تئوری بیگ بنگ
لئونارد هافستادر (Leonard Hofstadter) و شلدون کوپر (Sheldon Cooper) هر دو فیزیکدانان نابغهای هستند که در مؤسسه فناوری کالیفرنیا (Cal Tech) در پاسادنای کالیفرنیا فعالیت میکنند. آنها همکار، بهترین دوست و هماتاقی هستند، هرچند در تمام این موارد، رابطهشان همیشه و در درجه اول توسط رفتارهای قانونمند، به شدت عجیب و غیرمتعارف شلدون مورد آزمایش قرار میگیرد. آنها همچنین با همکاران خود در کلتک، یعنی هاوارد والوویتز (Howard Wolowitz) مهندس مکانیک و راجش کوترپالی (Rajesh Koothrappali) اختر فیزیکدان، دوست هستند. این گروه چهار نفره وقت خود را صرف کار روی پروژههای علمی انفرادی، بازیهای ویدئویی، تماشای فیلمهای علمی-تخیلی یا خواندن کتابهای کمیک میکنند. از آنجایی که آنها خود را «نرد» (Nerd) میدانند، همگی شانس کمی در برقراری ارتباط با زنان دارند یا اصلاً شانسی ندارند. وقتی پنی (Penny)، زنی زیبا و بازیگری مشتاق از اوماها، به آپارتمان روبروی واحد لئونارد و شلدون نقل مکان میکند، لئونارد هدف دیگری در زندگی پیدا میکند، یعنی اینکه پنی را به دوستدختر خود تبدیل کند.
سال انتشار: 2007–2019 کارگردان: ژانر: Comedy، Romance نویسندگان: Chuck Lorre، Bill Prady امتیاز: 8.1نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**این نقد اگه ۷ سال پیش نوشته میشد، احتمالاً این شکلی بود.** چند فصل اول، در بیشتر موارد، فوقالعاده، متمرکز، خندهدار، تازه، هوشمندانه و حتی گاهی درخشان هستن. از همه مهمتر، چیزی ارائه میده که اون رو از بقیه متمایز میکنه... تلویزیونی که حتماً باید دید! **این نقد الان که سریال به پایانش نزدیک شده، این شکلیه.** متأسفانه سریالی که زمانی عالی بود، از حدود فصل ۴ شروع به افت کرد. در فصل ۹ به نظر میرسه که قلم و کاغذ به دست طرفدارهای نوجوان سریال سپرده شده... یه صدای پسزمینه معمولی. **در نتیجه.** این سریال زمانی فوقالعاده و چیزی تازه و حتی گاهی درخشان بود. من برای هر قسمت جدید لحظهشماری میکردم. الان، وقتی روی سرویسهای استریم میاد تماشاش میکنم و خیلی کم پیش میاد که یه قسمت عالی ببینی، اما ارزشش رو نداره که براش برنامهریزی هفتگی داشته باشی و تمام اون قسمتها و خطهای داستانی که شبیه فنفیکشن (داستانهای طرفداری) هستن رو تحمل کنی تا به بخشهای خوب برسی. سریال هنوز هم بدون شک میتونه لذتبخش باشه، هرچند به نظر من بیشتر به درد صدای پسزمینه موقع کار کردن میخوره تا یه برنامه تلویزیونی که برای پخش هر قسمتش هیجانزده باشی. الان دیگه فقط یه سیتکام معمولی شده که سطحش رو برای توده مردم خیلی پایین آوردن. با این وضعیت، سریال احتمالاً با بچهدار شدن پنی از شلدون تموم میشه تا کلیشهایترین فنفیکشنهای نوجوانانه رو برآورده کنه.
2017-04-14
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
من تماشای این سیتکام رو تا وقتی که تموم نشده بود شروع نکردم، اما این شانس رو داشتم که قسمتهای هر ۱۲ فصل رو به ترتیب ببینم. من با اون نقدی که خوندم و میگفت سریال به مرور زمان افت کرده موافق نیستم. برعکس، این یه سریال همیشه عالیه، مثل بقیه کارهای چاک لوری (Chuck Lorre) که انگار جواب دنیای کمدی به درامهای آرون سورکین (Aaron Sorkin) هستش. البته بگم که یه سری مشکلات جزئی باهاش داشتم. واقعاً از رفتارها و مسخرهبازیهای شلدون خسته میشدم، اما این موضوع با روند کند و دقیق رشد شخصیتش جبران میشد. به همین ترتیب، همه شخصیتها رشد واقعگرایانهای در رفتار و نگرششون نشون دادن. نویسندگی معمولاً قوی بود، حتی در اون چند قسمتی که به نظرم ضعیف بودن یا داستانشون برام جذاب نبود. تحت تأثیر قرار گرفتم که سریال هیچوقت از مسیرش خارج نشد و به خودش وفادار موند. بعضی سریالهای طولانی نمیتونن جلوی خودشون رو بگیرن، مثل سریال Happy Days که شخصیت «فونزی» رو از یه آدم باحال به یه موجود ابرقهرمان/کارتونی تبدیل کرد که انگار هر کاری از دستش برمیاومد. جالبه، دوستی دارم که میگفت نمیتونه سریال رو ببینه چون صدای خنده مصنوعی (Laugh Track) داره، برای همین برام جالب بود که فهمیدم اصلاً صدای خنده مصنوعی در کار نبوده و سریال جلوی تماشاگرهای زنده ضبط شده. فکرش رو بکنید!
2023-04-07