Boyhood

Boyhood

فیلم «پسرانگی» (Boyhood) اثر ریچارد لینکلیتر (Richard Linklater) که در طول ۱۲ سال با همان تیم بازیگران فیلمبرداری شده، داستانی پیشگامانه از بزرگ شدن است که از دریچه چشم کودکی به نام میسون (Mason) با بازی درخشان الار کولترین (Ellar Coltrane) روایت می‌شود؛ کسی که به معنای واقعی کلمه جلوی چشمان ما روی پرده بزرگ می‌شود. با حضور ایثن هاک (Ethan Hawke) و پاتریشیا آرکت (Patricia Arquette) در نقش والدین میسون و لورلای لینکلیتر (Lorelei Linklater) در نقش خواهرش سامانتا، این فیلم فراز و نشیب‌های دوران کودکی را به شکلی بی‌سابقه به تصویر می‌کشد. لحظاتی از نوجوانی، از سفرهای جاده‌ای و شام‌های خانوادگی گرفته تا تولدها و فارغ‌التحصیلی‌ها و تمام لحظات میانی، با موسیقی‌هایی از گروه کلدپلی (Coldplay) تا آرکید فایر (Arcade Fire) به آثاری ماندگار تبدیل می‌شوند. «پسرانگی» هم یک کپسول زمان نوستالژیک از گذشته نزدیک است و هم قصیده‌ای در ستایش بزرگ شدن و والدین بودن.

سال انتشار: 2014 کارگردان: Richard Linklater ژانر: Drama نویسندگان: Richard Linklater امتیاز: 7.9

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

**فوق‌العاده**
وقتی به فیلم «اسلکر» (Slackers) فکر می‌کنید، یادتون می‌آد چقدر راحت و روان پیش می‌رفت. چقدر راحت آدم رو با خودش می‌برد. فقط باهاش همراه شو، بذار اتفاق بیفته، در لحظه زندگی کن. بعدش «سه‌گانه قبل» (Before trilogy) رو داریم که باز هم انگار بدون زحمت و روان بود، اما اونقدر با دقت ساخته شده بود که می‌فهمیدی این فیلمساز نه تنها خاصه، بلکه به شدت «انسان» رو می‌شناسه. اون برای تجربه و یادگیری ارزش قائله و خودش رو تسلیم لحظه حال می‌کنه؛ با سرنوشت بازی می‌کنه و در عین حال با حساسیت و احترام زیاد به موقعیت‌های آنی می‌پردازه.

اما هیچ‌چیز نمی‌تونه شما رو برای «پسرانگی» (Boyhood) آماده کنه. نمی‌شه به سادگی از کنار این حقیقت گذشت که این فیلم یه آزمایش بزرگ و روان از گذر زمانه و بیشتر بازیگرهاش - نه، بازیگر نه، اجراکننده نه - بیشتر «آدم‌هاش» زمانی انتخاب شدن که شخصیت اصلی یه پسر خیلی کوچک بود که به آسمون نگاه می‌کرد و هیچ ایده‌ای نداشت آینده‌ش چطور رقم می‌خوره. دنیا ممکنه یه صحنه نمایش باشه، اما ریچارد لینکلیتر (Richard Linklater) دانای کل نیست. به عنوان اثری که در حین ساخت شکل گرفته و یه همکاری جسورانه با تقدیر و سرنوشته، کی واقعاً می‌دونست فیلمنامه این پسر چطور از آب درمی‌آد؟ و اون همه آدم‌های مختلف توی زندگی‌ش چطور اون رو در مسیر بزرگسالی شکل می‌دن؟ فقط یه فیلمساز واقعی، مطمئن و منعطف، یه نوآور اصیل و بی‌ریا می‌تونه این بچه رو با این همه زیبایی و خرد بزرگ کنه.

