ولنتاین آبی
دین پریرا (Dean Pereira) و سیندی هلر پریرا (Cindy Heller Pereira) زوج جوانی از طبقه کارگر هستند؛ دین در حال حاضر به عنوان نقاش ساختمان کار میکند و سیندی در یک کلینیک پزشکی پرستار است. آنها دختر کوچکی به نام فرانکی دارند. با وجود سن نسبتاً کم، هر دو به خاطر زندگی سختی که با هم ساختهاند و تجربیاتی که پیش از ازدواج داشتهاند، فرسوده شدهاند. دین که ترک تحصیل کرده، از خانوادهای ازهمپاشیده میآید و هرگز طعم داشتن مادر را نچشیده است. او با وجود اینکه در نگاه اول عاشق سیندی شد، هرگز خودش را در قالب مردی متاهل یا صاحب خانواده نمیدید. او هیچ جاهطلبی شغلی فراتر از کار فعلیاش ندارد؛ کاری که از آن لذت میبرد چون حس میکند میتواند ساعت ۸ صبح یک آبجو باز کند بدون اینکه به کارش لطمهای بخورد، هرچند سیندی معتقد است او پتانسیل خیلی بیشتری در زندگی دارد. سیندی هم از خانوادهای نابسامان میآید و پدر و مادرش هرگز الگوی مناسبی از یک زندگی مشترک یا خانوادگی هماهنگ نبودهاند. یکی از روابط جدی قبلی او با بابی اونتاریو (Bobby Ontario) بوده که تأثیر عمیقی بر جنبههای مختلف ازدواج او با دین گذاشته است. دین و سیندی بدون فرانکی به یک سفر کوتاه دونفره میروند؛ سفری که شاید تصویر روشنتری از این موضوع ارائه دهد که آیا ازدواج آنها میتواند از پس مشکلات متعددش بربیاید یا خیر.
سال انتشار: 2010 کارگردان: Derek Cianfrance ژانر: Drama، Romance نویسندگان: Derek Cianfrance، Joey Curtis، Cami Delavigne امتیاز: 7.3نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**این فیلمی بیسروصداست که ممکنه نادیده گرفته بشه، اما خیلی عمیق، واقعگرایانه و باورپذیره و ممکنه دیدنش برای خیلیها سخت باشه.**
درامهای عاشقانه دقیقاً سبک مورد علاقه من نیستن، اما کیفیت کار این فیلم و مهارت کارگردانش، درک سیانفرنس (Derek Cianfrance) رو تحسین میکنم. این فیلم از هر نظر یه کار دلی بود که به شدت از تجربیات شخصی خود کارگردان الهام گرفته شده؛ کسی که در جوانی شاهد طلاق والدینش بوده. با اینکه اسم فیلم آدم رو یاد جنبههای صورتی و قشنگ عشق میندازه، اما در واقع یه کالبدشکافی خیلی دقیق از یه رابطه، از شروع تا پایانه.
حتی اگه کسی بگه این فیلم برای همه مناسب نیست، باهاش موافقم: فیلم سنگینیه، یکم کنده، بخشهای خیلی یکنواختی داره و دیالوگهایی که انگار فقط برای پر کردن وقت هستن، اما در واقع به ما کمک میکنن شخصیت و طرز رفتار این زوج رو درک کنیم. علاوه بر این، روایت فیلم خطی نیست و مدام بین گذشته و حال عقب و جلو میره تا روند شکلگیری رابطه و در عین حال، فرسودگی اون رو به ما نشون بده.
فیلم قشنگ یا راحتی برای تماشا نیست و بخش بزرگیش به خاطر واقعی بودن چیزیه که میبینیم. اون زوج میتونستن همسایه ما یا حتی خود ما باشن. این فیلمی هست که برای خیلیها ممکنه خاطرات دردناک روابط و ازدواجهای گذشته یا حالشون رو زنده کنه.
واقعاً از بازی رایان گاسلینگ (Ryan Gosling) و میشل ویلیامز (Michelle Williams) لذت بردم. هر دو بازیگر کاملاً خودشون رو وقف کار کردن و یه شیمی و همکاری قدرتمند ساختن؛ اونها عملاً روح فیلم هستن. گاسلینگ نقش یه آدم رمانتیک رو بازی کرد که قلباً به عشق باور داره و حاضره هر کاری بکنه تا ازدواجشون رو نجات بده. اون پرشور، بیپروا و مشتاقه؛ از اون مردایی که از ریسک کردن نمیترسن و اعتمادبهنفس دنبال کردن کسی که دوستش دارن رو دارن. ویلیامز شخصیتش رو تودارتر، سختگیرتر و کمی تدافعی ساخت، اما پر از شخصیت و قدرت درونی. در ضمن، این بازیگر برای همین نقش نامزد اسکار بهترین بازیگر زن شد.
فیلم فیلمبرداری خیلی خوبی داره، تدوینش عالیه و ارزش تولید بالایی داره. فیلم پر زرق و برقی نیست و مطمئناً خیلیا از کنارش رد میشن، و در واقع فیلم کامل یا کاملاً دوستداشتنیای هم نیست، اما جالبه، عمیقه و اگه بهش فرصت بدید، غیرممکنه با شخصیتها همدردی نکنید و با سختیهایی که میکشن، رنج نکشید.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یه تصویر واقعاً دلگیر از دو جوون با پسزمینههای خانوادگی داغون که با هم وارد رابطه میشن - در حالی که زن از یه رابطه دیگه بچه داره - و توی زندگی دست و پا میزنن. رایان گاسلینگ نقش «دین» رو بازی میکنه، یه مرد از طبقه کارگر که از کارگری و نقاشی ساختمان راضیه، در حالی که «سیندی» (میشل ویلیامز) پرستاریه که آرزوهای (کمی) بزرگتری برای خودشون و دختر کوچولوش داره.
داستان به صورت رشتههای جداگونه روایت میشه که سعی میکنه مسیرهای جداگانه و نسبتاً افسردهکننده اونها تا وضعیت فعلیشون رو با مشکلات امروزشون پیوند بده. قطعاً زمانی عشق توی رابطهشون وجود داشته، اما مدتهاست که جای خودش رو به کینه، ناامیدی و حتی حسادت داده، تا اینکه همه چیز به یه شب «رمانتیک» فاجعهبار توی هتل ختم میشه. اجتنابناپذیر بودنِ تلخِ داستان از همون اول کاملاً مشخصه و با اینکه فیلم خوشساختیه، اما نمیتونه خودش رو از سطح یه ملودرام خشمگین و بیروح بالاتر بکشه.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلمی که حس میکنی همزمان داری عاشق میشی و فارغ. بهت هشدار نمیده، فقط زخمیت میکنه - با تمام ظرافت و بیرحمیِ یه رابطه صمیمی واقعی. رایان و میشل بازی نمیکنن، دارن خاطره بازی میکنن. و شاید این دردناکترین بخش ماجرا باشه.
2025-06-22