راهنمای والدین: شزم!

بررسی رده‌بندی محتوایی و هشدارهای حساسیت‌زا برای شزم!.

بازگشت به صفحه شزم!

صحنه‌های ترسناک و دلهره‌آور

یک پسر نوجوان در واگن مترو تنها می‌ماند و بقیه مسافران غیب می‌شوند. قطار با سرعت می‌رود و پنجره‌ها یخ می‌زنند تا اینکه درها باز شده و پسر وارد یک غار تاریک می‌شود. آنجا با مردی که عصای درخشان دارد ملاقات می‌کند؛ مرد می‌گوید اگر قهرمانی برای ارث بردن جادویش پیدا نکند، میلیون‌ها نفر کشته می‌شوند (سایه مردمی را می‌بینیم که در حال فرار و جیغ زدن هستند).

یک گوی درخشان به سر مردی برخورد کرده و او را به زمین می‌اندازد. وقتی بلند می‌شود، زخم بزرگی روی پیشانی و گونه‌اش دیده می‌شود و چشمش به رنگ آبی می‌درخشد.

پسر جوانی با مادرش در یک شهربازی شلوغ است و جاکلیدی‌اش روی زمین می‌افتد؛ پسر در حالی که جاکلیدی بین جمعیت لگد می‌شود، آن را دنبال می‌کند و از مادرش جدا می‌شود. بعداً او را می‌بینیم که مادرش را صدا می‌زند و پلیس‌ها به او رسیدگی می‌کنند (متوجه می‌شویم که او هرگز به مادرش نرسیده است).

رابطه جنسی و برهنگی

مردی در حالی که شلوارش را نگه داشته، از یک دستشویی عمومی فرار می‌کند؛ چون یک ابرقهرمان داخل دستشویی تغییر شکل داده است (فلاش‌های نور از داخل ساختمان دیده می‌شود).

یک ابرقهرمان و چند کودک از یک کلوب شبانه خارج می‌شوند و زن جوانی دستش را روی چشم‌های یک دختربچه می‌گیرد؛ یکی از پسرها عقب می‌ماند و وقتی بیرون می‌آید، روی صورتش اکلیل دیده می‌شود.

خشونت و خون‌ریزی

پسری با نانچیکو به سمت دو نوجوان دیگر حمله کرده و آن‌ها را تهدید می‌کند، اما در نهایت نانچیکو به پشت سر خودش برخورد می‌کند (دردش می‌گیرد اما زخمی نمی‌شود).

یک وانت از روی زمین بلند شده و ناپدید می‌شود؛ صاحب ماشین وقتی نمی‌بیند ماشینش کجا رفته، وحشت می‌کند. سپس ماشین به زمین کوبیده می‌شود، ایربگ‌هایش باز شده، تایرش پنچر می‌شود و شیشه‌هایش می‌شکند.

زن جوانی وارد جاده می‌شود و جلوی یک ماشین برف‌روب قرار می‌گیرد؛ یک ابرقهرمان با سرعت زیاد می‌دود و قبل از برخورد، او را از سر راه کنار می‌کشد.

یک ابرقهرمان با سرعت زیاد می‌دود و به مردی برخورد می‌کند که فکر می‌کند قصد دزدیدن کیف یک زن را دارد؛ اما زن توضیح می‌دهد که صدای جیغی که شنیده شده، صدای دزد بوده چون زن به صورتش اسپری فلفل زده است.

دو مرد مسلح به یک فروشگاه دستبرد می‌زنند تا اینکه یک ابرقهرمان با آن‌ها روبرو می‌شود: او اسلحه یکی را می‌گیرد و دیگری به او شلیک می‌کند (گلوله از بدنش کمانه می‌کند). او به آن‌ها می‌گوید باز هم شلیک کنند و گلوله‌های زیادی به بدن و صورتش می‌خورد بدون اینکه آسیبی ببیند. در نهایت ابرقهرمان آن‌ها را در حالی که با ریسه‌های چراغ کریسمس بسته شده‌اند، از شیشه به بیرون پرتاب می‌کند.