میراث ترون

میراث ترون

سام فلین (Sam Flynn)، پسر ۲۷ ساله و خوره تکنولوژی کوین فلین (Kevin Flynn)، درباره ناپدید شدن پدرش تحقیق می‌کند و ناگهان خود را در همان دنیای برنامه‌های خشن و بازی‌های گلادیاتوری می‌بیند که پدرش ۲۰ سال است در آن زندگی می‌کند. سام به همراه کورا (Quorra)، معتمد وفادار کوین، سفری مرگبار را در یک دنیای سایبری با جلوه‌های بصری خیره‌کننده آغاز می‌کنند؛ دنیایی که حالا بسیار پیشرفته‌تر و به شدت خطرناک شده است. در همین حال، برنامه شروری به نام کلو (CLU) که بر دنیای دیجیتال تسلط دارد، قصد دارد به دنیای واقعی حمله کند و برای جلوگیری از فرار آن‌ها از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کند.

سال انتشار: 2010 کارگردان: Joseph Kosinski ژانر: Action، Adventure، Sci-Fi نویسندگان: Edward Kitsis، Adam Horowitz، Brian Klugman امتیاز: 6.8

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

از کجای Tron: Legacy شروع کنیم؟ این فیلم دنباله‌ایه برای یه اثر کالت که ۲۸ سال پیش اکران شد؛ فیلمی که بیشتر به خاطر طراحی‌های پیشرو (در زمان خودش) معروف بود تا داستان منسجم یا شخصیت‌های موندگارش. حالا این فیلم نه به عنوان یه ریبوت یا بازسازی، بلکه به عنوان دنباله مستقیم همون اثر قدیمی برگشته. شاید اعتبار ترون در طول این سال‌ها بیشتر شده باشه (سرنوشتی شبیه به فیلم بلید رانر که اون هم زمان خودش تحویل گرفته نشد)، اما گذر زمان باهاش مهربون نبوده. دیزنی سعی کرد قبل از اکران میراث، چندتا نمایش از نسخه اصلی بذاره، اما مخاطبای امروزی به جذابیت‌های قدیمی فیلم می‌خندیدن. دیزنی هم که از تاثیر این موضوع روی پروژه ۱۷۰ میلیون دلاریش ترسیده بود، اکران سینمایی نسخه قدیمی رو لغو کرد و دی‌وی‌دی‌های سالگرد ۲۵ سالگیش رو هم از بازار جمع کرد.

خلاصه، من که کودکی‌م رو با ترون نگذرونده بودم، با یه خلاصه داستان از ویکی‌پدیا (که راستش رو بخواید، به شکل کلافه‌کننده‌ای پر از جزئیات بود) رفتم سراغ این دنباله تا جاهای خالی داستان رو پر کنم، هرچند بعداً فهمیدم اون‌قدرها هم مهم نبودن. این‌ها رو گفتم که بدونید من دارم میراث رو فقط به خاطر خودش نقد می‌کنم، بدون اینکه نوستالژی یا انتظار بالایی داشته باشم. داستان بیش از دو دهه بعد از وقایع فیلم اول اتفاق می‌افته (برای کسایی که نمی‌دونن: یه برنامه‌نویس [با بازی جف بریجز (Jeff Bridges)] از دنیای واقعی به دنیای کامپیوتری که خودش ساخته پرتاب می‌شه و با یه حاکم ظالم دیجیتالی می‌جنگه). حالا با پسر بیست و چند ساله اون برنامه‌نویس آشنا می‌شیم که وارث امپراتوری تکنولوژی پدرشه ولی اصلاً از این وضعیت راضی نیست. انگار هنوز با ناپدید شدن مرموز پدرش کنار نیومده و یه پیام مشکوک باعث می‌شه آزمایشگاه مخفی زیرزمینی باباش رو پیدا کنه و اونجا به طور تصادفی به دنیای دیجیتال پرتاب بشه.

فکر نکنم لو دادن داستان باشه اگه بگم اونجا پدرش رو که گیر افتاده پیدا می‌کنه و باید برای برگشتن بجنگن. گفتن جزئیات بیشتر بی‌فایده‌ست. همین‌قدر بدونید که وقتی وارد دنیای دیجیتال می‌شیم، فیلم می‌شه یه سری سکانس اکشن پشت سر هم که قهرمان جوان قصه داره پدرش و معشوقه‌اش رو نجات می‌ده تا فیلم تموم بشه. آره خب، آدم خوب‌ها و بدها هستن و یه تلاشی هم برای عمیق بودن شده، ولی مگه فرقی هم می‌کنه؟ اون دنیای دیجیتال خیلی باحال به نظر می‌رسه، مگه نه؟ و ما هم دقیقاً برای همین رفتیم سینما.

