مه
خانواده دریتون (Drayton) - دیوید، استف و پسرشان بیلی - در شهر کوچکی در ایالت مین زندگی میکنند. یک شب طوفان شدیدی منطقه را درمینوردد و به خانه آنها آسیب میزند. صبح روز بعد، مه عجیبی همراه با طوفان پدیدار میشود. دیوید، بیلی و همسایهشان برنت نورتون (Brent Norton) به شهر میروند و خود را همراه با چندین نفر دیگر در یک فروشگاه مواد غذایی محبوس میبینند. آنها در آنجا متوجه میشوند که درون این مه، موجوداتی ترسناک وجود دارند که قصد کشتن انسانها را دارند.
سال انتشار: 2007 کارگردان: Frank Darabont ژانر: Horror، Sci-Fi، Thriller نویسندگان: Frank Darabont، Stephen King امتیاز: 7.1نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
بعد از یه طوفان ویرانگر، یه شهر کوچیک توی ایالت مین متوجه میشه که مه عجیبی که محله رو گرفته، یه راز مرگبار توی خودش داره که به هر کسی حمله میکنه. این اتفاق باعث میشه یه گروه از بازماندهها توی یه سوپرمارکت گیر بیفتن و سعی کنن جلوی اون موجودات رو بگیرن. این فیلم یکی از اون کارهای واقعاً رو اعصاب استیون کینگ (Stephen King) هست. دلیل اینکه فیلم اینقدر بالا و پایین داره اینه که کلی نکته مثبت داره، چند تا نکته عالی داره و در عین حال یه سری چیزها داره که آدم ازشون متنفر میشه. فیلم توی نشون دادن هیستری و وحشت جمعی ناشی از حبس شدن توی سوپرمارکت و نحوه حل مشکلات توسط گروهها عالی عمل میکنه؛ این بخشها خیلی واقعگرایانه از آب دراومدن و نشون میدن که چطور همه چیز از هم میپاشه و آدما برای حفظ عقلشون به چه کارهایی دست میزنن. همینطور، اولین حملات موجودات ناشناخته داخل مه به کسایی که باور نمیکردن چیزی اون بیرون باشه و احمقانه میزدن بیرون، خیلی خوب ساخته شده. صحنههای انبار کالا و تلاشهای مختلف برای رسیدن به امنیت بیرون و مواجهه با موجودات مختلف و قدرتهاشون، همگی از نقاط قوت فیلم هستن. حشرات پرنده و تلاش برای بیرون نگه داشتنشون، نبرد دیوانهوار توی داروخانه در تاریکی مطلق که واقعاً ترسناک و مورمورکننده بود، به فیلم امتیاز بالایی میده. نبردهای نهایی و فرار، خون و خونریزی و نحوه مقابله با موجودات رو خیلی دوست داشتم. همه اینها به اون فینال درخشان ختم میشه که کاملاً غیرمنتظره و شوکهکنندهست و بخشهای واقعاً آزاردهندهای داره. در کنار جلوههای ویژه خوب موجودات، اینها بخشهای دوستداشتنی فیلم هستن، هرچند فیلم مشکلاتی هم داره. بزرگترین مشکل فیلم، اون حرفهای مذهبی بیهودهایه که مدام زده میشه و اونقدر غلط و رو اعصابه که آدم دوست داره کلاً فیلم رو خاموش کنه. یه مشکل دیگه هم زمان طولانی فیلمه که باعث میشه بعضی جاها، مخصوصاً اواسط فیلم، حسابی کش بیاد. با اینکه کلی نکته مثبت داره، ولی این موارد مانع از عالی شدنش میشه. درجه سنی R: زبان تند، خشونت عریان و تمهای شدید درباره به خطر افتادن کودکان.
