The Danish Girl

The Danish Girl

کپنهاگ، دانمارک، ۱۹۲۶. اینار وگنر (با بازی ادی ردمین) و همسرش گردا (آلیسیا ویکاندر) زوج خوشبختی هستند. هر دو هنرمندند؛ اینار مناظر طبیعی می‌کشد و گردا پرتره. یک روز اینار برای یکی از پرتره‌های گردا، لباس زنانه می‌پوشد و ژست می‌گیرد. این کار در ابتدا به عنوان یک شوخی انجام می‌شود، همان‌طور که بعداً با لباس زنانه در یک مهمانی شرکت می‌کند. با این حال، اینار به زودی کشف می‌کند که در واقع یک زن است و به مرور زمان ترجیح می‌دهد «لیلی» باشد. در ابتدا او و گردا سعی می‌کنند وضعیت او را «درمان» کنند اما این تلاش‌ها به جایی نمی‌رسد (جز اینکه پزشکان زیادی سعی می‌کنند لیلی را به عنوان یک منحرف یا دیوانه بستری کنند). سفر او برای خودشناسی در نهایت منجر به این می‌شود که او تحت اولین عمل تغییر جنسیت تاریخ قرار بگیرد.

سال انتشار: 2015 کارگردان: Tom Hooper ژانر: Biography، Drama نویسندگان: Lucinda Coxon، David Ebershoff امتیاز: 7.1

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

> یه فیلم زندگی‌نامه‌ای مهم، اما نه چندان الهام‌بخش.
قبل از اینکه این فیلم اکران بشه، یادمه خیلی از کارشناسا انتظار داشتن توی اسکار بترکونه. حالا ۴ تا نامزدی اسکار گرفته، هرچند خیلی ناراحت‌کننده‌ست که فیلم بگیر نگیر داره. یه فرصت از دست رفته بود؛ داستان عالی بود اما نتیجه متوسط شد. یه بیوپیک تاریخی مهم، حداقل برای بخش خاصی از مخاطبا. من به این موضوع احترام می‌ذارم، اما اون‌طور که انتظار داشتم من رو تحت تأثیر قرار نداد.

کارگردان برنده اسکار فیلم «سخنرانی پادشاه» و برنده سال گذشته نقش اول مرد، ادی ردمین، با هم نتونستن اون شاهکاری که انتظار می‌رفت رو تحویل بدن. اما آلیسیا ویکاندر خیلی خوب بود، یه نمایش درخشان دیگه از یه بازیگر زن مکمل، درست مثل فلیسیتی جونز در فیلم قبلی ادی یعنی «تئوری همه‌چیز». اگه من داور بودم، قطعاً جایزه بازیگر مکمل زن رو به اون می‌دادم، این همون نتیجه‌ای هست که امیدوارم یکشنبه آینده اتفاق بیفته. بازیگر نقش اول برای این نقش خیلی زحمت کشیده بود و در خیلی از صحنه‌ها بهش مسلط بود، اما همون‌جا بود که کمی ناامید شدم. حس کردم شخصیتش کمی بیش از حد غلیظ بود، شاید چون من گرایش متفاوتی دارم درکش نمی‌کنم. لوکیشن‌ها، لباس‌ها و حتی کارگردانی و موسیقی خوب بودن. هر دو بازیگر اصلی شبیه هم هستن، در انتخاب بازیگر شکی نیست، اما فقط باید در نمایش داستان کمی بهتر عمل می‌شد. شاید سرعت فیلم باید کمی بیشتر می‌شد و چند تا صحنه احساسی تأثیرگذارتر می‌تونست کمک کنه. خیلی دلم می‌خواد نمره بیشتری بدم، اما نمی‌تونم از این بالاتر برم. فیلم بدی نیست، منظورم اینه که فرصت شاهکار شدن رو از دست داد. در کل، ارزش دیدن رو داره. ۷/۱۰

2016-02-24


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

«تو کمک کردی لیلی متولد بشه، اما اون همیشه اونجا بود.»
فیلم «دختر دانمارکی» واقعاً زمان زیادی برد تا به پرده سینما برسه. فیلمنامه بعد از اینکه حق امتیاز کتاب دیوید ابرشوف خریداری شد، ده‌ها بار بازنویسی شد. تیم بازیگری بارها تغییر کرد. کارگردان‌ها اون رو به هم پاس می‌دادن. بالاخره بعد از پانزده سال معطلی، فیلم تام هوپر اکران شد. و با اینکه بازی‌های نقش اول درخشان بود، خودِ فیلم کمی بی‌روح به نظر می‌رسید. و عجیبه که این حرفی هست که ما خیلی وقت‌ها درباره فیلم‌هایی می‌زنیم که رسیدنشون به سینما خیلی طول می‌کشه.