اما حقیقت تلخ اینه که چیزی که توی یه تریلر دو دقیقه‌ای عالی به نظر می‌رسه، وقتی طولانی می‌شه چشم رو خسته می‌کنه. دنیای «شبکه» (The Grid) فقط سه تا رنگ داره: آبی نئونی، نارنجی نئونی و مشکی. خب، در واقع دو تا رنگ و یه بی‌رنگی! هرچقدر هم که اولش جذاب باشه، دو ساعت تماشای این فضا (مخصوصاً با نور کم عینک‌های سه‌بعدی) جذابیتش رو از دست می‌ده و فیلم تبدیل به یه روند خسته‌کننده و ملال‌آور می‌شه. تکنولوژی سه‌بعدی با افزایش عمق کار می‌کنه، اما وقتی فیلم با این سبک خاص نورپردازی و فیلمبرداری شده، عمق خاصی حس نمی‌شه. تازه، فقط آدم بدها نارنجی هستن و چون شخصیت‌های اصلی ما خوبن، حتی از اون تضاد رنگ نارنجی هم محروم می‌مونیم تا یکنواختی محیط نشکنه.

البته چندتا سکانس باحال هم هست: نبرد اولیه با موتورهای نوری (Lightcycle)، نبرد هوایی دیجیتال و غیره. گرت هدلند (Garrett Hedlund) و اولیویا وایلد (Olivia Wilde) توی نقش‌های بی‌روحشون خوبن و جف بریجز هم تا جایی که تونسته به دو نقشش عمق داده (کوین فلین واقعی و نسخه دیجیتالی ۲۰ سال جوان‌ترش که با یه سری کلک‌های تصویری جالب ولی کمی عجیب ساخته شده). فیلم اصلاً مثل آشغال‌های غیرقابل‌تحملی مثل «نارنیا: سفر با کشتی سپیده‌پیما» نیست، فقط... خیلی جالب نیست. موسیقی گروه دفت پانک (Daft Punk) بدون شک بهترین بخش فیلم بود و تنها چیزیه که با خیال راحت پیشنهاد می‌کنم بخرید. در بهترین حالت، موسیقی دفت پانک و تصاویر استایل‌دار فیلم (اون اوایل، قبل از اینکه خسته‌تون کنه) یه تجربه منحصربه‌فرد و خلاقانه می‌سازه. اما این تجربه برای یه موزیک ویدیو مناسبه، نه یه فیلم بلند.

بیاید خودمون رو گول نزنیم: ترون: میراث یه نمایش پر زرق و برق و مضحکه که فقط ساخته شده تا دو ساعت تصاویر قشنگ نشون بده و پول اضافه بابت سه‌بعدی از جیب مردم بکشه. این رو بدون قضاوت می‌گم. بعضی فیلم‌ها همینی هستن که هستن؛ همون‌طور که نباید از یه سگ انتظار میومیو داشته باشید، از این فیلم هم نباید انتظار تاملات عمیق درباره وضعیت بشری داشته باشید. تاریخ سینما پر از این سرگرمی‌های سطحی ولی سرگرم‌کننده‌ست. اما آیا اشتباهه که از این مدل فیلم‌ها انتظار بیشتری داشته باشیم؟ مثلاً جنگ ستارگان رو ببینید: قدرتش توی جلوه‌های ویژه انقلابی‌شه، اما این شخصیت‌ها هستن که توی یادمون می‌مونن، نه فقط صحنه‌های باحال. لوکاس حتی نویسنده خیلی خوبی هم نیست، اما شخصیت‌هاش از اون الگوهای کهن‌الگویی قدرت می‌گرفتن که باعث می‌شد مخاطب باهاشون همدلی کنه. آیا اسم سام فلین هم همین‌قدر موندگار می‌شه؟ یا شخصیت اولیویا وایلد؟ ظاهراً نه، حداقل برای من که این‌طور نبود. (توی IMDb نوشته اسمش «کورا» بوده).

اگه نوستالژی شدیدی نسبت به فیلم اول دارید، یا مشکلی ندارید کلی پول بدید برای یه تجربه که فقط چشمتون رو سرگرم کنه ولی درگیرتون نکنه، برید ببینید. بقیه بهتره پولشون رو ذخیره کنن و شاید بعداً نسخه بلوری رو ببینن. این رو هم بگم که سه‌بعدی واقعاً هیچ چیز خاصی به فیلم اضافه نکرد، پس اگه می‌خواید واقعاً دنیای شبکه رو ببینید، پولتون رو دور نریزید و برید نسخه دوبعدی رو تماشا کنید.

