زودیاک

زودیاک

یک قاتل زنجیره‌ای در منطقه خلیج سانفرانسیسکو با نامه‌ها و پیام‌های رمزگذاری‌شده‌اش پلیس را به مبارزه می‌طلبد. ما در این روایت داستانی از پرونده واقعی دهه ۱۹۷۰، بازرسان و خبرنگارانی را دنبال می‌کنیم که در جستجوی قاتل، دچار وسواس فکری نسبت به این پرونده می‌شوند. این فیلم که بر اساس کتاب رابرت گری‌اسمیت (Robert Graysmith) ساخته شده، تمرکز اصلی‌اش بر زندگی و حرفه کارآگاهان و اهالی روزنامه است.

سال انتشار: 2007 کارگردان: David Fincher ژانر: Crime، Drama، Mystery نویسندگان: James Vanderbilt، Robert Graysmith امتیاز: 7.7

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 9

دقت بی‌نظیر از فینچر (Fincher). شنیدم که می‌گن این فیلم نشون می‌ده فینچر بزرگ شده، و با اینکه اون طرز فکر رو درک می‌کنم، اما واقعاً این‌طور نیست. کاری که فینچر کرده اینه که با دقت وسواس‌گونه و مهارت همیشگی‌اش، یک داستان واقعی رو روایت کرده و از هیچ جزئیاتی نگذشته. ما اینجا با یکی از بهترین (اگر نگیم بهترین) فیلم‌هایی روبرو هستیم که به فرآیند بازرسی یک قاتل زنجیره‌ای سطح بالا می‌پردازه؛ فیلمی که به عنوان یک مطالعه شخصیت، تماشای اون در بین آثار این ژانر کاملاً ضروریه.

جذابیت شیطانی این فیلم در اینه که با یه پایان عامه‌پسند و هالیوودی به نتیجه نمی‌رسه؛ سازنده‌ها دارن یه داستان واقعی رو تعریف می‌کنن و هر تحقیقی نشون می‌ده که اینجا خبری از پیچش داستانی یا تشویق‌های پرشور در پایان نیست؛ فیلم همونیه که هست: به طرز کلافه‌کننده‌ای درخشان. پرونده‌ای که فیلم درباره‌اش ساخته شده، تمام کسانی رو که باهاش درگیر هستن می‌بلعه، و دیدن اینکه چطور روی اونا تأثیر می‌ذاره خیلی مجذوب‌کننده (و البته غم‌انگیز) هست؛ چون اگه بیننده هم بخواد با داستان همراه بشه، فیلم شما رو هم می‌بلعه. فیلم و بازیگرهاش از شما می‌خوان که این اثر رو به عنوان یک قطعه شخصیتی تأثیرگذار ببینید.

بازیگری اینجا به من امید می‌ده که بازیگری کلاسیک هنوز در این نسل زنده و سرحاله. من قدیما خیلی طرفدار مارک رافلو (Mark Ruffalo) نبودم، اما اینجا اونقدر با تمام وجود در نقش دیوید تاشکی (David Toschi) بازی کرده که حس می‌کنم باید براش یه نامه عذرخواهی بنویسم! رابرت داونی جونیور (Robert Downey Junior) در نقش پل ایوری (Paul Avery) فوق‌العاده است؛ با اون تیپ و قیافه شیک دهه ۶۰ بدون اینکه به ورطه کاریکاتور بیفته (البته هر دو نفر بعداً عضو اونجرز شدن!). اما در کمال تعجب، فهمیدم که جیک جیلنهال (Jake Gyllenhaal) در نقش رابرت گری‌اسمیت، محور اصلی و قلب تپنده فیلمه؛ با بازی‌ای که توجه کامل آدم رو می‌طلبه. بازی‌ای که نتیجه تلاش فینچر برای رسیدن به کمال در تمام جنبه‌های فیلمسازیه. جیلنهال از کار کردن در این فیلم متنفر بود، از اخلاق کاری فینچر بدش می‌اومد، اما حالا که زمان گذشته، حتماً باید به عقب نگاه کنه و ببینه که کارگردان چطور بازی‌ای ازش گرفت که نه تنها عالی بود، بلکه برای مسیر شغلی‌اش هم مفید بود (سلام به فیلم Nightcrawler).

