۳۰ روز شب
این داستان شهری دورافتاده در آلاسکا است که هر سال با غروب خورشید، به مدت یک ماه در تاریکی مطلق فرو میرود. با محو شدن آخرین پرتوهای نور، گروهی از خونآشامهای تشنه به خون به شهر حمله میکنند تا حمام خون به راه بیندازند. تنها کلانتر شهر و همسرش هستند که میان بازماندگان و نابودی حتمی ایستادگی میکنند.
سال انتشار: 2007 کارگردان: David Slade ژانر: Horror، Thriller نویسندگان: Steve Niles، Stuart Beattie، Brian Nelson امتیاز: 6.6نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**متنی که میخونید یه نقد طولانیه که اصلش رو سال ۲۰۱۰ نوشتم.**
یه فیلم خونآشامی مدرن و درخشان که هیچوقت اونقدری که حقش بود تحویل گرفته نشد. «۳۰ روز شب» (30 Days of Night) از اون معدود فیلمهاییه که دوسش دارم و هیچوقت نمیفهمم چرا بقیه خوششون نمیاد. با اینکه فیلمهایی مثل «هفتتیر»، «روز رستاخیز» و «دانی دارکو» رو به این ترجیح میدم، ولی در مورد اونها میتونم درک کنم که چرا بقیه ممکنه اون چیزی که من میبینم رو نبینن. اما در مورد «۳۰ روز شب»، اگه با صحنههای خشن و خونی مشکلی ندارید، نباید با فیلم هم مشکلی داشته باشید.
با این حال، هم دوستای صمیمی دارم و هم آدمهایی رو توی اینترنت دیدم که عاشق ژانر وحشت، خون و خونریزی و خونآشامها هستن ولی از این فیلم خوششون نمیاد؛ واقعاً مخم سوت میکشه! با اینکه یکم روی تعداد متغیر خونآشامها حساس شدم، ولی جز اون تقریباً هیچ ایراد دیگهای نمیتونم از فیلم بگیرم.
اول از همه جاش هارتنت (Josh Hartnett) رو داریم در نقش کلانتر ایبن، قهرمان داستان. دوم دنی هوستون (Danny Huston) در نقش مارلو، رهبر خونآشامها که در طول دوره ۳۰ روزه زمستون که خورشید طلوع نمیکنه به آلاسکا حمله میکنن (که خودش به تنهایی ایده معرکهایه). و سوم بن فاستر (Ben Foster) در نقش پادوی انسانی خونآشامها؛ که همهشون از بازیگرای محبوب من هستن. تازه بماند که نقش همسر ایبن رو ملیسا جرج (Melissa George) استرالیایی بازی میکنه.
تقریباً هر تغییری که فیلم نسبت به کمیکبوک اصلی داشته، باعث بهتر شدن داستان شده؛ داستانی که (باورتون بشه یا نه) یه فیلم خونآشامی تا حدی واقعگرایانه است. من عاشق خونآشامهای این فیلمم. با اینکه مثل فیلم «دنیای مردگان» (Underworld) خوشتیپ و شیکپوش نیستن یا مثل سریال «بافی قاتل خونآشامها» جنبه شیطانی ندارن، ولی یه وحشیگری کاملاً جدید رو به این موجودات اضافه کردن. لباسهای معمولی تنشونه، از آدمهای عادی قویترن ولی نه در حد غیرممکن، گلهای شکار میکنن و جیغهای وحشتناک و بدوی میکشن. اونا بیرحم و حیوانی هستن ولی به اندازه یه آدم معمولی باهوشن؛ سریع، تاریک و مرگبار.
توی این فیلم خبری از لودگی یا فضای فانتزی نیست. من واقعاً دیدنش رو پیشنهاد میکنم. با وجود خشونت زیاد و نقدهای منفی که گرفته، ازتون میخوام حداقل یه بار امتحانش کنید و خودتون تصمیم بگیرید. هم بازماندهها و هم مهاجمها فقط دارن برای زنده موندن تلاش میکنن؛ خونآشامها با شکار سیستماتیک و سادیستی مردم برای تامین غذاشون (خون)، و مردم هم با قایم شدن و مبارزه. طنز ماجرا اینجاست که همین «انسانیتِ» آدمهاست که باعث سقوط تکتکشون میشه، در حالی که یه نژاد برتر دارن ازشون تغذیه میکنن؛ نژادی که تا جایی پیش میره که انسانها رو «طاعون» خطاب میکنه و یه زبان جدید برای خودش اختراع کرده تا مجبور نباشه به زبان کثیف ما موجودات پست حرف بزنه. ۸۶٪ - گیملی
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
بارو، آلاسکا. شمالیترین شهر ایالات متحده، جایی که هر سال ۳۰ روز رنگ خورشید رو به خودش نمیبینه. این بهترین فرصت برای یه گله خونآشام بیرحم و تشنه به خونه تا به ساکنان باقیمونده این شهر کوچیک حمله کنن. وقتی مردم دارن شهر رو ترک میکنن یا آماده میشن برای دوران تاریکی، اتفاقات مرموزی میافته؛ گوشیهای موبایل دزدیده و نابود میشن و یه گله سگ سورتمه سلاخی میشن. اینها همهاش زمینهسازی برای یه فاجعهست.
وقتی کشتار شروع میشه، دیگه هیچ راه فراری نیست. من فیلمهای خونآشامی زیادی دیدم و صادقانه بگم، این قطعاً یکی از بهترینهاست؛ چون خیلی عریان، خشن و بدون رمانتیکبازی ساخته شده. این گروه خونآشام به رهبری مارلو (با بازی هوستون) هیچ رحمی به شهر بارو نمیکنن و از مردم به عنوان طعمه استفاده میکنن تا بقیه رو از مخفیگاههاشون به خیابونهای برفی و سرد بکشونن.
نیمه دوم فیلم تبدیل میشه به داستان بقا. کلانتر ایبن (هارتنت) و همسرش استلا (جرج) که در آستانه جدایی هستن، گروهی رو هدایت میکنن که توی یه اتاق زیرشیروانی قایم شدن. اونا ترسیده و لرزان میفهمن که فقط مسئله زمانه تا لو برن و کشته بشن. با اینکه فیلم خون و خونریزی زیادی داره، ولی ترس واقعی فیلم توی اون چیزاییه که قبل از کشتار نشون نمیده؛ برای من وحشت واقعی یعنی همین، یعنی تعلیق رو به اوج برسونی و بعد ضربه رو بزنی.
نکته جالب اینه که فیلم بر اساس یه رمان گرافیکی از استیو نایلز ساخته شده که خودش هم توی نوشتن فیلمنامه همکاری داشته. نایلز سالها قبل این ایده رو به عنوان فیلم پیشنهاد داده بود ولی رد شده بود، برای همین تبدیلش کرد به رمان گرافیکی و بعداً همون تهیهکنندههایی که ردش کرده بودن، اومدن سراغش تا این فیلم رو بسازن.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
بد نیست، اوکیه.
2021-04-15