2013-07-21


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

این فیلم نسبت به نسخه اول یه پیشرفت خیلی بزرگه، حداقل برای کسی مثل من که اصلاً از نسخه ۱۹۸۲ خوشش نمیاد. «ترون: میراث» خیلی پرشورتر، پخته‌تر و ملموس‌تره. من واقعاً با شخصیت‌های این یکی ارتباط برقرار کردم، دقیقاً برعکس فیلم اصلی. جلوه‌های ویژه (به جز اون جوان‌سازی دیجیتالی) خیلی بهتر شده که خب البته انتظارش هم می‌رفت؛ من عاشق ظاهر این فیلمم. خیلی خوب بود که زندگی «بیرونی» قهرمان‌ها رو هم دیدیم، نه اینکه فقط یه پیش‌زمینه کوتاه بدن و سریع پرتشون کنن توی یه دنیای جدید؛ از این مقدمه‌چینی قبل از ورود به دنیای دیجیتال خوشم اومد. موسیقی متن هم فوق‌العاده‌ست، هرچند شنیدن آهنگ Outlands از دفت پانک (Daft Punk) برام عجیب بود چون عادت داشتم اون رو توی تیتراژ فرمول یک شبکه اسکای اسپورت بریتانیا بشنوم. گرت هدلند (Garrett Hedlund) توی نقش سام عالیه و از همون اول از بازیش لذت بردم. جف بریجز (Jeff Bridges) هم حرف نداره؛ کلاً حس می‌کنم توی این نسخه به بازیگرها فضای بیشتری برای کار داده شده بود. توی نسخه قبلی اصلاً بریجز و بقیه به چشمم نیومدن، اما اینجا واقعاً می‌درخشه. اولیویا وایلد (Olivia Wilde) و مایکل شین (Michael Sheen) هم خوبن. حتی کیلین مورفی (Cillian Murphy) هم یه حضور خیلی کوتاه داره. به نظرم این فیلم نسبت به «ترون» اصلی حس و حال کاملاً متفاوتی داره که شاید طرفدارای قدیمی رو ناامید کنه، اما برای کسایی که مثل من با نسخه قبلی حال نکردن، یه نعمته. نمی‌دونستم قراره با چی روبرو بشم، ولی خوشبختانه حسابی سرگرمم کرد.

2020-11-10


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

**در کل: کوزینسکی با این ماجراجویی علمی-تخیلی خیره‌کننده، ترون رو از هر نظر برای نسل جدید ارتقا داده.**

باورتون بشه یا نه، «تاپ گان» اولین فرنچایزی نبود که جوزف کوزینسکی (Joseph Kosinski) بعد از ۳۰ سال با یه دنباله احیاش کرد. کوزینسکی دقیقاً مثل «تاپ گان: ماوریک»، اینجا هم توی زنده کردن این سری عالی عمل کرد. «ترون: میراث» از هر نظر نسبت به نسخه قبلیش بهتر شده. یادمه نسخه سه‌بعدی آی‌مکس (IMAX) رو دیدم و جلوه‌های ویژه (هرچند جوان‌سازی دیجیتالی الان دیگه قدیمی شده ولی اون موقع خیره‌کننده بود)، موسیقی متن، داستان و بازیگری‌ها کاملاً من رو مبهوت کرد. کوزینسکی با برگردوندن جف بریجز و بروس باکسلیتنر، گذشته رو به دنیای مدرن وصل کرد و داستانی ساخت که نسل جدید رو هم درگیر و کنجکاو می‌کنه. نمی‌تونم بگم طرفدار پر و پا قرص نسخه اصلی بودم، اما عاشق این فیلم شدم. این ماجراجویی علمی-تخیلی شبیه شروع یه اتفاق فوق‌العاده بود، اما متأسفانه دیزنی کمی بعد از اکران این فیلم، مارول رو خرید و تمرکزش رو گذاشت روی دنیای سینمایی مارول (MCU). امیدوارم بعد از موفقیت کوزینسکی در «تاپ گان: ماوریک»، شانس ساخت «ترون ۳» دوباره زنده بشه چون من واقعاً تشنه دنیای بیشتری از ترون هستم!

