Defiance

Defiance

چهار برادر بیلسکی (Bielski) که در دوران جنگ جهانی دوم در جنگل‌های انبوه لهستان و بلاروسِ تحت اشغال آلمان فراری و پنهان هستند، با وظیفه دشوار یافتن غذا و اسلحه برای بقا روبرو می‌شوند. آن‌ها نه تنها با ترس از لو رفتن، درگیری با پارتیزان‌های شوروی و چالش اعتماد به دیگران دست و پنجه نرم می‌کنند، بلکه مسئولیت محافظت از گروه بزرگی از یهودیان لهستانی را که از ماشین جنگی آلمان گریخته‌اند، بر عهده می‌گیرند. زنان، مردان، کودکان و سالخوردگان، همگی در خانه‌های موقتی در دل جنگل‌های تاریک، سرد و بی‌رحم اروپای شرقی پنهان شده‌اند.

سال انتشار: 2008 کارگردان: Edward Zwick ژانر: Action، Drama، History نویسندگان: Clayton Frohman، Edward Zwick، Nechama Tec امتیاز: 7.1

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

**_بقا در جنگل طی جنگ جهانی دوم_**
در حالی که نیروهای نازی در سال ۱۹۴۱ اروپای شرقی را درمی‌نوردند، برادران بیلسکی (با بازی دنیل کریگ، لیو شرایبر و جیمی بل) به جنگل‌های عمیق مرز لهستان و بلاروس پناه می‌برند. رفته‌رفته یهودیان مستأصل بیشتری برای محافظت و مقابله با اشغالگران آلمانی به آن‌ها می‌پیوندند. آن‌ها چطور می‌توانند در چهار سال آینده جنگ در جنگل دوام بیاورند؟

فیلم «مقاومت» محصول ۲۰۰۸-۲۰۰۹، یک درام جنگی است که ویژگی‌های مثبت زیادی دارد: داستانی بر اساس واقعیت، بازیگران خوب، لوکیشن‌های واقعی (فیلمبرداری در لیتوانی، در فاصله کمی از محل واقعی وقایع)، فیلمبرداری موثر و موسیقی متن باکیفیت. من شخصاً عاشق فیلم‌های سبک بقا هستم و این فیلم هم نیازم رو برآورده کرد، هرچند به پای شاهکارهایی مثل «آخرین موهیکان» (۱۹۹۲) نمی‌رسه.

سازندگان فیلم برای جذب مخاطب، المان‌های اکشن زیادی مثل نبردهای مسلحانه، حمله هوایی و تانک رو اضافه کردن که همگی از کلیشه‌های هالیوودی هستن. به نظرم بهتر بود تمرکز بیشتری روی شخصیت‌ها و داستان سخت بقای اونا می‌شد. مثلاً بررسی عمیق‌تر افرادی که فقط به نیازهای اولیه محدود شدن، یا مطالعه روی آدم‌هایی که از تمام تاثیرات تمدن دور شدن و با جنبه حیوانی وجودشون دست و پنجه نرم می‌کنن (مثل فیلم عالی «شن‌های کالاهاری» محصول ۱۹۶۵). یا حتی اون پیوند عاطفی که در بدترین شرایط هم به آدم‌ها زندگی می‌بخشه. البته کمی از این موارد در فیلم هست، اما من دوست داشتم مثل فیلم «پرواز ققنوس» (۱۹۶۵) عمیق‌تر باشه.