«پسرانگی» یه گرگ آزمایشی و جسورانه در لباس میشه. به خاطر اینکه باید به ترتیب زمانی ضبط می‌شد، خط زمانی خطی و برنامه فیلمبرداری ۱۲ ساله، نیاز به یه رویکرد تازه و اورجینال داشت. اگه توی اون وقفه‌های طولانی تولید اتفاقی می‌افتاد، مثلاً اگه یه بازیگر یهو دیگه در دسترس نبود، یا یه شرایط حاد تداوم زندگی پسر و خانواده‌ش رو تهدید می‌کرد، راه برگشتی برای فیلمبرداری مجدد نبود. نه خبری از گریم‌های جلوه‌های ویژه بود و نه انتخاب بازیگرهای جوون و پیر برای یه نقش. ایمانی که پای این کانسپت گذاشته شده و ظرافتی که توی اجراش به کار رفته، یه معجزه‌ست که جلوی چشم ما شکوفا می‌شه. پاتریشیا آرکت (Patricia Arquette) هم داشت بزرگ می‌شد؛ انگار حتی سریع‌تر از الار کولترین (Ellar Coltrane) پیر می‌شد. این فیلم اجازه نمی‌ده که به یه سری تکه‌های جداگانه و اپیزودیک تبدیل بشه. آرکت با یه بازی تحسین‌برانگیز و متعهدانه، نقش اون حامی همیشگی مادرانه رو ایفا می‌کنه که می‌جنگه تا خودش و خانواده‌ش از هم نپاشن. به خاطر مرز باریک بین داستان و واقعیت، بین درام و مستند، و به خاطر روشی که لینکلیتر پروسه رو پیش می‌بره و اجازه می‌ده فیلم‌هاش زندگی خودشون رو داشته باشن، شاید آرکت توی صحنه همون‌قدری بازی می‌کنه که توی زندگی واقعی‌ش مجبوره انجام بده. با یه تغییر کوچک در زاویه دید، این فیلم می‌تونست اسمش «مادرانگی» باشه.

2015-02-04


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 9

فیلم «پسرانگی» (Boyhood) اثر ریچارد لینکلیتر، یه فیلم درخشان درباره زندگی و تلاش برای پیدا کردن معناست. این فیلم یه خانواده رو در طول یک دوره دوازده ساله دنبال می‌کنه که با هم با موقعیت‌های مختلف روبرو می‌شن و موانع رو پشت سر می‌ذارن. جنبه فنی اصلی فیلم خیلی بحث‌برانگیز و موندگاره؛ چون لینکلیتر بازیگرهای اصلیش رو استخدام کرد و دوازده سال دنبالشون کرد، که این کار باعث شد واقع‌گرایی فیلم بیشتر بشه و به تم‌های داستان عمق بده. کارگردانی در کل خیلی ناتورالیستی و ساده‌ست، اما نماهای فوق‌العاده‌ای از محیط‌های طبیعی داره، مثل اون رودخانه زیبایی که میسون و پدرش بهش سر می‌زنن و نمادی از زیبایی زندگی و در عین حال ناچیز بودن نقش انسان در جهانه. فیلمنامه یه مطالعه تاثیرگذار درباره معنای زندگیه. تعادل خیلی خوبی بین طنز و دیالوگ‌های دلخراش در تمام فیلم وجود داره. با زمان ۱۶۵ دقیقه‌ای، فیلم طولانیه اما ریتمش اونقدر عالی و مجذوب‌کننده‌ست که من اصلاً متوجه زمان نشدم. شخصیت‌ها دیالوگ‌های عمیقی دارن که در اون درباره مسیری که دارن طی می‌کنن (و ما هم باهاشون همراهیم) بحث می‌کنن و دلیل اتفاقات سخت رو زیر سوال می‌برن. بازی‌ها در «پسرانگی» استثنایی هستن. میسون (با بازی الار کولترین) اولش نسبتاً بی‌تجربه به نظر می‌آد اما هر چی فیلم جلوتر می‌ره پخته‌تر می‌شه. این بازی با حضور عالی پاتریشیا آرکت در نقش مادر تکمیل می‌شه. آرکت موفق می‌شه نقش مادر رو به شکلی بی‌نقص ایفا کنه، مادری که اتفاقات تلخی رو پشت سر می‌ذاره که زندگی خانواده‌ش رو شکل می‌دن. در کل، فکر می‌کنم «پسرانگی» یه دستاورد فنی درخشان در فیلمسازیه. نه تنها پروسه ساختش از نظر متدهای استفاده شده جذابه، بلکه یه تحقیق خیره‌کننده درباره زمان هم هست. ★★★★½

2017-03-09


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 6

فیلم «پسرانگی» (Boyhood) به شکلی ارگانیک، دوازده سال تربیت و بزرگ شدن رو در قالب یه غول سه ساعته‌ی بدون درام خلاصه می‌کنه. سفر نوجوانی تجربه‌ایه که شخصیت آدم رو عوض می‌کنه و هر کدوم از ما ناگزیر ازش عبور می‌کنیم؛ یه مرحله وجودی از زندگی که بدن ما رو از نظر جسمی و شخصیتی، از یه کودک معصوم به یه بزرگسال مستقل تبدیل می‌کنه. والدین مجبور می‌شن چنگال‌های محافظتی‌شون رو رها کنن و به بچه‌هاشون اجازه بدن وارد دنیای خشن بشن، توی چاله‌های زندگی بیفتن و دوباره خودشون رو جمع و جور کنن. اما هدف از همه این‌ها چیه؟ ما بزرگ می‌شیم، مدرسه می‌ریم، کار می‌کنیم، زندگی می‌کنیم، عشق می‌ورزیم و دروغ می‌گیم؛ فقط برای اینکه ببینیم هیچ‌وقت در سطح شخصی پیشرفت نمی‌کنیم. زندگی ارزشمنده؛ مقدار محدودی از زمانه که با سرعت رشد و پیر شدن ما می‌گذره. ممکنه اغلب ناامیدکننده باشه، اما مهم‌تر از همه، می‌تونه خاص باشه. این به ما بستگی داره که از این زمان محدودی که بهمون داده شده بیشترین استفاده رو بکنیم.

