Milk
این فیلم با استفاده از فلاشبکهایی از اظهارات ضبطشده در اواخر عمر و تصاویر آرشیوی برای فضاسازی، دوران حرفهای هاروی میلک را از تولد ۴۰ سالگی تا زمان مرگش دنبال میکند. او نیویورک را ترک کرده، یک مغازه دوربینفروشی باز میکند که به پاتوق جامعه رو به رشد همجنسگرایان سانفرانسیسکو تبدیل میشود و قدرت خرید آنها را برای ایجاد اتحادهای سیاسی سازماندهی میکند. او با مدیریت تبلیغاتی شریک زندگیاش، اسکات اسمیت، نامزد انتخابات میشود. سرانجام پیروزی او در همان روزی رقم میخورد که دن وایت در منطقه محافظهکار شهر پیروز میشود. بقیه فیلم به رابطه میلک با وایت و مبارزات سال ۱۹۷۸ علیه طرحی ایالتی برای منع همجنسگرایان و حامیانشان از مشاغل مدارس دولتی میپردازد.
سال انتشار: 2008 کارگردان: Gus Van Sant ژانر: Biography، Drama، History نویسندگان: Dustin Lance Black امتیاز: 7.5نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم «میلک» با محتوای غنی خودش یه بیوپیک (زندگینامه) فوقالعاده جذاب ساخته. خبری از شیر کمچرب یا کف روی شیر نیست؛ لاکتوز کاملاً موجوده! یعنی یه روایت کامل از زندگی هاروی میلک که با کارگردانی عالی و نویسندگی دقیق پاستوریزه شده. میلک مثل یه نوشیدنی کهنه، با گذشت زمان خوشطعمتر میشه و مدام با آشفتگیهای دموکراتیک امروزی همخوانی پیدا میکنه. این فیلم اهمیت تکتک آرا در یک رفراندوم رو بدون بزرگنمایی بیش از حدِ کنشگری، برجسته میکنه. هاروی میلک در واقع اولین فرد همجنسگرایی بود که در ایالت درخشان کالیفرنیا به یک مقام دولتی انتخاب شد و با طرحهایی مثل «پیشنهاد ۶» (ممنوعیت اشتغال همجنسگرایان در مدارس دولتی) مبارزه کرد. به عنوان یک همجنسگرا که خودم به خاطر ترس از عدم پذیرش خانواده مدتی در انزوا بودم، هاروی میلک رو فقط میشه یه قهرمان LGBT توصیف کرد. تمرکز روی لابیهای سیاسی و کنشگری عمومی هرگز کم نمیشه و ون سنت مدام پن رو مثل یه تندیس باشکوه برای حقوق همجنسگرایان نشون میده. در حالی که خیلی راحت میشد با مستند کردن مرگهای متعدد و روابط چندگانه در زندگی میلک به یه رویکرد ملودراماتیک پناه برد، ون سنت زیباییشناسی متفاوتی رو انتخاب کرد. او با ترکیب تصاویر آرشیوی از یورشهای پلیس و اعتراضات کنترلشده با درام اصلی، سبک مستندگونه رو با روایت بیوگرافی استاندارد ترکیب کرد. با این کار، او اجازه داد میلک در تمام مدت انسانی باقی بمونه و یادآور کارهای ارزشمندی باشه که او با عشق انجام داد، نه فقط برای پذیرش خودش، بلکه برای تمام نمایندگان جامعه LGBT. هوشمندانه بود که بلک از همان ابتدا به ترور میلک و ماسکونی اشاره کرد و یک ساختار روایتی فلاشبک برای به تصویر کشیدن دوران سیاسی میلک ایجاد کرد؛ از باز کردن فروشگاه «کاسترو کمرا» تا مبارزه با بنیادگرایان مسیحی. دیالوگهای جسورانه بلک شخصیتپردازی عمیقی ایجاد کرده که اغلب با طنز و کنایههای تند همراهه و در عین حال به موضوعات