سرگذشت نارنیا: سفر کشتی سپیده‌پیما

سرگذشت نارنیا: سفر کشتی سپیده‌پیما

لوسی و ادموند پونسی در کمبریج و در خانه پسرعموی بدقلق‌شان، یوستاس، گیر افتاده‌اند، در حالی که سوزان و پیتر که بزرگتر شده‌اند، همراه والدینشان در آمریکا زندگی می‌کنند. وقتی تابلویی از یک کشتی در حال حرکت در دریای نارنیا، در اتاقشان سرریز از آب می‌شود، لوسی، ادموند و یوستاس به اقیانوس نارنیا منتقل شده و توسط شاه کاسپین و خدمه کشتی «سپیده‌پیما» نجات می‌یابند. کاسپین توضیح می‌دهد که نارنیا سه سال است در صلح به سر می‌برد، اما پیش از آنکه او تخت پادشاهی را پس بگیرد، عمویش سعی کرده بود هفت لرد تلمار را که نزدیک‌ترین و وفادارترین دوستان پدرش بودند، به قتل برساند. آن‌ها به جزایر تنهایی گریختند و دیگر کسی خبری از آن‌ها نداشت. حالا کاسپین به همراه کاپیتان درینیان، موش سخنگو ریپی‌چیپ و مردان وفادارش به دنبال لردها می‌گردد. به زودی آن‌ها متوجه می‌شوند که مه سبزرنگ و شیطانی نارنیا را تهدید می‌کند و این خواهر و برادر به همراه پسرعمویشان به کاسپین می‌پیوندند تا هفت شمشیرِ هفت لرد تلمار را برای نجات نارنیا از شر پیدا کنند.

سال انتشار: 2010 کارگردان: Michael Apted ژانر: Adventure، Family، Fantasy نویسندگان: Christopher Markus، Stephen McFeely، Michael Petroni امتیاز: 6.3

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

به قول معروف سرهنگ کورتز: «وحشت... وحشت.» البته مارلون براندو درباره این فیلم حرف نمی‌زد، بلکه منظورش وحشت‌های جنگ ویتنام بود. اما این حس اینجا هم کاملاً صدق می‌کنه. من وقتی نقد می‌نویسم، سعی می‌کنم حداقل یکم پیش‌زمینه بدم، حالا چه از تاریخچه خود فیلم باشه، چه جایگاهش در سینما یا حس کلی‌ام به این سبک فیلم‌ها. در این مورد، من همین الان به شاهکار فرانسیس فورد کوپولا یعنی «اینک آخرالزمان» اشاره کردم. اون چه ربطی به «سفر سپیده‌پیما» داره؟ هیچی، و از این بابت خیلی خوشحالم. چرا؟ چون ذهنم رو با فکر کردن به یه فیلم خیلی خیلی بهتر سرگرم کرد. اجازه بدید چند لحظه خوشحال باشم قبل از اینکه مجبور بشم توی بایگانی تاریک ذهنم بگردم تا افکارم رو درباره این فاجعه جمع و جور کنم.

شاید بپرسید چی شد که اینقدر بد شد؟ از تاریخچه این فرنچایز شروع می‌کنیم. من اصلاً نظر مثبتی به این سری ندارم. همه چیز با معروف‌ترین کتاب سی. اس. لوئیس یعنی «شیر، کمد و جادوگر» شروع شد. نمی‌دونم... شاید اگه وسط دوران رنسانس فیلم‌های فانتزی نبودیم، برام قابل‌تحمل‌تر بود. اما وقتی بعد از سه‌گانه تاریخ‌ساز «ارباب حلقه‌ها» پیتر جکسون و کیفیت بالای سری «هری پاتر» اومد، این اقتباس ضعیف از کتابی که حتی در بچگی هم جذبم نکرده بود، مثل یه پیش‌غذای ارزون و بچگونه در برابر اون ضیافت‌های باشکوهی بود که قبلاً به خورد تماشاگر داده بودن. داستان‌ها سطحی، بازیگری‌ها (به جز تیلدا سوئینتون که همیشه عالیه) یا ضعیف بود یا فقط برای رفع تکلیف (آقای نیسون، چک دستمزدتون حاضره!). اندرو آدامسون، کارگردان مشترک شرک، هر دو فیلم اول رو ساخت و من امیدوار بودم ضعف‌های اون فیلم‌ها به خاطر بی‌تجربگی‌اش در کارگردانی لایواکشن باشه. فیلم اول که استعاره‌های مسیحی‌اش رو داد می‌زد و بین مذهبی‌ها محبوب شد و فروش خوبی کرد. فیلم دوم بیشتر اکشن بود (در سبک اپیزود اول جنگ ستارگان، یعنی اکشن‌های ادعایی که در باتلاق سیاست‌بازی‌های سطحی و خسته‌کننده غرق شده بود) و نتونست همون مخاطب‌ها رو جذب کنه و فروشش ناامیدکننده بود. دیزنی هم که سرمایه‌گذار بود، فهمید اوضاع خیته و بیخیال سری شد. همون‌جا باید تموم می‌شد. تا اینکه فاکس قرن بیستم وارد شد. حالا یادتون باشه: فاکس سابقه خوبی در اقتباس فانتزی‌های محبوب نداره (یه لحظه به احترام تراژدی‌های «ارگون» و «ظهور تاریکی» سکوت کنید). استخدام مایکل اپتد به عنوان کارگردان انگار تلاشی بود برای فرار از این روند تولید زباله. اپتد کارگردان اکشن یا فانتزی نیست، اما توی فیلم جیمز باند «دنیا کافی نیست» پتانسیل‌هایی نشون داده بود. با این حال، نتیجه کار فاکس و والدن مدیا، همون‌طور که پیش‌بینی می‌شد، افتضاح بود.

