لیکوریش پیتزا
«لیکوریش پیتزا» داستان بزرگ شدن، گشتوگذار و عاشق شدن آلانا کین و گری ولنتاین در دره سن فرناندو در سال ۱۹۷۳ است. این فیلم به نویسندگی و کارگردانی پل توماس اندرسون، مسیر پرفراز و نشیب اولین عشق را به تصویر میکشد.
سال انتشار: 2021 کارگردان: Paul Thomas Anderson ژانر: Comedy، Drama، Romance نویسندگان: Paul Thomas Anderson امتیاز: 7.1نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم در دره سن فرناندو سال ۱۹۷۳ میگذره؛ پل توماس اندرسون (نویسنده و کارگردان) با فیلم جدیدش «لیکوریش پیتزا»، نگاهی عاشقانه و پر از نوستالژی به اون دوران انداخته. داستان روی گری (کوپر هافمن) تمرکز داره، نوجوونی که توی جلسات عکاسی مدرسه، مجذوب دستیار عکاس که از خودش بزرگتره یعنی آلانا (آلانا هایم) میشه. با وجود اختلاف سنی، این دو نفر با هم دوست میشن و گری سعی میکنه با زرنگی و جنبوجوشی که توی حاشیه هالیوود داره، آلانا رو تحت تاثیر قرار بده. گری به لطف ایجنتش، پای ثابت تستهای بازیگری و مراسمهای مختلفه. وقتی موفق میشه آلانا رو به عنوان همراه توی یه سفر تبلیغاتی به نیویورک ببره، واقعیت خودش رو نشون میده؛ آلانا توجه یه بازیگر سنبالاتر رو جلب میکنه و باهاش وارد رابطه میشه. گری هم بیزنس خودش رو جدیتر دنبال میکنه و یه کسبوکار تختخواب آبی (Waterbed) راه میندازه و حتی ایجنتش رو راضی میکنه که مدیریت کارهای آلانا رو هم قبول کنه. چیزی که در ادامه میبینیم، یه داستان طولانی و پرپیچوخمه که این دو نفر وارد حلقههای هالیوودی میشن و با چالشهای اون زمان، احساسات سردرگم و اهدافشون روبرو میشن.
با اینکه فیلم لحظات درخشان و بازیهای واقعاً خوبی داره (مخصوصاً آلانا هایم و بردلی کوپر)، اما زمان دو ساعت و چهل و پنج دقیقهای فیلم خیلی طولانی و خودخواهانه به نظر میرسید. راحت میشد ۴۵ دقیقه از فیلم رو حذف کرد بدون اینکه لطمهای بهش بخوره، چون پر از صحنههاییه که بیش از حد طولانی هستن یا اصلاً داستان و شخصیتها رو جلو نمیبرن. از خیلی جهات، فیلم شبیه فانتزیهای یه پسر نوجوونه؛ یه زن بزرگتر و جذاب که پسر مدام سعی میکنه با روشهای مختلف (که بعضیهاش اصلاً باورپذیر نیست) تحت تاثیر قرارش بده. چیزی که باعث میشه فیلم خوب از آب دربیاد، همون نگاه نوستالژیک به اون دوران و بازیهای درخشان بازیگراست. اندرسون مثل کاری که توی «شبهای بوگی» (Boogie Nights) کرد، اینجا هم ترسی نداره که شخصیتهای داغون یا مشکلدار رو جوری نشون بده که بیننده باهاشون همدلی کنه. انتظار میره فیلم توی فصل جوایز خوب عمل کنه و جالب میشه ببینیم بازیگرای فیلم در آینده چیکار میکنن.
۴ ستاره از ۵
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
نمیتونم بگم به اندازه بقیه از «لیکوریش پیتزا» لذت بردم، اما فیلم جدید پل توماس اندرسون اثر خوبیه. آلانا هایم و کوپر هافمن توی نقشهای اصلی سرگرمکننده هستن، مخصوصاً هایم که واقعاً درخشیده؛ هرچند پسر فیلیپ سیمور هافمن هم هرچی فیلم جلوتر میره بازیش بهتر میشه. چند تا نقش کوتاه و بامزه هم برای چهرههای شناختهشدهتر هست که اتفاقاً بخشهای محبوب من توی این فیلم بودن؛ واقعاً خندهدار بودن! البته یه سری جاها هم به نظرم جالب نبود، مثلاً اون تیکههای مربوط به زنهای ژاپنی عجیب و غریب. اگه بخوام صادق باشم، دیالوگها یه کم متظاهرانه بود، مخصوصاً اوایل فیلم که داریم با شخصیتها آشنا میشیم. ولی وقتی داستان جا میافته و شخصیتها شکل میگیرن، همه چیز ردیف میشه. فیلم نزدیکای پایان یه کم هدفش رو گم میکنه. ریتم فیلم بد نیست، اما زمان طولانیش کاملاً حس میشه؛ یعنی من تکتک اون ۱۳۰ دقیقه رو حس کردم. در کل پیشنهادش میکنم. عشقِ فیلمها قطعاً ازش لذت میبرن.
