هاچی؛ داستان سگ

هاچی؛ داستان سگ

پارکر ویلسون (Parker Wilson)، استاد موسیقی، در مسیر بازگشت با قطار، توله‌سگی از نژاد آکیتا پیدا می‌کند که قفسش هنگام حمل و نقل شکسته و مقصدش نامعلوم است. از آنجایی که ایستگاه قطار نمی‌تواند از سگ نگهداری کند و مامور کنترل حیوانات هم هشدار می‌دهد که حتی سگ‌های به این بانمکی هم اگر تا دو هفته کسی سرپرستی‌شان را قبول نکند، ممکن است یوتانایز شوند، پارکر با مهربانی او را به خانه می‌برد. همسر سلطه‌جو و حسود او، کیت (Cate)، ابتدا پارکر را مجبور می‌کند قول بدهد که سگ در خانه نمی‌ماند، اما وقتی مشخص می‌شود کسی ادعای مالکیت سگ را ندارد و یک داوطلب برای سرپرستی پیدا می‌شود، او با دیدن اینکه سگ چطور در نگاه اول دل دخترشان اندی (Andy) و نامزدش مایکل (Michael) را برده، با ماندنش موافقت می‌کند. کن (Ken)، دوست ژاپنی و دانشگاهی پارکر، الهام‌بخش نام‌گذاری توله به نام هاچی (Hachiko) می‌شود و وقتی می‌بیند پارکر موفق شده به هاچی یاد بدهد که اشیاء را بیاورد (کاری که آکیتاها معمولاً انجام نمی‌دهند)، شگفت‌زده می‌شود. هاچی عادت می‌کند که هر عصر در ایستگاه قطار منتظر ارباب محبوبش بماند، اما پس از یک حمله قلبی، پارکر از دنیا می‌رود. هاچی که نمی‌تواند این واقعیت را بپذیرد، پس از نقل مکان کیت، به خانه مایکل برده می‌شود، اما همچنان به ایستگاه برمی‌گردد تا منتظر اربابی بماند که دیگر هرگز به خانه برنمی‌گردد. در این میان، مردم شهر که با او همدردی می‌کنند، دسته‌جمعی سرپرستی‌اش را به عهده می‌گیرند. داستان به صورت فلاش‌بک و در قالب یک تکلیف کلاسی با موضوع «قهرمان من» توسط رابی (Robbie)، نوه نوجوان پارکر، روایت می‌شود که خودش هم یک توله آکیتا دارد.

سال انتشار: 2009 کارگردان: Lasse Hallström ژانر: Biography، Drama، Family نویسندگان: Stephen P. Lindsey، Kaneto Shindô امتیاز: 8.1

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 10

این فیلم فوق‌العاده نوشته شده، یکی از فیلم‌های مورد علاقمه و هر بار که می‌بینمش گریه می‌کنم. داستان بر اساس یه ماجرای واقعی از وفاداریه؛ سگی که مدام به ایستگاه قطار برمی‌گرده تا با صاحبش که بر اثر حمله قلبی فوت کرده ملاقات کنه. مشخصه که صاحبش دیگه برنمی‌گرده، اما سگ به نماد اون ایستگاه تبدیل می‌شه و مردم برای کمک به نگهداریش پول جمع می‌کنن. فیلم خیلی قشنگیه ولی حتماً یه جعبه دستمال کاغذی دم دستتون بذارید چون اشکتون رو درمیاره. یه اثر کلاسیک و موندگاره.

2017-06-04


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 9

**یه فیلم بامزه، شیرین و لطیف که یه داستان اصالتاً ژاپنی رو به آمریکا آورده و احتمالا باعث می‌شه خیلی از بچه‌ها با اصرار از پدر و مادرشون توله‌سگ بخوان.**