راستش، کاش با انتظار یه فیلم ضعیف نرفته بودم سراغش. چون این فیلم نه تنها انتظارات من از بد بودن رو برآورده کرد، بلکه ازشون جلو هم زد. و این به خاطر پیش‌داوری من نیست، بلکه به خاطر اینه که فیلم واقعاً بده. داستان بی‌معنیه، شخصیت‌ها رو همین‌طوری از یه صحنه بی‌ربط به صحنه دیگه پرت می‌کنه، با دیالوگ‌های لوس و پیش‌گویی‌های مسخره درباره «شـر» که مثلاً قراره حس تعلیق ایجاد کنه. یه داستان جاده‌ایِ شلخته روی آبه و من بعد از نیم ساعت آرزو می‌کردم کاش همه شخصیت‌ها مریضی بگیرن و بمیرن. طرح داستان اونقدر ضعیفه که حتی ارزش تعریف کردن نداره، اما کلاً درباره اینه که دوتا از بچه‌های فیلم‌های قبلی دوباره کاملاً اتفاقی به نارنیا کشیده می‌شن، بدون هیچ دلیل داستانی یا تماتیک خاصی. اونجا با پسرعموی رو اعصابشون همراه می‌شن و با پرنس کاسپین برخورد می‌کنن که اونم توی یه ماموریت کاملاً رندوم دنبال هفت‌تا از دوستای باباش می‌گرده که معلوم نیست چرا غیب شدن. بعد با یه جزیره که از شرارت ساخته شده می‌جنگن. خوب‌ها می‌برن، بدها می‌بازن، تمام. لطفاً بذارید واقعاً تمام بشه.

ببینید: من عاشق فانتزی‌ام. عاشق علمی‌تخیلی و ترسم. این ژانرها برام جذابن و دوست دارم خودم رو توی دنیای فانتزی غرق کنم. اما این معجونِ سرهم‌بندی شده فقط باعث شد چشم‌هام رو از تاسف گرد کنم. دیالوگ‌های خشک، شخصیت‌های مقوایی، داستان بی‌منطق... دیگه واقعاً زیاده. تیر خلاص هم اون استعاره‌های مسیحی گل‌درشت بود که مثل پتک می‌کوبید توی سر مخاطب. بله، اون نیروی شر «گناه» بود و اصلان هم «عیسی»! که انگار توی یه دنیای موازی به شکل شیر زندگی می‌کنه و بچه‌ها رو همین‌طوری می‌کشه اونجا که «بیشتر بشناسنش». خب که چی؟ چرا فقط این چهارتا بچه؟ نکته اخلاقی‌اش چی بود؟ بچه‌های بزرگتر چرا دیگه لیاقت نداشتن؟ این بچه‌ها ته فیلم چه تغییری کردن؟ باز هم می‌گم: آخ! حتی نمی‌تونم لیست مشکلات این سری رو بنویسم. یادمه گفتم فیلم دوم استعاره‌های مذهبی‌اش کمتر بود؟ خب فاکس فهمیده بود که فروش فیلم اول مدیون مذهبی‌هاست، برای همین اینجا دوز مذهب رو از «استعاره» به «فریاد زدن سر مخاطب» تغییر دادن. این حس کاملاً غیرواقعی بود، انگار یه پیام سفارشی رو به زور تپوندن توی فیلمی که فقط دنبال پول بود. من فیلم‌های بدتر از این از نظر فنی دیدم، اما این اثر خسته‌کننده، بیهوده و شعاری واقعاً صبرم رو لبریز کرد. کم پیش میاد توی سینما مدام به ساعتم نگاه کنم و منتظر تموم شدن فیلم باشم، اما سر این فیلم دقیقاً همین شد. در آخر بگم که من خودم مسیحی هستم، اما صرفاً چون پیام یه اثر مسیحیه، دلیل نمی‌شه اون اثر خوب باشه. پایین آوردن استانداردها فقط باعث می‌شه این‌جور کارهای ضعیف به خورد مردم داده بشه. اگه از این فیلم‌ها لذت بردید، خوش به حالتون، ولی لطفاً بخش نقادانه مغزتون رو فقط چون یه چیزی با جهان‌بینی‌تون جوره، خاموش نکنید.