یکی از صحنه‌های تامل‌برانگیز فیلم جاییه که مردی می‌خواد به گروه بپیونده و ازش می‌پرسن چه مهارتی داره. اون کمی فکر می‌کنه و میگه: «من یک روشنفکرم». خب معلومه که در چنین جامعه جنگلی، روشنفکر بودن کاربرد چندانی نداره. اون منطقه عمدتاً کشاورزی بود و روستایی‌ها حداقل در یک کار عملی مثل کشاورزی یا صنعتگری مهارت داشتن. اما یه روشنفکر به چه دردی می‌خورد؟ چند نفر از ما روشنفکر هستیم و در چنین موقعیتی کاملاً بی‌استفاده می‌شیم؟ احتمالاً مجبور می‌شیم خیلی سریع مهارت‌های جدید یاد بگیریم، نه؟

فیلم از این نظر که «اگه این اتفاق بیفته چی میشه» خوب عمل می‌کنه: جامعه فعلی ما چقدر دوام میاره قبل از اینکه مجبور بشیم مثل انسان‌های اولیه در جنگل زندگی کنیم؟ اگه این اتفاق بیفته، امیدوارم چیزی بیشتر از یک «روشنفکر» باشید. اگه به داستان‌های بقا در جنگل علاقه دارید، این فیلم ارزش دیدن داره. از فیلم‌های مشابهی مثل «اشک‌های خورشید» (۲۰۰۳) بهتره، اما به نظر من به خوبی «لانه زنبور» (۱۹۷۰) یا «شن‌های کالاهاری» نیست، هرچند فاصله‌اش زیاد نیست. زمان فیلم ۲ ساعت و ۱۷ دقیقه است. نمره من: B/B-

2023-02-04


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 1

از نظر تاریخی غلط و یه جور پروپاگاندای یهودیه. چریک‌های یهودی قهرمان جنگ نبودن و با نازی‌ها نمی‌جنگیدن. برعکس، اونا با نیروهای زیرزمینی روسیه همکاری می‌کردن و اموال روستایی‌ها و مزرعه‌دارها رو برای نیازهای خودشون و فروش به روس‌ها می‌دزدیدن. در طول این سرقت‌ها مرتکب جنایات وحشتناکی می‌شدن و مردم رو بدون هیچ شانسی برای بقا رها می‌کردن. اونا قهرمان نبودن که براشون داستان بسازن، اونا جنایتکار جنگی بودن.

2024-03-22


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

دو برادر یهودی - «توویا» (Daniel Craig) و «زوس» (Liev Schreiber) - گروهی از فراریان از دست نازی‌ها رو به اعماق جنگل‌های بلاروس هدایت می‌کنن. با غذا و سلاح کم، اولویت اونا ساختن پناهگاه برای زنده موندن در زمستان سخت و پیدا کردن متحدانیه. این کار اصلاً ساده نیست، اونم با صدها دهان گرسنه که باید سیر بشن؛ موضوعی که ایمان خیلی‌ها و صبر فرمانده رو که مدام با برادر عمل‌گراترش اختلاف نظر داره، به چالش می‌کشه. در نهایت «زوس» تصمیم می‌گیره جدا بشه و به ارتش سرخ بپیونده و اینجوری «توویا» و برادر دیگه‌اش «آسائل» (Jamie Bell) رو با چالش گرسنگی و بیماری تنها می‌ذاره.

فیلمنامه درام خیلی قوی‌ای نداره و دنیل کریگ هم اونقدرها درخشان نیست. چیزی که اینجا جواب میده، حس استیصالیه که ادوارد زویک (Edward Zwick) تونسته به تصویر بکشه. جنگل انبوه، برف، باد، تاریکی و گرگ‌ها. روزمرگی آدم‌های عادی که مجبورن مثل حیوانات زندگی کنن و با دشمنی روبرو بشن که قصدش قتل‌عام بی‌منطقه. توماس آرانا در نقش فرمانده شوروی که به یهودی‌ها مشکوکه، بازی خوبی ارائه داده. برای تلطیف فضا هم یک خط داستانی عاشقانه برای جیمی بل در نظر گرفته شده. داستان به موضوعاتی مثل همکاری با دشمن و روش‌های اونا برای سرکوب مردمی که توان دفاع ندارن می‌پردازه. فیلم کمی طولانیه و می‌شد نیم ساعت ازش کم کرد بدون اینکه به داستان لطمه بخوره، اما هنوز هم ارزش دیدن داره. فقط موقع تماشا یه پتو کنارتون بذارید!

2024-08-02