Doubt
سال ۱۹۶۴ است، کلیسای سنت نیکلاس در برانکس. کشیشی کاریزماتیک به نام پدر فلین (Father Flynn) سعی دارد سنتهای سختگیرانه مدرسه را که سالهاست توسط خواهر آلویشس بوویر (Sister Aloysius Beauvier)، مدیر آهنینجدی که به انضباط مبتنی بر ترس اعتقاد دارد، پاسداری شده، تغییر دهد. بادهای تغییرات سیاسی در حال وزیدن در جامعه است و در همین راستا، مدرسه به تازگی اولین دانشآموز سیاهپوست خود، دونالد میلر (Donald Miller)، را پذیرفته است. اما وقتی خواهر جیمز (Sister James)، راهبهای معصوم و امیدوار، سوءظن عذابآوری را با خواهر آلویشس در میان میگذارد مبنی بر اینکه پدر فلین توجه شخصی بیش از حدی به دونالد دارد، خواهر آلویشس جنگی شخصی را برای کشف حقیقت و اخراج فلین از مدرسه آغاز میکند. اکنون، بدون ذرهای مدرک و تنها با تکیه بر یقین اخلاقیاش، خواهر آلویشس وارد نبرد ارادهها با پدر فلین میشود که تهدیدی برای از هم پاشیدن جامعه با پیامدهایی جبرانناپذیر است.
سال انتشار: 2008 کارگردان: John Patrick Shanley ژانر: Drama، Mystery نویسندگان: John Patrick Shanley امتیاز: 7.5نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
وقتی تازه تو تب و تاب اولین عشقم بودم، خیلی تعجب کردم که شنیدم فیلم محبوب پارتنرم «جو در برابر آتشفشان» (Joe Versus the Volcano) است. (هنوز هم فیلم رو ندیدم). وقتی میخواستم یه فیلم آمریکایی ببینم که تا جایی که میدونستم کلی بازی خوب داشت، متوجه شدم که نویسنده و کارگردانش همون کسیه که اون فیلم رو خیلی قبلتر ساخته بود.
چون تو یه خانواده مسیحی بزرگ شدم و تو چند سال اخیر هم تو رسانهها درباره کارهای خلاف، مخصوصاً توسط رهبران کلیسای کاتولیک زیاد شنیده بودم (که تو فیلمهای مختلفی مثل «پسرهای سنت وینسنت» و «در بروژ» بهشون پرداخته شده)، خیلی کنجکاو شدم این اثر جدیدترش رو ببینم. ابهامی که در هسته فیلم وجود داره (و همون «تردید» رو ایجاد میکنه) واقعاً به نفع فیلم تموم شده. فیلمنامه و کارگردانی هر دو پرتنش و بینقص هستن و لوکیشنهای زیبای نیویورک که برای نشون دادن برانکس سال ۱۹۶۴ انتخاب شدن، به فیلم فضای سینمایی بیشتری دادن.
این فیلم شامل بهترین بازیهایی هست که از فیلیپ سیمور هافمن (Philip Seymour Hoffman) دیدم (هرچند محبوبهای من همیشه «شادی» و «استاد» میمونن)، همینطور مریل استریپ (Meryl Streep) (که کارهای محبوبم ازش «شکارچی گوزن» و «شیطان پرادا میپوشد» هستن) و ایمی آدامز (Amy Adams) (که به نظرم این بهترین بازیش بود). همچنین یه نقش درخشان برای ویولا دیویس (Viola Davis) که تو هر سکانسی هست، صحنه رو از آن خودش میکنه. این فیلم به راحتی با فیلمنامه برنده اسکار شنلی برای «ماهزده» (Moonstruck) رقابت میکنه و با اینکه تاریک و افسردهکنندهست، به کسایی که میتونن موضوعش رو تحمل کنن و بدون پلک زدن به اون سیاهی خیره بشن، شدیداً توصیه میشه. اینکه فیلم هیچکدوم از ۵ نامزدی اسکارش رو نبرد، برای یه عشقِ سینما تقریباً همونقدر وحشتناکه که کارهای خلاف اشاره شده تو فیلم برای جامعه. فکر کنم اون سال، سال خیلی قویای برای سینما بوده.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یه سکانس فوقالعاده تو این فیلم هست که «پدر فلین» (با بازی فیلیپ سیمور هافمن) سعی میکنه با استفاده از پر، توضیح بده که غیبت کردن چقدر میتونه پلید باشه. خودش قربانی همین حرفهای خاله زنکی شده - اما آیا واقعاً گناهکاره؟ خب، «خواهر آلویشس» (مریل استریپ) که اینطور فکر میکنه. اون پدر روحانی رو با یه دانشآموز تو خیابونِ بیرون مدرسه میبینه، بعد همکارش «خواهر جیمز» (ایمی آدامز) اشاره میکنه که یه دانشآموز دیگه، یعنی اولین پسر سیاهپوستشون «دونالد»، بعد از ملاقات با کشیش تو اتاقش، یه کم پریشون به نظر میرسیده. اون مصممه که به حقیقت برسه و این مرد رو بیرون کنه.
استریپ اینجا خیلی متقاعدکننده بازی میکنه. اون زنی رو به تصویر میکشه که بر اساس ضعیفترین مدارک واقعی، فقط به یقینِ باور خودش تکیه میکنه تا به اون مرد اتهام بزنه. با همون قطعیت، باهاش روبرو میشه و ملتمسانه ازش میخواد اعتراف کنه، اما اصلاً چیزی برای اعتراف هست؟ هافمن هم در نقش مردی که من اولش باهاش همدردی میکردم خیلی موثره؛ اون در واقع داشت توسط همکارش قربانی میشد، اونم بدون هیچ مدرکی از طرف قربانیهای احتمالی. ویولا دیویس فقط تو یه سکانس اصلی به عنوان مادرِ صبور اون پسر ظاهر میشه، و اون صحنه یه توجیه قدرتمنده؛ نه فقط از جایگاهی که حس میکرد یه بچه سیاهپوست تو اون زمان تو نردبان جامعه داره، بلکه از جایگاهی که حس میکرد کلیسا تو زندگی خودش داره. اون یه مادر دلسوزه که دچار تضاد شده و این رو با شدت زیادی به تصویر میکشه. من با پایان فیلم زیاد حال نکردم، به هر حال راضیکننده نبود، اما هنوز هم یه اثر خوشساخت و تاملبرانگیز با کلی بازیگر بااستعداد و یه داستان جونداره.