گامبی وزیر
بث هارمون (Beth Harmon) یتیم نهسالهای است که ساکت، عبوس و در ظاهر معمولی به نظر میرسد؛ تا زمانی که برای اولین بار شطرنج بازی میکند. حواس او تیزتر و تفکرش شفافتر میشود و برای نخستین بار در زندگیاش، حس میکند که کاملاً بر اوضاع مسلط است. در شانزده سالگی، او برای قهرمانی مسابقات آزاد آمریکا رقابت میکند. اما همانطور که بث مهارتهای خود را در مسیر حرفهای صیقل میدهد، مخاطرات بیشتر، انزوایش ترسناکتر و فکر فرار از واقعیت وسوسهانگیزتر میشود. بر اساس کتابی از والتر تِویس (Walter Tevis).
سال انتشار: 2020 کارگردان: ژانر: Drama نویسندگان: Scott Frank، Allan Scott امتیاز: 8.5نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
بعد از اینکه با سرعت این مینیسریال جذاب رو تموم کردم، فکر کنم سریال اورجینال محبوب جدیدم رو تو نتفلیکس پیدا کردم. ستارهاش، آنیا تیلور-جوی (Anya Taylor-Joy)، هم داره سریع به بازیگر محبوبم تبدیل میشه؛ اون بازی فوقالعادهای در نقش بث هارمون ارائه داده، یه شطرنجباز نابغه که با سوءمصرف مواد و موانع روحی و عاطفی دست و پنجه نرم میکنه، چیزایی که مانع روابطش و رسیدن به استادی واقعی تو بازی میشن. اون جذابه، ولی در عین حال سرد و حسابگره؛ تودار ولی وقتی بخواد شوخطبعه، و به عنوان نقش اول یه درام تاریخی مثل این، واقعاً خیرهکننده و مسحورکنندهست. بازیگرهای مکمل هم خیلی خوب از پس کار براومدن؛ کلی چهره دیدم که قبلاً نمیشناختم ولی به این زودیا فراموششون نمیکنم. بنی واتس (Benny Watts) نیویورکی با اون تیپ عجیب گاوچرانیش و واسیلی بورگوف (Vasily Borgov) قهرمان جهان از شوروی، از نقاط قوت سریال بودن. با اینکه شطرنج روی یه صفحه کوچیک بازی میشه و پیچیدگیهاش خیلی فراتر از درک اکثر مخاطبهاست، اما تدوین دقیق و گزارشهای روی بازی، اون رو به یه ورزش تماشایی و هیجانانگیز تبدیل کرده، حتی برای مبتدیها. وقتی بث روبروی بورگوف مینشست، انگار داشتم فینال NBA یا سوپربول رو تماشا میکردم. سریال خیلی خوب با نشون دادن تلاشهای شبانه، اشتباهات و غافلگیریها، تنش مسابقات رو بالا میبره. واقعاً آدم رو ترغیب میکنه که این بازی پیچیده رو یاد بگیره. در آخر هم بگم که فضاسازی دهه ۵۰ و ۶۰ و لوکیشنهای مختلف عالی بود. سریال از یه شهر کوچیک شروع میشه و با پیشرفت بث، هتلها و رستورانها مجللتر میشن. امیدوارم آدمهای بیشتری این سریال فوقالعاده رو ببینن. به نظرم فرمت مینیسریال خیلی بهش کمک کرده چون داستان کش نیومده و با یه پایان درست و حسابی تموم میشه. منتظرم ببینم سازندههای این اثر بعداً چی میسازن!
2020-11-07
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
من تقریباً تا قسمت آخر عاشق این سریال بودم، تا اینکه یهو یه راه حل «ووک» (woke) و غیرمنطقی برای نجات قهرمان داستان ظاهر شد. فیلمبرداری قشنگه و داستان پیروزی هم بدون موانع کلیشهای پیش میره. نامادری خیلی راحت با علاقه قهرمان ما برای شطرنجباز شدن کنار میاد. فکر نمیکردم برای اون انقدر راحت باشه، و اینکه پدر خانواده رفت و دیگه برنگشت هم زیادی سادهانگارانه بود. یه سری چیزای غیرمنطقی دیگه هم رو مخم بود، مثلاً اینکه یه بچه ۸ ساله چطوری انقدر شدید به قرصهای آرامبخش معتاد میشه؟ آیا مادرش معتاد بود؟ اصلاً اشارهای بهش نشد. آدما معمولاً بدون زمینه ژنتیکی انقدر راحت معتاد نمیشن و نمیشه یه چیز به این بزرگی رو تو داستان بیاری و توضیحش ندی. یا اون همه وقت آزادی که تو زیرزمین یتیمخانه با سرایدار شطرنج بازی میکرد. در ضمن، نفهمیدم اون همه رقصیدن از کجا اومد، چون بثِ جوون هیچوقت تنهایی تو اتاقش نمیرقصید. یه چیز دیگه که کامل درک نمیکنم، انگیزه بث برای قهرمان شدنه. آره، بازی رو دوست داره، ولی اون نیاز درونی برای اینکه «بهترین شطرنجباز روی زمین» باشه از کجا اومد؟ اصلاً توضیح داده نشد. وقتی یه شخصیت برای انجام کاری انقدر انگیزه داره، معمولاً به خاطر یه نیاز عمیق یا شرایط سخته، ولی تو این فیلم ما اون نیاز رو نمیبینیم. فقط وجود داره، و این یعنی نویسندگی تنبلانه.
2020-11-10