این فیلم «هفت ۲» (Se7en 2) نیست، و مجله‌های بریتانیایی مثل «امپایر» باید بهتر می‌دونستن که نباید از اون عنوان برای جذب مخاطب استفاده کنن؛ چون طرفدارهای تریلرهای قاتل زنجیره‌ایِ معمولی جاشون اینجا نیست، بلکه اینجا جای طرفدارهای سینمای برجسته درباره روان انسان در طول تعقیب یک قاتله. خب دوستان، برید تو صف، چون این یکی از بهترین فیلم‌های دهه است. ۱۰/۱۰

2019-05-28


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

اگه از خوندن نقدهای بدون اسپویل من لذت می‌برید، لطفاً وبلاگم رو دنبال کنید. در حال حاضر دارم پنج تا از فیلم‌های دیوید فینچر رو (دوباره) می‌بینم تا برای فیلم جدیدش یعنی «منک» (Mank) آماده بشم. قبلاً سراغ «هفت» و «باشگاه مشت‌زنی» رفتم، دو تا فیلم نمادین که نه تنها روی فیلمسازی بلکه روی فرهنگ ما هم تأثیر عمیقی گذاشتن. اما «زودیاک» جزو محبوب‌ترین فیلم‌های فینچر نیست، و شاید به همین دلیله که دارم برای اولین بار می‌بینمش.

اولین اقتباس غیرداستانی فینچر که بر اساس یک داستان واقعیه، یکی از طولانی‌ترین فیلم‌های دوران کاری‌اش هم هست. من قبل از دیدن فیلم هیچی درباره اتفاقات واقعی نمی‌دونستم، و همین موضوع من رو به بزرگترین تعریفی که می‌تونم از این مدل فیلم‌ها بکنم می‌رسونه: وقتی صحبت از اقتباس سینمایی از یک داستان واقعی می‌شه، همیشه یک جنبه هست که برام خیلی ارزشمنده، اونم اینه که فیلم چقدر من رو متقاعد می‌کنه که بعد از تموم شدنش، برم درباره داستانش تحقیق کنم. حقیقت اینه که اواسط «زودیاک»، کم‌کم متوجه طولانی بودنش شدم. اشتباه نکنید، این از اون فیلم‌هایی نیست که مردم بهش می‌گن «فیلم کند»، کاملاً برعکس. طولانیه، بله، اما پر از دیالوگ‌های پشت‌سر‌هم و سریعه که خود فینچر از بازیگرها خواسته بود با سرعت بیشتری بگن تا زمان فیلم از اینی که هست بیشتر نشه.

در طول کل فیلم، من دقیقاً همون حسی رو داشتم که شخصیت‌های اصلی داشتن. در یک ساعت اول، پرونده داره اوج می‌گیره، قتل‌ها زیاد می‌شن، تحولات جدیدی رخ می‌ده، درست مثل مظنون‌های جدید، نامه‌ها، رمزها و هر چیزی که با این قاتل زنجیره‌ای مرتبطه. در این مدت، من کاملاً مجذوب فیلم بودم، اما بعد مرحله‌ای می‌رسه که خود شخصیت‌ها به خاطر نبود مدارک محکم برای محکوم کردن مظنون، کم‌کم ناامید می‌شن. من اون حس سرخوردگی، افسردگی و حتی نبودِ یک مسیر روشن برای رسیدن به قاتل رو کاملاً حس کردم. با این حال، وسواس رابرت گری‌اسمیت (جیک جیلنهال) نسبت به پرونده، کم‌کم تبدیل به وسواس خود من شد و ۳۰ دقیقه آخر فیلم به طرز عجیبی استرس‌زا، ترسناک و هیجان‌انگیز بود.

