(500) Days of Summer
تام هنسن (Tom Hansen) پس از اینکه به نظر میرسد سامر فین (Summer Finn) این بار برای همیشه او را ترک کرده، به مرور خاطرات کمی بیش از یک سالی که او را میشناخت میپردازد. برای تام، از همان لحظهای که سامر به عنوان دستیار اداری جدید وارد شرکت کارتهای تبریک محل کارش شد، عشق در نگاه اول اتفاق افتاد. تام خیلی زود متوجه شد که سامر همان زنی است که میخواهد باقی عمرش را با او بگذراند. با وجود اینکه سامر به رابطه عاطفی یا داشتن دوستپسر اعتقادی نداشت - و معتقد بود زندگی واقعی در نهایت مانع این چیزها میشود - تام و سامر به چیزی فراتر از دو دوست معمولی تبدیل شدند. در طول فراز و نشیبهای این رابطه به اصطلاح عاطفی، تام همیشه روی توصیههای دو دوست صمیمیاش، مککنزی و پل، حساب میکرد. با این حال، این خواهر نوجوانش ریچل است که صدای منطق اوست. در نهایت، این تام است که باید انتخاب کند به این حرفها گوش بدهد یا نه.
سال انتشار: 2009 کارگردان: Marc Webb ژانر: Comedy، Drama، Romance نویسندگان: Scott Neustadter، Michael H. Weber امتیاز: 7.6نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم باحالی بود. «۵۰۰ روز سامر» من رو تحت تأثیر قرار داد. یه داستان کمدی-رمانتیک خاص و تازه داره که به شکل جالبی روایت میشه. جوزف گوردون لویت (Tom) خیلی خوبه، زویی دشانل (Summer) هم همینطور. ریتم فیلم و جنبههای کمدیاش هم عالیه. در کل یه فیلم لذتبخش برای تماشا کردنه.
2021-05-08
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
تازگیها فرصتی شد تا دوباره این فیلم رو ببینم، سالها بعد از اولین باری که دیده بودمش. تعجب کردم که چقدر جزئیات کمی ازش یادم مونده بود. توی لحظات اوج فیلم، دیالوگها خیلی هوشمندانه و بامزه هستن. داستان مدام توی خط زمانی ۵۰۰ روزه رابطه این دو نفر عقب و جلو میره. این سبک روایت جواب داده؛ چون اجازه میده وضعیت رابطهشون رو توی مراحل مختلف ببینیم. فیلم بیشتر اوقات سرگرمکنندهست. اما باید بگم با اینکه بازی زویی رو دوست دارم، شخصیت اصلی (تام) اونقدرها هم به دلم ننشست. به نظرم یه جورایی رقتانگیز بود و با وجود لحظات خوبی که با هم داشتن، حس میکردم شیمی خاصی بینشون نیست، مگر وقتهایی که سامر خودش رو به سمت اون میکشوند. شاید با توجه به روند داستان، هدف کارگردان هم همین بوده. همونطور که گفتم فیلم سرگرمکنندهای بود، اما در نهایت از پایانش راضی نبودم. سرنوشت هر دو شخصیت، با اینکه از دور منطقی به نظر میرسید، ولی خیلی ناگهانی و یه کم لوس از آب دراومده بود. باید زمینهسازی بیشتری برای پایان رابطهشون انجام میشد.
2021-12-02
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
هر وقت بعد از یه جدایی از درد عشق رنج میکشم و روزها گریه میکنم، وقتی توی ذهنم سناریو میسازم و دوباره خودم رو ناراحت میکنم، یاد فیلم «۵۰۰ روز سامر» میافتم. اون موقع بهتر میفهمم که اصلاً لازم نیست اینقدر خودم رو اذیت کنم، چون تجربه بهم ثابت کرده که آدمهای جدیدی میان و من رو خوشحال یا حتی دوباره غمگین میکنن.
2023-08-07