جاده انقلابی
سال ۱۹۵۵ است. فرانک (Frank) و اپریل ویلر (April Wheeler) در مرحلهای از ازدواجشان هستند که دچار یکنواختی و دلزدگی شدهاند؛ آنها خوشحال نیستند. اپریل از رویای بازیگر شدن دست کشیده و فرانک از شغلش متنفر است. یک روز، اپریل پیشنهاد میدهد که برای احیای زندگیشان به پاریس نقل مکان کنند.
سال انتشار: 2008 کارگردان: Sam Mendes ژانر: Drama، Romance نویسندگان: Justin Haythe، Richard Yates امتیاز: 7.3نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
***چی میشد اگه جک و رز با هم ازدواج میکردن و وارد روزمرگیهای زندگی آمریکایی میشدن؟*** خانواده ویلر زوجی با دو فرزند هستن که توی دهه ۵۰ در حومه کنتیکت زندگی میکنن. فرانک (Leonardo DiCaprio) پنج روز هفته، روزی ده ساعت برای شغلی که ازش متنفره به شهر میره، در حالی که اپریل (Kate Winslet) به کارهای خونه و بچههایی که خیلی کم توی فیلم دیده میشن، رسیدگی میکنه. رویای بازیگری اپریل شکست خورده و او تمام سرخوردگیهاش رو سر فرانک خالی میکنه. فرانک هم برای اینکه مردونگی خودش رو ثابت کنه، وارد یه رابطه بیمعنی میشه. در این بین، اپریل پیشنهاد میده که به پاریس نقل مکان کنن، چون فرانک همیشه از خاطرات جنگ و جذابیتهای اونجا تعریف میکرده و اپریل به شدت میخواد اون شور و نشاطی که فرانک موقع اولین دیدارشون داشت، دوباره برگرده. آیا اونا میتونن از این بنبستی که برای خودشون ساختن فرار کنن یا اونا هم به جمع «مردههای متحرک» اطرافشون اضافه میشن؟ یازده سال بعد از فیلم پرفروش «تایتانیک» (Titanic)، کیت و لئوناردو دوباره در «جاده انقلابی» کنار هم قرار گرفتن. کیت دیگه اون چهره نوجوانی رو نداره و به یه زن زیبا تبدیل شده و لئوناردو هم دیگه اون حس و حال پسرونه رو نداره و کاملاً یه مرده. من از درامهای خوب مثل «فرشتگان برفی» یا «انجمن شاعران مرده» لذت میبرم، اما این فیلم به پای اونا نمیرسه، چون شخصیتها و داستانشون تا حدی خستهکنندهست. فیلم اونقدرها درگیرکننده نیست. بهترین بخشهای فیلم مربوط به مایکل شنون (Michael Shannon) در نقش جان هست؛ پسرِ روانپریشِ خانمی که مشاور املاکه. همه فکر میکنن نقشه اونا برای ترک زندگی مرفه حومهشهری دیوانهواریه، اما جان تنها کسیه که ضرورت و هوشمندی این نقشه رو درک میکنه. در واقع تنها کسی که درد این زوج رو میفهمه، همین آدم به ظاهر دیوونهست. جان در واقع دیوونه نیست، اون توانایی عجیبی در دیدن حقیقتِ پشت پرده داره و ابایی از گفتن حرفش نداره. فیلم سوالات مهمی رو مطرح میکنه: آیا زندگی فقط یعنی ازدواج، خانواده، یه شغل با حقوق خوب (که ازش متنفری) و یه خونه قشنگ؟ پس عشق و استعدادهای نادیده گرفته شده چی میشن؟ فیلم از نظر فنی عالی ساخته شده و موسیقی توماس نیومن هم فوقالعادهست. در کل فیلم متوسطیه چون شخصیتهاش خیلی جذبکننده نیستن، اما لحظات درخشانی داره که آدم رو به فکر فرو میبره. نمره من: +C
2019-11-21
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
آیا میتونی زندگیت رو به خاطر عشق تغییر بدی؟ مرز بین دیوانگی و سرخوردگی کجاست؟ آیا ما واقعاً داریم زندگی میکنیم؟ این فیلم فوقالعاده برنده ۲۰ جایزه شده و داستان بینظیری داره. داستان در اواسط دهه ۵۰ در کنتیکت میگذره و از کتاب «جاده انقلابی» نوشته ریچارد ییتس الهام گرفته شده. این داستانی از عشق، ازدواج، سقط جنین، جاهطلبی و سرخوردگیه؛ داستان رویاپردازها و آدمهای همرنگ جماعت. این قصه روزمره همه ماست در جاده زندگیمون. دنبال یه خوشبختی میگردیم که اغلب دستنیافتنی و ناشناختهست. از خودت میپرسی هدف این زندگی چیه؟ فقط داشتن یه شغل خوب و خونه بزرگ و زن و بچه؟ یا چیز بیشتری هم هست؟ مثل عشق به خودت، به استعدادت و رویاهات. اما پیدا کردن جواب درست نیاز به انتخابهای دردناکی داره و اینجاست که این شاهکار ما رو راهنمایی میکنه. لئوناردو دیکاپریو و کیت وینسلت با کارگردانی سام مندز یکی از بهترین بازیهای عمرشون رو ارائه دادن. این فیلم برای همه نیست، خیلی پیچیده و دقیق ساخته شده و به نظر من یه شاهکاره.
2020-09-28
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
این یه درام خانوادگی نسبتاً معمولیه که در اون «اپریل» (کیت وینسلت) با دوتا بچهاش خونهنشین شده و شوهرش «فرانک» (لئوناردو دیکاپریو) هر روز سر کار میره و گهگاهی هم با منشیاش رابطه داره. اپریل یه بازیگر شکستخوردهست که آخرین اجراش افتضاح بوده و همین باعث دعواهای شدیدشون شده. اون فکر میکنه به یه تغییر بزرگ نیاز دارن و پیشنهاد میده برن پاریس. اونجا خودش کار میکنه و فرانک میتونه به نویسندگی و مطالعه برسه. اما به محض اینکه این نقشه رو اعلام میکنن، زندگیشون آشفتهتر میشه و موجی از کینه و تنفر بالا میگیره که نشون میده اپریل از نظر روانی اصلاً حالش خوب نیست. داستان فقط وقتی جون میگیره که مایکل شنون وارد صحنه میشه. بازی اون در نقش «جان» عالیه؛ مردی که رک و پوستکنده حقیقت رو میگه، بدون اینکه نگران باشه حرفاش کی رو ناراحت میکنه. فیلم یه کم طولانی و کنده و دیالوگهای زیادی داره که انگار داستان رو جلو نمیبره. در واقع بیشتر شبیه مجموعهای از بحرانهای میانسالی شیک در دهه ۵۰ آمریکاست. صحنههای دونفره دیکاپریو و وینسلت گاهی تاثیرگذاره، اما برای من یه کم شبیه سریالهای عامهپسند (Soap Opera) بود. ارزش یه بار دیدن رو داره، هرچند نفهمیدم کجای این جاده «انقلابی» بود.
2024-04-16