«زودیاک» ۱۵۷ دقیقه‌ است که بیشترش شامل حرف زدنه و فقط چند تا صحنه قتل اسلوموشن و باکلاس داره، پس واضحه که با یک روایت دیالوگ‌محور طرف هستیم. فیلمنامه جیمز وندربیلت (James Vanderbilt) پر از شخصیت‌پردازی‌های دقیق، مکالمات طولانی و تا جایی که فهمیدم، دقت تاریخی خیره‌کننده‌ایه. فینچر و وندربیلت تعهد باورنکردنی خودشون رو با اون پیش‌تولید پشم‌ریزون نشون دادن، که شامل یک تحقیق کاملاً منحصر‌به‌فرد روی پرونده واقعی بود (مصاحبه با آدم‌هایی که شخصیت‌های اصلی فیلم هستن، اعضای خانواده، اداره‌های پلیس، شاهدها و غیره). این هم یه مدرک دیگه که نشون می‌ده مرحله پیش‌تولید چقدر در فیلمسازی مهمه.

خب، برای اینکه جواب سوال خودم رو فراموش نکنم: «زودیاک» به ماموریت اصلی‌اش رسید. به محض اینکه فیلم تموم شد، خودم رو در حال گوگل کردن تمام جزئیات پرونده واقعی دیدم، سعی می‌کردم اطلاعات جدید پیدا کنم و بدجوری درگیر این داستان وسوسه‌انگیز شدم. اصلاً مهم نیست که بیننده فیلم رو دوست داشته باشه یا نه، تأثیرش غیرقابل انکاره چون اکثر مردم همین نیاز رو حس می‌کنن که بیشتر درباره پرونده بدونن. دو ویژگی دیگه هم به این نتیجه کمک می‌کنه: تیم بازیگری و تدوین. تدوین توسط آنگوس وال (Angus Wall) انجام شده و کارش یکی از بهترین تدوین‌هایی بود که تا حالا دیدم. دلیل اصلی اینکه زمان طولانی فیلم اذیت‌کننده نیست و روایت اینقدر خوب پیش می‌ره، همینه. بی‌خود نیست که تقریباً تمام کارهای اون کلی نامزدی جایزه گرفتن.

در نهایت، بازیگرها همگی فوق‌العاده هستن. مارک رافلو، آنتونی ادواردز، رابرت داونی جونیور و جیک جیلنهال شخصیت‌های متمایز و پخته‌ای رو به تصویر می‌کشن که هر کدوم به روش خودشون با پرونده برخورد می‌کنن. «وسواس» قطعاً تم اجتماعی اصلی فیلمه که در هر شخصیت به شکل متفاوتی نشون داده می‌شه. آرمسترانگ (Armstrong) کلاً بیخیال می‌شه و دیگه پشت سرش رو هم نگاه نمی‌کنه. تاشکی (Toschi) سعی می‌کنه فراموش کنه، اما نمی‌تونه بپذیره که در انجام وظیفه‌اش شکست خورده. ایوری (Avery) به خاطر ناتوانی در تحمل فشار، استرس و ناامیدیِ گزارش پرونده، دچار مشکلات روحی یا اعتیاد می‌شه. گری‌اسمیت هم اجازه می‌ده وسواس کاملش روی زودیاک، روی زندگی شخصی‌اش تأثیر بذاره و خانواده‌اش رو هم درگیر کنه. فینچر موفق می‌شه تک‌تک این رفتارها رو به شکلی خیره‌کننده و واقع‌گرایانه نشون بده.

استفاده از نماهای بلند و بدون قطع کمک می‌کنه مکالمات بهتر جریان پیدا کنن و فیلمبرداری ساده و بدون حاشیه هری ساویدس (Harry Savides) باعث می‌شه بیننده روی کسی که داره حرف می‌زنه تمرکز کنه. این یکی از اون فیلم‌هاییه که واقعاً نمی‌تونم ایراد مستقیمی بهش بگیرم. اون بازه‌ای در پرده دوم هست که آدم احساس خستگی می‌کنه، و با وجود فداکاری بی‌نظیر برای ارائه تمام جزئیات اتفاقات واقعی، باز هم حجم اطلاعات برای پردازش خیلی زیاده که باعث شد گاهی اوقات احساس سردرگمی کنم. خوشبختانه، فیلم با قدرت تموم می‌شه و به یک تبادل نگاه ساده اما قدرتمند ختم می‌شه. در کل، «زودیاک» بیشترین تحسینی رو که یک فیلم بر اساس داستان واقعی می‌تونه از من بگیره، دریافت می‌کنه. نمره: -A