2022-01-18
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
نقد کامل در: https://www.tinakakadelis.com/beyond-the-cinerama-dome/2021/12/28/sweet-valley-high-licorice-pizza-review
یه حس رها و بیخیالی توی کل فیلم «لیکوریش پیتزا» جریان داره. قشنگ حس تابستون رو میده، انگار هیچ چیزی توی دنیا جز زمان و دوستهایی که وقتت رو باهاشون بگذرونی وجود نداره. با اینکه روایت داستان خیلی آزاده و زمان فیلم هم طولانیه، اما لحظات جادویی کمی نداره. این فیلم تصویر دقیقی از هدر دادن روزهای تنبل و کشدار تابستونی با بهترین دوستها و ایدههای دیوانهواریه که با هم میپزید. دیدن فیلم با فرمت ۷۰ میلیمتری واقعاً به این فضای رویایی کمک میکنه.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
این یه فیلم واقعاً رنگارنگ و عجیب و غریبه. از همون اول پرت میشیم وسط ماجراجویی آلانا و با کلی موقعیت و اتفاقات عجیب روبرو میشیم. هیچ پیشزمینهای از گذشته شخصیتهای اصلی بهمون داده نمیشه. فیلم لحظه به لحظه با داستان عشق و بالا و پایینهای اون همراه میشه. با این حال، من از طنزهای ریز فیلم لذت بردم و یه جاهایی واقعاً خندهام گرفت. حس و حال دهه ۷۰ رو عالی درآورده و من شخصی از تکتک لحظاتش لذت بردم. البته طبق معمول جامعه «ووک» (Woke) به این فیلم واکنش نشون دادن، اما واقعاً چیزی برای ناراحت شدن وجود نداره. از فیلم لذت ببرید.
2022-07-24
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
لیکوریش پیتزا: تامل استادانه پل توماس اندرسون در مورد «شدن»
در «لیکوریش پیتزا»، پل توماس اندرسون همون کاری رو میکنه که در اون استاده: تبدیل کردن مسیر آشفته و نامطمئنِ رشد انسانی به یک روایت درخشان و عمیقاً دلسوزانه. فیلم که در دره سن فرناندو دهه ۱۹۷۰ میگذره، داستان آلانا و گری رو دنبال میکنه؛ دو روحی که دارن توی اون مسیر پرمخاطره بین نوجوونی و بزرگسالیِ واقعی قدم برمیدارن. رابطه اونها یه عشق سنتی نیست، بلکه یه رقص پیچیده از آرزوها، سردرگمیها و پیوندهای موقتیه.
زبان سینمایی خاص اندرسون کاملاً با این روایت همخوانی داره. ساختار اپیزودیک فیلم، آینهای از مسیر غیرخطیِ خودشناسیه. صحنهها مثل خودِ خاطره شناورن و به هم وصل میشن؛ امپرسیونیستی، غیرقابل پیشبینی و پر از طنز و مَلال. آلانا هایم و کوپر هافمن در اولین تجربه بازیگریشون واقعاً خیرهکننده هستن. بازی اونها فراتر از انتظارات از یک بازیگر تازهکاره و درک شهودی عمیقی از شخصیت دارن که خیلی از حرفهایها هیچوقت بهش نمیرسن. هایم، به خصوص، دنیای احساسی پیچیدهای رو به آلانا بخشیده؛ آسیبپذیر اما سرکش، گمگشته اما مصمم. هافمن هم ترکیبی بینقص از غرور نوجوونی و آسیبپذیری واقعی رو به نمایش میذاره. اونها نقش بازی نمیکنن، بلکه دارن ماهیت خام و ناتمام پتانسیلهای انسانی رو نشون میدن. بازیشون بیشتر شبیه به تماشای خودِ زندگیه تا بازیگری.
فضای دهه ۷۰ فقط برای نوستالژی نیست؛ بلکه استعارهای از یک گذار فرهنگیه - زمانی که روایتهای سنتی دارن رنگ میبازن و امکانات جدید دارن جوانه میزنن. این موضوع و بازتابش توی موسیقی متن فیلم، فوقالعاده است. در نهایت، «لیکوریش پیتزا» میگه که «شدن» یک فرآینده، نه یک مقصد. و چه کسی بهتر از پل توماس اندرسون، همدلترین نقشهبردارِ پیچیدگیهای انسانی، برای روایت این داستان؟