با ما - پیت رایت و اندی نلسون - همراه باشید تا مجموعه برنامه‌های ترنسجندر خودمون رو با فیلم سال ۲۰۱۵ هوپر یعنی «دختر دانمارکی» به پایان برسونیم. ما درباره چیزهایی که در فیلم جواب می‌ده حرف می‌زنیم، اما واقعاً سعی می‌کنیم ریشه‌یابی کنیم که چه چیزی باعث ایجاد مشکلات فیلم شده. ما به مسیری که کتاب طی کرد تا به فیلم تبدیل بشه نگاه می‌کنیم و به این سوال قدیمی می‌پردازیم که فیلمسازها و داستان‌نویس‌ها موقع ساخت فیلم‌های زندگی‌نامه‌ای چه مسئولیتی در قبال داستان اصلی و آدم‌های واقعی دارن. ما درباره ادی ردمین و آلیسیا ویکاندر و چیزی که به این اثر اضافه کردن، در کنار بقیه بازیگرا بحث می‌کنیم. درباره ظاهر فوق‌العاده فیلم و اینکه چطور با داستان هماهنگ می‌شه گپ می‌زنیم. و اشاره می‌کنیم که چطور این مجموعه چشم‌های ما رو به فیلم‌های بزرگ دیگه‌ای باز کرد که دوست داریم در آینده معرفی کنیم. این مجموعه برنامه‌ی سرگرم‌کننده‌ای بود، حتی اگه با یه نت کمی غم‌انگیز تموم شد. این فیلم به ما دیدگاهی درباره دنیای ترنسجندرها و سختی‌هایی که می‌کشن تا در بدن خودشون احساس «درستی» داشته باشن، داد. ما از حرف زدن درباره این فیلم لذت بردیم، پس حتماً گوش کنید! نمره اندی: ۳ ستاره. نمره پیت: ۳.۵ ستاره. میانگین: ۳.۲۵ ستاره.

2017-02-02


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 2

**خیلی شعاری و جهت‌دار؛ اگه فیلم بی‌طرف‌تر بود بهتر می‌شد.**
اظهار نظر در مورد این فیلم دشواره. از یک طرف، و صرفاً از دیدگاه فنی، این فیلم واقعاً خوب و خوش‌ساخت است. از طرف دیگر، سوالات و نقاط اختلاف زیادی دارم که مانع از تایید واقعی آن می‌شود. و بهتر است خواننده آماده باشد تا با آنچه می‌نویسم به شکلی سالم مخالفت کند، چون من عادت ندارم آنچه را که فکر می‌کنم پنهان کنم یا نظراتم را زیر گیوتین «نزاکت سیاسی» (Political Correctness) سر ببرم.

می‌دانم که فیلم در زمان اکران مورد تحسین قرار گرفت و ماشین تبلیغاتی آن را بسیار خوب فروخت. همچنین می‌دانم که این یکی از محبوب‌ترین فیلم‌ها در جامعه GLBT (و تمام حروف و نمادهایی که می‌خواهند اضافه کنند) است. من قبلاً نقدهایی بر فیلم‌های دیگر نوشته‌ام که در آن‌ها از تسلیم شدن بیش از حد به نزاکت سیاسی یا لابی‌های اخلاقی/اجتماعی انتقاد کرده‌ام. از آنجایی که سینما یک تجربه هنری و تفریحی است، دوست ندارم ببینم از آن برای تبلیغات یا القای ایده‌ها و اخلاقیات استفاده می‌شود. ما قرار است از تماشای یک فیلم و دیدن استعداد و هنر دست‌اندرکاران لذت ببریم، نه اینکه احساس کنیم فیلم سعی دارد به ما بگوید در مورد یک موضوع یا تم خاص چه فکری کنیم، کاری که این فیلم سعی در انجام آن دارد.

