ラストオーダー -ファイナルファンタジーVII-
در جریان اتفاقات «سفارش نهایی» (Last Order) که پنج سال پیش از شروع خود بازی فاینال فانتزی ۷ (Final Fantasy VII) رخ میدهد، سفیروث (Sephiroth) با یک گروه کوچک شامل یکی دیگر از اعضای سولجر (SOLDIER) و چند پلیس نظامی شینرا (Shin-Ra) دستور میگیرد تا رآکتور ماکو را در بیرون شهر نیبلهایم (Nibelheim) بازرسی کند. در میان این گروه، زک (Zack) عضو درجه یک سولجر و دوستش، یک سرباز ۱۶ ساله شینرا به نام کلود استرایف (Cloud Strife) حضور داشتند. نیبلهایم زادگاه دوران کودکی کلود بود، اما او از روی شرمندگی به خاطر اینکه نتوانسته بود چند سال پیش همانطور که سوگند خورده بود به یک عضو تمامعیار سولجر تبدیل شود، از نشان دادن چهرهاش و روبرو شدن با دوست دوران کودکیاش تیفا لاکهارت (Tifa Lockhart) خودداری میکرد. در رآکتور، سفیروث چندین محفظه کپسولمانند پیدا کرد که حاوی موجودات هیولایی بودند؛ ظاهراً انسانهای سابق که احتمالاً در اثر تزریق سلولهای جنووا (Jenova) و قرار گرفتن در معرض ماکو جهش یافته بودند. در اعماق آنجا، او محفظه بزرگتری را پیدا کرد که روی آن برچسب «جنووا» خورده بود و حاوی یک موجود بسیار عجیب و شبیه به زنان بود. سفیروث که از این موضوع که این موجود همان نام «مادر» او را دارد و همچنین از این فکر که شاید خودش هم در آزمایشی مشابه ایجاد شده است عمیقاً آشفته شده بود، به عمارت محل اقامت محققان شینرا رفت و شروع به خواندن یادداشتهای پژوهشی موجود در کتابخانه زیرزمین کرد. در نتیجه آنچه آموخت، سفیروث خشمگین و روانپریش شد. او بر اساس گزارشهای شینرا به این باور رسید که جنووا یک سِترا (Cetra) است، و بنابراین خودش هم که «پسر» جنوواست، آخرین بازمانده سِتراهاست. او همچنین معتقد بود که نژاد بشر ۲ هزار سال پیش به سِتراها خیانت کرده و آنها را تنها گذاشته تا از سیاره در برابر فاجعهای که با آن روبرو بوده (که بعداً مشخص شد خود جنووا بوده) دفاع کنند، و تصمیم گرفت انتقام «نیاکان» خود را بگیرد. او نیبلهایم را با خاک یکسان کرد و تقریباً تمام اهالی روستا از جمله مادر کلود را کشت و سپس به رآکتور ماکو در کوههای نیبلهایم بازگشت. او توسط برخی از روستاییان نجاتیافته از جمله تیفا و پدرش تعقیب شد. کلود و زک که تا آن زمان آسیبی ندیده بودند نیز به دنبال آنها رفتند. وقتی تیفا به رآکتور رسید، پدرش را مرده یافت در حالی که شمشیر سفیروث در کنار جسدش رها شده بود. او از سر خشم شمشیر را برداشت و در اتاق کپسولها به سفیروث حملهور شد، اما سفیروث تیغه خود را از او پس گرفت و او را برید و تا آستانهی مرگ پیش برد. لحظهای بعد، زک از راه رسید و از پلههای اتاق کپسولها به سمت اتاق جنووا دوید تا جلوی سفیروث را بگیرد. زک از درگاه اتاق به بیرون پرتاب شد و روی یک کپسول افتاد. سفیروث تلاش کرد جنووا را با خود ببرد، اما پیش از اینکه بتواند این کار را بکند، کلود در حالی که شمشیر بزرگ و معروف زک (Buster Sword) را حمل میکرد، به درون اتاق یورش برد و با غافلگیر کردن سفیروث، شمشیر را در شکم او فرو کرد. کلود با این باور که کار سفیروث تمام شده است، برای رسیدگی به وضعیت تیفا رفت. تیفا در نهایت توسط استاد هنرهای رزمیاش، زانگان (Zangan) نجات پیدا کرد، در حالی که بازماندگان حادثه نیبلهایم توسط یک پروفسور شینرا به نام هوجو (Hojo) به عنوان موش آزمایشگاهی برای ایجاد یک کلون از سفیروث استفاده شدند. ۵ سال پس از این آزمایشها، زک و کلود از چنگال هوجو به شهر میدگار (Midgar) فرار میکنند. در بین راه، به زک تیراندازی میشود و کلود در وضعیت مسمومیت با ماکو رها میشود تا بمیرد. کلود راهی میدگار میشود تا توسط تیفا پیدا شود که این موضوع آغازگر داستان فاینال فانتزی ۷ است.
سال انتشار: 2005 کارگردان: Morio Asaka, Tetsuya Nomura ژانر: Animation، Short، Action، Adventure، Thriller نویسندگان: Kazushige Nojima (story)، Kazuhiko Inukai امتیاز: 7.3