من طرفدار سگ‌ها نیستم... در واقع از اون آدم‌هایی هستم که هیچ‌وقت سگ نداشتم و به همین خاطر تحسین زیادی نسبت به این حیوون‌ها ندارم، هرچند قبول دارم که همراهان فوق‌العاده‌ای هستن و می‌تونن برای خیلی‌ها، تو موقعیت‌های مختلف (مثلاً تو پلیس یا به عنوان راهنمای نابینایان) تاثیرگذار باشن. اما واقعیت اینه که من هر روز حس می‌کنم سگ‌ها اگه دست صاحب‌های بی‌ملاحظه بیفتن چقدر می‌تونن آزاردهنده باشن: وقتی تنهان زوزه می‌کشن، وقتی حیوون‌های دیگه رد می‌شن کلی سر و صدا می‌کنن، بدون اینکه صاحبشون حواسش باشه می‌دوئن سمت بقیه تا بوشون کنن یا لیسشون بزنن و بدتر از همه، هر جایی دستشویی می‌کنن و صاحبشون هم زحمت جمع کردنش رو به خودش نمی‌ده. بله، آموزش صاحبان سگ تو پرتغال در اکثر موارد زیر صفره. البته تقصیر کاملاً گردن اون آدم‌های نادونه، اما همین باعث شده من حس همدلی با این حیوون‌ها نداشته باشم. به قول معروف، تر و خشک با هم می‌سوزن.

با این حال، حتی انسانی که کمترین علاقه رو به سگ‌ها داره، ارزش و زیبایی تکان‌دهنده این فیلم رو درک می‌کنه. فیلمی که با الهام از یه داستان واقعی در ژاپنِ پیش از جنگ جهانی دوم ساخته شده و قبلاً هم حداقل یک نسخه ژاپنی در سال ۱۹۸۷ ازش ساخته شده بود. کاری که این فیلم می‌کنه اینه که اون داستان ژاپنی رو برمی‌داره و به ایالات متحده منتقل می‌کنه، طوری که انگار تو خاک آمریکا اتفاق افتاده، اما کلی از المان‌های ضمنی و ظریف فرهنگ ژاپن رو هم حفظ می‌کنه (نژاد سگ، اسمش و حتی هنرهای رزمی).

من مشکلی با بازسازی‌ها ندارم و باید اعتراف کنم که داستان واقعی هاچیکو (Hachiko) ارزش فیلم شدن رو داشت... اما حقیقت اینه که گزارش‌های مشابه زیادی در سراسر جهان وجود داره که وفاداری و وابستگی بی‌نظیر حیوون‌های مختلف به صاحباشون رو تایید می‌کنه. پس اگه ایده فقط آوردن هاچیکو به آمریکا بود، شاید بهتر بود فیلمنامه یه داستان کاملاً جدید و خیالی خلق می‌کرد که فقط از هاچیکوی واقعی الهام گرفته شده باشه.

با همه این حرف‌ها، معتقدم باید به ریچارد گیر (Richard Gere) برای یه بازی درخشان و دلنشین دیگه تبریک گفت؛ بازیگری که موفق می‌شه با یه شخصیت مهربون که احساسات آدم رو لمس می‌کنه، تمام توجه ما رو به خودش جلب کنه. اما اگه اون سه تا سگی که نقش قهرمان داستان رو بازی کردن کنار بذاریم، عملاً چیز دیگه‌ای درباره تیم بازیگری نمی‌شه گفت! بقیه بازیگرها فقط همون چیزی رو می‌گن که بهشون دیکته شده، بدون اینکه نکته مثبتی اضافه کنن یا متریال جالبی برای شخصیت‌پردازی داشته باشن. این شامل جوآن آلن (Joan Allen) هم می‌شه که انگار با چتر نجات وسط این فیلم سقوط کرده!

از نظر فنی، نکات مثبت زیادی هست، مثل فیلمبرداری دلنشین، انتخاب خوب لوکیشن‌ها و استفاده هوشمندانه از دکور و جلوه‌های بصری و صوتی. فیلم پر زرق و برقی نیست، اما تمام تلاشش رو می‌کنه تا قلب شما رو لمس کنه و حتی ممکنه مخصوصاً اواخرش، خیلی احساسی و سوزناک به نظر برسه. من که باهاش کنار اومدم، ولی خب قطعاً همه سلیقه‌ها یکی نیست. انتخاب حیوون‌ها برای این فیلم واقعاً عالی بود و اونا به شدت بامزه و دوست‌داشتنی هستن. و نباید اون موسیقی متن فوق‌العاده رو که بر پایه ملودی‌های شیرین پیانو هست فراموش کنیم. همه این‌ها کمک می‌کنه که این فیلم برای شب‌های خانوادگی خیلی شیرین و مناسب باشه. با این حال، یه نکته به والدین بگم: اگه نمی‌خواید بچه‌هاتون با اصرار ازتون بخوان که یه توله‌سگ به سرپرستی بگیرید، نذارید این فیلم رو ببینن.

2022-08-04