2013-07-21


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

من که توی دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی در کانادا بزرگ شدم، خاطرات خیلی خوبی از نسخه انیمیشنی «شیر، کمد و جادوگر» دارم. حالا به عنوان پدر، دوست داشتم نسخه‌های جدید کتاب‌هایی که در جوانی عاشقشون بودم رو با پسرم ببینم، هرچند خودم سینمای قبل از ۱۹۷۰ رو ترجیح می‌دم. برخلاف دوستای عشقِ سینمای من که وسواس دارن، من اصلاً برام مهم نیست فیلم‌های یه مجموعه رو پس و پیش ببینم (یکی از دوستام وقتی فهمید مرد عنکبوتی ۳ رو بدون دیدن ۱ و ۲ دیدم نزدیک بود سکته کنه!). خلاصه، کنجکاو بودم ببینم کارگردان مورد علاقه‌ام، مایکل اپتد، توی یه فیلم فانتزی پرهزینه و پر از جلوه‌های ویژه کامپیوتری چیکار می‌کنه. به نظرم از فیلم‌های هری پاتری که دیدم لذت‌بخش‌تر بود، هرچند داستان رو نسبت به کتاب خیلی تغییر دادن، ولی خب انگار سینمای امروز بیشتر بیزنس شده تا هنر (کافیه توی اسباب‌بازی‌فروشی‌ها ببینید چقدر وسیله جانبی براش ساختن). فکر می‌کنم اپتد کارش رو خوب انجام داد، با اینکه این سبک فیلم‌ها واقعاً تخصصش نیست. اگه دنبال یه فیلم سرگرم‌کننده و بی‌دردسر هستید، ناامیدتون نمی‌کنه. مشتاقم دو قسمت قبلی رو هم ببینم. در ضمن دیدن (یا شنیدن صدای) تیلدا سوئینتون، لیام نیسون و سایمون پگ هم عالی بود؛ انگار این روزها توی همه فیلم‌ها هستن. دمشون گرم، حتماً مدیر برنامه‌های خیلی زرنگی دارن.

2016-04-12


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 6

من این فیلم رو نه جزو فیلم‌های خوب می‌ذارم نه بد، یه جورایی این وسط گیر کرده. «سفر کشتی سپیده‌پیما» در مقایسه با قسمت‌های قبلی، ضعیفه. اون فضا و جذابیتی که فیلم اول داشت رو از دست داده و روند نزولی قسمت دوم رو ادامه داده. با این حال، هنوز یه حس ماجراجویی حداقلی داره. فقط دوتا از بچه‌ها یعنی جورجی هنلی (لوسی) و اسکندر کینس (ادموند) نقش‌شون رو تکرار کردن. من همیشه ترجیح می‌دم تیم بازیگری ثابت بمونه، ولی راستش جای خالی ویلیام موزلی و آنا پاپلول خیلی حس نمی‌شه. دلیلش هم حضور ویل پولتر جوون در نقش یوستاس هست که واقعاً عالی بازی می‌کنه. از نظر داستانی، فیلم افت می‌کنه. داستان برام جذاب نبود، هرچند فضای دزدان دریایی‌وارش رو دوست داشتم. شاید خیلیا ازش لذت ببرن، اما برای من خسته‌کننده بود. دکور کشتی هم یکم ارزان‌قیمت به نظر می‌رسید. در کل فیلم بدی نیست، ولی نتونست من رو اون‌طور که باید سرگرم کنه.

2020-11-04


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

با اینکه سومین اقتباس از داستان‌های نارنیا هنوز هم ارزش دیدن داره، اما باید اعتراف کرد که شباهت خیلی کمی به کتاب اصلی داره و این واقعاً حیف است. در این فیلم فقط دوتا از بچه‌های پونسی (لوسی و ادموند) به همراه پسرعموی ترسو و پرحرفشون یوستاس (با بازی ویل پولتر) به نارنیا برمی‌گردن. اونا درست به موقع توسط شاه کاسپین (بن بارنز) از وسط دریا نجات پیدا می‌کنن و سوار کشتی سپیده‌پیما می‌شن. داستان درباره اینه که باید قبل از اینکه یه مه سبز کل سرزمین رو بگیره، خودشون رو به جزایر تنهایی برسونن. کلی اکشن، نبرد، کوتوله‌های نامرئی و هیجان داریم. بازی بچه‌ها که حالا دیگه بزرگ شدن خوبه (پولتر در نقش اون فامیلِ نِق‌نِقو و لوس خیلی بامزه است) و سایمون پگ هم این بار جای صداپیشه ریپی‌چیپ نشسته. جلوه‌های ویژه قطعاً بهتر شده، که البته باید هم می‌شد چون داستان فیلم اونقدرها قوی نیست و گاهی لنگ می‌زنه. فیلم هنوز رنگارنگ و شاده، اما متأسفانه نشون می‌ده که این فرنچایز دیگه اون نفس و قدرت سابق رو نداره.

2024-07-20