2017-03-12
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
بعضیها رو حتی وقتی موهاشون داره توی آتیش میسوزه هم نمیشه متقاعد کرد که آتیشسوزی شده. انکار قدرت عجیبی داره. فیلم «مه» (The Mist) رو فرانک دارابونت (Frank Darabont) کارگردانی کرده و فیلمنامه رو هم خودش از روی داستانی به همین نام از استیون کینگ (Stephen King) نوشته. بازیگرایی مثل توماس جین (Thomas Jane)، مارسیا گی هاردن (Marcia Gay Harden) و توبی جونز (Toby Jones) توی فیلم هستن. موسیقی متن کار مارک ایشام (Mark Isham) هست و فیلمبرداری هم بر عهده ران شمیت (Rohn Schmidt) بوده. اهالی یه شهر کوچیک توی ایالت مین وقتی یه مه ماورایی موجودات مرگبار رو با خودش میاره، توی سوپرمارکت محلی گیر میافتن. ولی این تنها مشکل نیست، چون دو تا گروه داخل فروشگاه شکل میگیره؛ یکی موافق فرار و اون یکی دنبال توبه و قربانی کردن. طبق معمول، اقتباسهای کینگ از نظر کیفیت و نظر طرفدارا خیلی با هم فرق دارن. با توجه به اینکه «مه» توی گیشه خیلی نترکوند، شاید فکر کنید با یکی از کارهای ضعیف کینگ طرفید. ولی اصلاً اینطور نیست؛ در واقع الان ثابت شده که این فیلم بین طرفدارای ژانر وحشت جایگاه ویژهای داره. تا جایی که خود استیون کینگ هم کاملاً تاییدش کرده و حتی به پایانبندی «تغییر یافته» فیلم چراغ سبز نشون داده. دارابونت همون کارگردانیه که قبلاً داستانهای انسانیتر کینگ رو به فیلمهای محبوبی تبدیل کرده بود، پس چرا باید مینشست روی صندلی کارگردانی یه فیلم درباره موجودات فضایی؟ جوابش همون چیزیه که باعث شده «مه» اینقدر جذاب و مورمورکننده باشه. چون اینجا نه تنها با موجودات هیولایی که انگار از کابوسهای لاوکرفت (Lovecraft) بیرون اومدن طرفیم، بلکه با هیولاهای انسانی هم روبرو میشیم؛ جایی که پستیِ ذات انسان زیر فشار و استرس برملا میشه و این واقعاً ترسناکه. خود موجودات فضایی هم لرزه به تن آدم میاندازن؛ درسته که جلوههای ویژه گاهی توی کیفیت HD یکم ضعیف به نظر میاد، ولی بازم کابوسواره، مخصوصاً اون سکانس فوقالعاده و وحشتناک توی داروخانه. با این حال، این هیولاهای انسانی داخل سوپرمارکت هستن که گوی سبقت رو از مهاجمای فضایی میرباین؛ جایی که تعصب مذهبی و غریزه بقا با هم برخورد میکنن و نتایج تکاندهندهای دارن. بازیگرا هم کاملاً با نقشهاشون هماهنگن. وقتی درگیریهای داخلی فروکش میکنه و به جواب این میرسیم که اصلاً چی باعث این حمله شده، میرسیم به اون فینال پرحاشیه. این پایان واقعاً ارزش بحث کردن رو داره، چون ما یه پایان کلیشهای دیگه نمیخواستیم. اگه با فضای سیاه و ناامیدکنندهای که فیلم از اول ساخته همراه بشید، این پایان دقیقاً همون چیزیه که باید باشه. قطعاً این یه پایان راحت و خوش نیست؛ بیرحمانهست و دقیقاً برازنده کلمه «وحشت» هست. نمره ۸.۵ از ۱۰.
2019-10-06
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
هر چی بیشتر این فیلم رو میبینم، بیشتر متقاعد میشم که داستان «مه» کمتر درباره یه آزمایش نظامی شکستخوردهست و بیشتر نقدیه بر ترس از مرگ و ناشناختههای اون دنیا. مه و اون موجودات لاوکرفتیش نمادی از اضطراب وجودی بشر و این ترس مطلق هستن که شاید بعد از این زندگی هیچی نباشه و مرگ یعنی پایان همیشگی؛ یا حتی بدتر، اینکه اون طرف نه یه خالق مهربون، بلکه موجودیه که یا نسبت به ما بیتفاوته یا کلاً باهامون دشمنی داره. ژان پل سارتر (Jean-Paul Sartre) این ترس رو «تهوع وجودی» توصیف کرده. فرقه مذهبی خانم کارمودی (Mrs. Carmody) هم دقیقاً اون سر بومه. اون ادعا میکرد پیامبر خدای یگانهست، ولی در عین حال ریاکار و قضاوتگر بود و با وجود گناههای خودش، زود به بقیه سنگ میزد. افراطگرایی اون باعث شد اونا هیچوقت از اون قفس (سوپرمارکت) بیرون نرن. اما چیزی که نتیجه منطقی کارهای خشونتآمیزش بود، فقط باعث شد توی چشم بقیه افراطیها به یه شهید تبدیل بشه و توی ذهنهای مریضشون، مهر تاییدی باشه بر تمام حرفهایی که میزد. در مقابل، کسایی رو داریم که با توجه به شرایط، تمام تلاششون رو کردن ولی اراده بقیه رو فدای خودشون نکردن. هیچکس نمیتونه با قطعیت بگه اون دنیا چی منتظرمونه، ولی نباید لحظاتی رو که روی این زمین داریم، توی گورِ ترس سپری کنیم و اجازه بدیم این ترس ما رو به هیولاهایی تبدیل کنه که گاهی خودمون خلقشون میکنیم. پایان این فیلم به نظر من همیشه غمانگیزترین بخش بوده. پایانش «تقریباً» خوش بود، اگه فقط چند لحظه بیشتر دووم میآوردن. اما در رابطه با تم اصلی که گفتم، حرکت این گروه از فروشگاه به سمت ماشین و رسیدن به انتهای جاده، استعارهای بود از دل زدن به دریا و رفتن به سمت ناشناختهها؛ حتی اگه به معنی رها کردن آرامش پوشالی و امنیت ظاهری باشه تا شانسمون رو برای زندگی، اونطور که بلدیم، امتحان کنیم. شاید حس کنیم تنها چیزی که روش کنترل داریم زمان و نحوه مرگمونه، ولی حتی این هم فقط یه توهم دیگه است.
2020-11-12