مشت ناگهانی

مشت ناگهانی

دختر جوانی به نام بیبی‌دال (Babydoll) توسط ناپدری بدرفتارش در یک آسایشگاه روانی زندانی می‌شود و قرار است تا پنج روز دیگر تحت عمل لوبوتومی قرار بگیرد. او که با شرایطی غیرقابل‌تصور روبروست، به دنیایی فانتزی در تخیلاتش پناه می‌برد؛ جایی که با کمک چهار زندانی دیگر، نقشه‌ای برای فرار از آسایشگاه طراحی می‌کند. با تلاش بیبی‌دال و بقیه، به همراه یک راهنمای مرموز، برای یافتن پنج وسیله‌ای که به آن‌ها کمک می‌کند تا به موقع از دست زندانبانان فرار کنند، مرز بین واقعیت و خیال محو می‌شود.

سال انتشار: 2011 کارگردان: Zack Snyder ژانر: Action، Adventure، Fantasy نویسندگان: Zack Snyder، Steve Shibuya امتیاز: 6.1

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

راستش غافلگیر شدم که از این فیلم خوشم اومد. بیبی‌دال، سوئیت‌پی، راکت، امبر و بلوندی ۵ شخصیت اصلی فیلم هستن. با اینکه بیبی‌دال و لباسش رو دوست داشتم، ولی واقعاً از سوئیت‌پی خوشم اومد. یه چیزی توی وجودش خیلی برام آشنا بود؛ اون همون خواهر بزرگتریه که برای خواهر کوچیکترش هر کاری می‌کنه. دقیقاً مثل خود من. صحنه‌های اکشن رو هم دوست داشتم. بیبی‌دال خیلی جذاب بود. در کل از فیلم خوشم اومد.

2017-02-09


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 3

واو... با خودم فکر می‌کردم قراره یه فیلم کمیک‌بوکی خفن ببینم درباره یه گروه دختر که دارن تو یه فضای فانتزی و عجیب‌غریب حسابی گرد و خاک می‌کنن. از نظر فنی، درست فکر می‌کردم... اما فقط از نظر فنی. فیلم Sucker Punch مثل غذای چینیه؛ می‌تونی سه بشقاب بخوری ولی باز هم احساس گرسنگی کنی. منظورم اینه که پر از کالری پوچه. محتوا؟ اصلاً. بذارید برم سر اصل مطلب. مشکل اصلی این فیلم فیلمنامه‌شه. نه بازیگرها، نه کارگردان، فقط داستان. داستان درباره پنج تا دختره که توی یه تیمارستان زندانی شدن، اون هم در یک فضای فانتزی و استیم‌پانک‌مانند دهه ۴۰ میلادی (حدس من اینه). باهاشون خیلی بد رفتار می‌شه و زندگی‌شون افتضاحه، و برای تحمل این وضعیت، قهرمان اصلی یعنی بیبی‌دال، به فانتزی‌هاش پناه می‌بره و در این حالت خلسه‌مانند، نقشه‌ای برای فرار همه‌شون می‌کشه.

ایده فیلم بد نیست. حتی می‌تونست خیلی هیجان‌انگیز باشه، اگه اینقدر مضحک و غیرواقعی اجرا نمی‌شد. منظورم از «غیرواقعی»، خودِ فانتزی‌ها نیست. منظورم اینه که این فانتزی‌ها اصلاً شبیه رویاهای یه دختر نوجوان نیست، بلکه بیشتر شبیه برآورده شدن آرزوهای جنسی یه پسر نوجوانه. خیلی محتمله که یه دختر نوجوان خواب ببینه که داره با شمشیر سامورایی هر هیولا و اژدهایی رو از پا درمیاره. احتمالاً خواب می‌بینه که از هر نبردی بدون حتی یه خراش بیرون میاد و موهای سرش هم تکون نمی‌خوره. اما قطعاً خواب نمی‌بینه که همه این کارها رو با لباس‌های زیر تحریک‌کننده و جوراب‌های توری و کفش پاشنه‌بلند انجام بده... من خودم یه دخترم با تخیل خیلی قوی. باور کنید این بخشش واقعاً مسخره بود.

یه چیز دیگه که خیلی رو مخم بود، شخصیت‌پردازی‌ها بود. با اینکه وضعیت‌شون واقعاً ناراحت‌کننده بود، ولی نتونستم با هیچ‌کدومشون ارتباط برقرار کنم. همه‌شون تک‌بعدی و بی‌روح بودن. اصلاً برام مهم نبود چه بلایی سرشون میاد. فکر نمی‌کنم تقصیر بازیگرها باشه (هرچند بازی‌هاشون در حد اسکار نبود)، باز هم می‌گم مشکل از فیلمنامه ضعیفه. تنها کسی که تونست شخصیتش رو کمی جذاب کنه، اصلاً جزو اون «دخترا» نبود؛ دکتر ورا گورسکی با بازی کارلا گوجینو بود. حداقل تماشای اون جالب بود و حتی صحنه‌ها رو از بقیه می‌دزدید، چون هم خودش و هم شخصیتش کاریزمای بیشتری داشتن. بقیه انگار فقط داشتن دیالوگ‌ها رو روخوانی می‌کردن، چون نه رشد شخصیتی داشتن و نه دیالوگ جالبی.