2022-08-19


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 3

**پر از استایل و جلوه‌های بصری باکیفیت، اما بدون محتوای عمیق.**

یه سری چیزها غیرقابل توضیحه، و یکی از اون‌ها اینه که چطور «ترون» تونست محبوب بشه، اون هم وقتی زمان خودش اصلاً موفق نبود. قبلاً هم دربارش نوشتم و باز هم می‌گم: این فیلمی بود که درک می‌کردم چرا ساخته شده (به خاطر تب و تاب دنیای الکترونیک)، اما زودتر از زمان خودش ساخته شد و جلوه‌های ویژه‌اش امروز به اندازه یه موبایل دهه ۹۰ قدیمی به نظر می‌رسه. نمی‌دونم این فیلم باید دنباله می‌بود یا بازسازی، اما شکی در برتری این نسخه نیست: نه تنها جلوه‌های بصری و گرافیک کامپیوتری (CGI) بسیار زیبا و باکیفیتی داره، بلکه فیلمنامه‌اش هم به مراتب بهتره (که البته به معنای بی‌نقص بودنش نیست).

در واقع فیلمنامه قابل قبوله و یه داستان غیرمحتمل رو روایت می‌کنه؛ جایی که یه پسر جوانِ خیلی پولدار تصمیم می‌گیره شرکت خودش رو خراب کنه چون فکر می‌کنه این کاریه که پدرش (که سال‌هاست ناپدید شده) تایید می‌کنه. بعد از اون، پیامی از پدرش دریافت می‌کنه که اون رو به یه کلوپ بازی قدیمی و متروکه و کامپیوتر قدیمی پدرش می‌رسونه. اونجاست که پسر به درون یه فضای سایبری مکیده می‌شه که توسط یه برنامه دیکتاتور و پست کنترل می‌شه. بله، انسان‌هایی که به صورت فیزیکی وارد کامپیوتر می‌شن. انگار شبکه‌های اجتماعی کافی نبودن! به این‌ها، کلیشه‌های تکراری رابطه پدر غایب و پسر نیازمند، یه خرده‌داستان عاشقانه بی‌منطق و یه شرور کارتونی بدون شخصیت که فقط ساخته شده تا ازش متنفر باشیم رو هم اضافه کنید.

جف بریجز به نقشی که در فیلم اول داشت برمی‌گرده، هم در قالب خودش و هم در قالب نسخه جوان دیجیتالی‌اش. بازیگر خوبیه و توانایی‌هاش رو می‌شناسیم، اما حقیقت اینه که اینجا خیلی روی فرم نیست. اون فقط با جریان فیلم و اکشن همراه می‌شه ولی حضورش مثل فیلم اول چندان به چشم نمیاد. گرت هدلند (Garrett Hedlund) بیشتر دیده می‌شه و در واقع قهرمان اصلی اینجاست، اما کار خاصی جز یه فیگور اکشن بودن انجام نمی‌ده. فیلم در جنبه‌های فنی می‌درخشه و لایق تحسینه، مخصوصاً به خاطر طراحی فوق‌العاده جلوه‌های بصری و CGI که از شیک‌ترین و خوش‌ساخت‌ترین نمونه‌هایی هستن که تا حالا دیدیم. اون‌ها با بازسازی مفاهیم فیلم اصلی، ظاهری تمیزتر و پخته‌تر ارائه دادن، بدون کلک‌های تابلویی که چشم رو اذیت کنه و با رنگ‌بندی‌های خیلی بهتر. با این حال، یه فیلم فقط با استایل و جلوه‌های بصری ساخته نمی‌شه؛ نمونه‌های زیادی از فیلم‌های چشم‌نواز داریم که چون داستان خوبی ندارن، بی‌ارزش هستن. همچنین طراحی صحنه، لباس و موسیقی متن الکترونیک گروه فرانسوی دفت پانک (Daft Punk) هم قابل توجه هستن.

2022-11-16


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

وقتی بچه بودم عاشق نسخه اصلی ترون بودم، برای همین وقتی بالاخره دنباله‌اش ساخته شد خیلی مشتاق بودم. متأسفانه، فیلم اصلاً اون چیزی نبود که باید می‌بود. ظاهرش عالیه ولی کل چیزی که برای ارائه داره همینه، مگر اینکه از شخصیت‌های به شدت رو مخ خوشتون بیاد. نسخه اصلی شاید با استانداردهای امروز داغون به نظر برسه، ولی هنوز هم فیلم خیلی بهتریه. با این حال، عجیبه که هنوزم نمی‌تونم از تماشای این نسخه جدید دست بکشم، واقعاً عجیبه!|

2023-05-11