سنگین میپردازه. این کار میلک و حامیانش رو انسانیتر کرد. نمایش محافظهکاران مخالف هم به خوبی توسعه یافته بود، مخصوصاً وایت که در مقایسه با بریگز و فاینستاین بیشتر مورد توجه قرار گرفت. این تضاد دیدگاهها در محیط دموکراتیک، در نهایت به یک اوج آرام اما عمیق ختم شد که با مراسم شبزندهداری با شمع در خیابانهای سانفرانسیسکو همراه بود. کارگردانی دقیق ون سنت، به ویژه سکانسهای طولانی با دیالوگهای جذاب، بدون یک عنصر کلیدی تا این حد موثر نبود: شان پن در نقش هاروی میلک. بدون شک، یکی از بزرگترین بازیهایی که تا به حال روی پرده سینما دیده شده. من به ندرت با بازیگرهای دگرجنسگرا که نقش همجنسگرا رو بازی میکنن مشکل دارم، و بازی تحسینشده او دلیل محکمی برای این موضوعه. خیلی زود بعد از حضورش، او نقشهای خشن همیشگیاش رو کنار گذاشت و من دیگه پن رو نمیدیدم. او با تغییرات ظریف در رفتار، کاملاً متحول شد؛ صدای پچپچگونه، حرکات اغراقآمیز دست و شخصیت ملایم. او لایق تمام جوایزی بود که گرفت. هیرش هم در نقش جونز به همان اندازه متحول شده بود. برولین و لونا هم بازیهای قابل توجهی داشتند. از طرف دیگه، فرانکو نتونست همون کیفیت رو تکرار کنه؛ بیان یکنواختش یادآور فیلمهای کمدی قبلیش بود. موسیقی الفمن با اینکه لحن ملایمی ایجاد میکرد، گاهی روی سکانسهای احساسی سنگینی میکرد. برخی کاتهای ناگهانی هم از تاثیرگذاری شخصیت مرکزی و ریتم فیلم کم میکرد. با این حال، به عنوان درامی از یک چهره پیشرو در تاریخ LGBT، ون سنت عالی عمل کرد. میلک به عنوان یادآوری برای همجنسگرایان و دگرجنسگرایان که زندگی در گذشته چقدر سخت بوده، به شدت قدرتمنده. من در کنار تمام چیزهایی که هاروی میلک نمایندهشون بود میایستم.
2020-01-16
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یک قطعه تاریخی بسیار آگاهانه. من بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم یاد گرفتم و حتی بیشتر ازش لذت بردم. شاید «لذت بردن» کلمه مناسبی نباشه چون واقعاً شرمآوره که چنین اتفاقاتی افتاده، اما در کل این فیلمی قدرتبخش درباره پیروزی حق بر باطله. الان نسبت به قبل از دیدن فیلم، اطلاعات بیشتری درباره تاریخ LGBT دارم. بازیگریها واقعاً خوب و باورپذیره، اما باید اعتراف کنم تماشای بازیگرهای دگرجنسگرا در نقش مردهای همجنسگرایی که برای حقشون میجنگن برام کمی سخت بود. این فیلم نوری میتابونه به بخشی از تاریخ که به ندرت خارج از حلقههای LGBT بازگو میشه، پس شاید شان پن این پیام رو به مخاطب عام رسونده باشه. دیدگاه من نسبت به توانایی بازیگری شان پن با این فیلم عوض شد. پن با اون دیدگاههای جنجالیش درباره مردانگی یه معماست، اما اینجا بازیش عالی، دقیق و با تحقیق بود و انتظار نداشتم وقتی ویدیو رو پلی میکنم این رو بگم. ارزش دیدن داره اما باعث شد دلم بخواد اون مستند برنده اسکار یعنی «The Times of Harvey Milk» رو هم ببینم. ۷ از ۱۰
2023-01-11