2020-11-23


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 9

یه درام جنایی شخصیت‌محور عالی با بازی‌های فوق‌العاده از جیلنهال، رافلو و داونی جونیور. چند سالی بود که این فیلم رو ندیده بودم ولی تصمیم گرفتم دوباره تماشاش کنم (فکر کنم تا حالا پنج بار دیدمش، از جمله نسخه سینمایی و بعدش دی‌وی‌دی). با اینکه ۲ ساعت و ۴۵ دقیقه‌ است، اصلاً خسته‌کننده نمی‌شه و از اول تا آخر آدم رو درگیر می‌کنه، حتی اگه نتیجه‌گیری‌اش کاملاً دقیق نباشه. **۴.۵ از ۵**

2021-04-06


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 4

دو سال قبل از «زودیاک»، فیلم «کاپوتی» (Capote) نشون داد که ترومن کاپوتی چقدر نگران این بود که شاید پایانی برای رمان جنایی واقعی‌اش یعنی «در کمال خونسردی» نداشته باشه. رابرت گری‌اسمیت، که فیلم زودیاک بر اساس کتاب‌های غیرداستانی اون ساخته شده، چنین نگرانی‌هایی نداشت، دیوید فینچر هم همین‌طور. شاید مقایسه منصفانه نباشه؛ گری‌اسمیت که کاپوتی نیست (اصلاً کی هست؟)، و «در کمال خونسردی» هم یه داستان معماییِ «قاتل کیه» نیست - هرچند از نظر فنی زودیاک هم اینطوری نیست، چون بعد از دو ساعت ما نمی‌فهمیم «کی این کار رو کرده»، بلکه می‌فهمیم «یه گروه خیلی کوچک از آدم‌ها فکر می‌کنن کی این کار رو کرده». خلاصه بگم، این فیلمی درباره یک «حدس» هست.

فیلم اگه مثل «کاپوتی» درباره مردی بود که وسواس یک جنایت و عاملانش رو داره، بهتر جواب می‌داد (نمی‌گم الان جواب نمی‌ده) - مخصوصاً با توجه به اینکه قتل‌های زودیاک احتمالاً مشهورترین پرونده قتل حل‌نشده در تاریخ آمریکاست. متأسفانه فینچر همون چیزیه که جیمز رندی بهش می‌گفت «مؤمن واقعی»؛ زودیاک جای شک کمی باقی می‌ذاره که کارگردان همون‌قدر که متقاعد شده آرتور لی آلن (John Carroll Lynch) زودیاک بوده، همون‌قدر هم باور داره که هرمن منکه‌ویچ به تنهایی فیلمنامه «همشهری کین» رو نوشته. با این حال، «زودیاک» فیلم بهتری از «منک» هست، چون فینچر در سال ۲۰۰۷ تسلط بیشتری روی توانایی‌هاش داشت تا سال ۲۰۲۰؛ در نتیجه، فیلم اول نسبت به دومی، مورد منسجم‌تر و متقاعدکننده‌تری برای فرضیه‌اش ارائه می‌ده، هرچند هنوز هم همه چیز به یک سناریوی «چی می‌شد اگه؟» ختم می‌شه. در واقع این قصر شنی اونقدر سست هست که داستان با یک جمله مغلطه‌آمیز تموم می‌شه (یا بهتر بگم متوقف می‌شه): «فقط چون نمی‌تونی ثابتش کنی، معنیش این نیست که حقیقت نداره.» خب اگه می‌تونستی ثابتش کنی، خیلی خیالمون راحت‌تر بود!

2022-08-27