حماسه بزرگ شدنِ لینکلیتر، یه کلاس درس فنی در خلاقیته. به تصویر کشیدن نوجوانیِ یه پسر بچه که توی تگزاس با والدین طلاق‌گرفته‌ش بزرگ می‌شه. از نظر لجستیکی و ادبی، لینکلیتر مفهوم نوآورانه فیلمبرداری در زمان واقعی رو انتخاب کرد. بازیگرها به صورت فیزیکی با شخصیت‌هاشون رشد کردن و این توانایی رو داشتن که تجربه‌های شخصی‌شون رو به داستان اضافه کنن. این تصویر جاه‌طلبانه از بلوغ، به صورت ناخودآگاه ارگانیکه و ثابت کرد که روش موثری برای نشون دادن نوجوانیه. این کار باعث شد تیم بازیگری محدود بمونه و نیازی نباشه برای سن‌های مختلف یه شخصیت از بازیگرهای متفاوت استفاده بشه و یه حس شهودی و طبیعی به فیلم داد.

با این حال، این ساختار دقیق فیلمسازی متأسفانه باعث شد داستان خیلی ملایم بشه و فاقد هرگونه درام یا عمق احساسی باشه. درام‌های مربوط به سن بلوغ زمانی خوب کار می‌کنن که روی یک سال خاص تمرکز کنن و جرأت کنن به شکلی دراماتیک با مخاطب همذات‌پنداری کنن. مشکل «پسرانگی» اینه که به خاطر مدت زمان طولانی روایتش، چندین جنبه از نظر احساسی کمرنگ شدن. مثلاً، امتحان کردن الکل و مواد توسط میسون؛ لینکلیتر نتونست به تضادهای درونی که میسون رو به اون سمت کشوند بپردازه و فقط شخصیت رو مثل یه پوسته خالی نشون داد. یه مثال دیگه، وقتی بیل در حالت مستی به اولیویا حمله می‌کنه؛ باز هم این موردِ خشونت خانگی فقط بهش اشاره می‌شه و بعد لینکلیتر سریع ازش رد می‌شه تا به زندگی میسون برسه. «پسرانگی» در واقع مجموعه‌ای از خاطرات ساختگیه؛ خوب و بد. همه‌ش بخشی از بزرگ شدنه. اما آیا این لزوماً منجر به یه فیلم سرگرم‌کننده یا از نظر احساسی جذاب می‌شه؟ برای من، جواب با تردید «نه» هست. مطمئناً صحنه‌هایی وجود داره که یادآور دوران کودکی خودتونه و برای لحظاتی درگیرتون می‌کنه. شخصاً با صحنه‌هایی که مربوط به شخصیت پدر با بازی ایثن هاک و تلاشش برای برقراری ارتباط دوباره با بچه‌هاش بود، ارتباط برقرار کردم. چون خودم با والدین طلاق‌گرفته بزرگ شدم، دیالوگ‌های لینکلیتر خیلی واقع‌گرایانه بود و به زندگی خودم شباهت داشت. اما همون‌طور که گفتم، اون خیلی سریع از داستان رد می‌شه و بار احساسی دوباره از بین می‌ره. هاک و آرکت سبک بازیگری قوی خودشون رو برای جذاب کردن داستان به کار می‌برن، اما کولترین و دخترِ خودِ لینکلیتر به ندرت تنوعی در بازی‌شون نشون می‌دن. ساختار پلات خودش با سادگیِ نوستالژیک شروع شد (گیم‌بوی، دراگون‌بال، آهنگ Yellow کلدپلی و غیره) و با اگزیستانسیالیسم فلسفی تموم شد، که حدس می‌زنم با رشد فکری میسون همخوانی داشت. با این حال نمی‌تونم حس ناامیدی‌م رو پنهان کنم. لینکلیتر هیچ ریسکی توی داستان نکرد. عمق احساسی محدود بود. «پسرانگی» با تمام خلاقیت فنی‌ش، توخالی موند. «یکی از بزرگترین فیلم‌های دهه»؟ من که قانع نشدم، هرچند نوآوری پشت این داستان بی‌روح رو تحسین می‌کنم.

2020-01-16