یه غافلگیری خوب (که واقعاً لازم بود) حضور اسکات گلن بود که فقط در بخش‌های فانتزی به عنوان نسخه‌های مختلفی از یک پیرمرد دانا ظاهر می‌شد. حرکت قشنگی بود. اما چیزی که واقعاً به عنوان نقطه شکست فیلم تو چشم می‌زد، حس گیجی مطلقی بود که از اول تا آخر وجود داشت. نمی‌گم فیلم رو «نفهمیدم»، می‌گم یه آشفتگی بی‌سر و ته بود. من معمولاً مشکلی ندارم که توی یه فیلم مدام بین واقعیت و خیال جابجا بشم یا حدس بزنم آخرش چی می‌شه، ولی وقتی این ترن هوایی تموم می‌شه و تنها حسی که دارم حالت تهوعه، یعنی یه جای کار می‌لنگه. بعضی‌ها می‌گن این یه فیلم عمیق و پیچیده‌ست، ولی به نظرم دارن زیادی پیازداغش رو زیاد می‌کنن. نکته احمقانه اینجاست که فیلم در عین حال که کاملاً قابل پیش‌بینی بود، باز هم ساختار و روایت درستی نداشت. شاید پارادوکس به نظر بیاد، ولی به قول راجر ایبرت بزرگ: «این یعنی فیلمسازی بد».

تنها بخش Sucker Punch که تا حدی فیلم رو نجات می‌داد، جلوه‌های بصری بود. باید بگم همه چیز خیلی زیبا و چشم‌نواز بود. موسیقی متن هم عالی بود، پر از بازخوانی‌های خیلی خوب از آهنگ‌های معروف. امیلی براونینگ که نقش بیبی‌دال رو بازی می‌کرد، انتخاب خوبی برای نقش اول بود، اما صادقانه بگم، بیشتر به خاطر ظاهرش بود. خیلی زیبا بود، ولی مطمئن نیستم زیبایی برای جلو بردن یه فیلم کافی باشه. در نهایت، فقط می‌تونم بگم: زک اسنایدر... پسر، با خودت چی فکر کردی؟ تو خیلی بهتر از اینا می‌تونی بسازی. فکر کنم بالاخره باید با این حقیقت کنار بیایم که همه آدمیزادن و ممکنه حداقل یه بار توی زندگی‌شون یه اشتباه بزرگ بکنن. زک... این فیلم اشتباه بزرگ تو بود. Sucker Punch واقعاً افتضاحه. (نوامبر ۲۰۱۳)

2017-02-21


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

اسنایدر باز هم با کارهای بحث‌برانگیزش نظرات رو دوقطبی کرده. همین اول بگم که من سی سال از اون گروه سنی که منتقدها می‌گن مخاطب این فیلم هستن، بزرگترم. Sucker Punch، همون‌طور که از نقدها پیداست، برای همه نیست. القاب تحقیرآمیز زیادی بهش دادن، که خب چون من از فیلم خیلی لذت بردم، لابد یعنی من یه گیمر فتیشیست و ضدزنم، که تا جایی که می‌دونم این‌طور نیست! مگر اینکه در آستانه میان‌سالی تازه دارم با جنبه‌های پنهان وجودم آشنا می‌شم! که اگه این‌طور باشه، باید به زک اسنایدر دست‌مریزاد گفت، چون این یعنی فیلمسازی جدی... Sucker Punch پر سر و صدا، پر از لذت‌های بصری، از نظر موسیقیایی هوشمندانه، هیجان‌انگیز و بسیار جذابه. اسنایدر پنهان نکرده که موقع ساخت این اثر تمایلات خاص خودش رو داشته، اما این اصلاً به معنی یه ذهن مریض و تاریک نیست. حتی می‌شه بحث کرد که فیلم کاملاً حامی زن‌هاست؛ خودِ داستان - در میان اون هیاهوی اکشن‌های فانتزی - لطیف و زیباست و لحظات احساسی قوی‌ای داره. شاید همه چیز به نگاه بیننده بستگی داره؟ ولی من یه فیلم اکشن با محوریت زن‌های قوی می‌بینم، با دنیاهای فانتزی متغیر، که هوشمندانه در پایان شما رو به فکر فرو می‌بره. چه عاشقش باشید چه متنفر، اسنایدر با این فیلم حسابی جنجال به پا کرده. باز هم گلی به جمالش که یه چیز جدید ساخته، نه یه دنباله یا بازسازی تکراری برای پول درآوردن. ۷/۱۰

2017-11-07


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 9

به نظر من که این فیلم یه شاهکاره؛ یه اثر اصیل از زک اسنایدر. جلوه‌های بصری خیره‌کننده بود، طراحی صحنه‌های مبارزه دهن‌پرکن بود و بازی بازیگرها هم حرف نداشت. حتی خودِ خط داستانی هم خیلی خوب نوشته شده بود. این یکی از فیلم‌های محبوب منه.

2020-12-31