برای این القای فکری، فیلمنامه به سراغ شخصیتی ناشناخته می‌رود: اینار وگنر، نقاش منظره دانمارکی که در سطح بین‌المللی کمتر شناخته شده است، زیرا بیشتر به عنوان یک شخصیت «ترنس» شناخته شد تا یک نقاش. او که با گردا وگنر، او نیز نقاش، ازدواج کرده بود، تنها پس از ازدواج بود که زنانگی خود را کشف (یا ابراز) کرد، به پاریس نقل مکان کرد و شروع کرد به زن دانستن خود و استفاده از نام لیلی الونس. آنچه مسلم است این است که او یکی از اولین مردانی بود که تحت عمل جراحی بازسازی اندام تناسلی قرار گرفت که با پس زدن عضو پیوندی و عفونت گسترده‌ای که منجر به مرگ او شد، پایان یافت. پرونده پزشکی او توسط نازیسم سوزانده شد. از آن زمان، تنها چند دفترچه خاطرات وگنر و گواهی‌های کسانی که او را می‌شناختند باقی مانده است، مطالبی که پس از مرگ او جمع‌آوری و در کتاب «تبدیل مرد به زن» در سال ۱۹۳۳ ویرایش شد.

فیلمنامه که فرسنگ‌ها با یک بیوگرافی (چه رسد به اتوبیوگرافی، آنطور که معمولاً نامیده می‌شود) فاصله دارد، به راحتی داده‌های تاریخی کافی برای سرهم کردن یک ملودرام خوب، پر از دردهای قلبی، تردیدهای وجودی و مقدار زیادی مطالب ترنس‌پسند داشت. این همان چیزی بود که می‌خواستند. مسائل عمل‌گرایانه‌تر، مانند رابطه بین اینار و خانواده اصلی‌اش و پیامدهای تغییر جنسیت او بر هنرش و پذیرش آن توسط مردم و بازار، هرگز مورد توجه قرار نمی‌گیرد. فیلم ترجیح می‌دهد تبلیغات ارائه دهد، مانند صحنه معروفی که در آن شخصیت در یک باغ مورد حمله قرار می‌گیرد. چنین تهاجمی در شهری به لیبرالی پاریس هیچ منطقی ندارد و هیچ داده تاریخی برای تایید اینکه وگنر در آن شهر مورد ضرب و شتم یا توهین قرار گرفته باشد وجود ندارد؛ شهری که این زوج برای داشتن فرصت‌های هنری بیشتر و زندگی در هیاهوی دهه بیست میلادی به آنجا نقل مکان کردند. با این حال، فیلم برای ایفای نقش عقیدتی خود، نیاز داشت که به کسانی که امروزه علیه افراد «ترنس» تبعیض قائل می‌شوند، طعنه بزند، بنابراین صحنه در نقطه‌ای قرار گرفت که مخاطب قبلاً با شخصیت همدردی کرده باشد.

فیلم که از ابتدا تا انتها شعاری است، من را بسیار عصبانی کرد. یک رویکرد بی‌طرفانه، وفادار به حقایق شناخته شده و اجازه دادن به مردم برای اینکه خودشان فکر کنند، بهتر می‌بود. با وجود اینکه نحوه طراحی فیلم را دوست نداشتم، عاشق کار ادی ردمین و آلیسیا ویکاندر شدم. آن‌ها خود را وقف نقش کردند، به خصوص او که برنده اسکار شد و کاملاً هم حقش بود. تنها اعتراضی که دارم این است: چرا از یک بازیگر واقعاً «ترنس» برای نقش اول استفاده نشد؟ من انتخاب ردمین را درک می‌کنم، اما فکر نمی‌کنم او حتی شبیه وگنر واقعی باشد. خب، اگر بخواهم صادق باشم، از امبر هرد هم خوشم نیامد، فکر می‌کنم شخصیت او اینجا اضافه است و بهتر بود او را با کسی نزدیک‌تر به شخصیت اصلی (مثلاً یکی از برادران وگنر) جایگزین می‌کردند. از نظر فنی، فیلم ارزش‌های تولید خوبی دارد که شایان ذکر است: دکورها و لباس‌ها عالی هستند و دوران و محیط‌هایی را که شخصیت‌ها در آن حرکت می‌کنند به خوبی بازسازی می‌کنند، فیلمبرداری واقعاً بسیار خوب است و انتخاب مکان‌های فیلمبرداری به شکلی بسیار متفکرانه و هوشمندانه انجام شده است. موسیقی متن هم با وجود اینکه ملایم و کند به نظر می‌رسد، به خوبی در فیلم می‌نشیند.

2022-11-29