بانوی من جین

بانوی من جین

لیدی جین گری و همسرش گیلفورد در دوران سلطنت ادوارد، پسر هنری هشتم، زندگی می‌کنند. او به طور غیرمنتظره‌ای یک‌شبه ملکه می‌شود و هدف جنایتکارانی قرار می‌گیرد که تخت پادشاهی و سر او را می‌خواهند.

سال انتشار: 2024 کارگردان: ژانر: Comedy، Drama، Fantasy نویسندگان: Gemma Burgess امتیاز: 7.4

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

سریال «لیدی جین من» (My Lady Jane) مثل یه نفس تازه تو دنیای فانتزی تاریخی می‌مونه که با اشتیاق تمام، ماهیت دیوانه‌وار خودش رو بغل کرده. این سریال کتاب قانون واقع‌گرایی رو برداشته و پرت کرده بیرون و در عوض، یه سواری وحشیانه رو انتخاب کرده که تاریخ، فانتزی و رمانس رو در قالب یه پکیج لذت‌بخش با هم ترکیب می‌کنه. شو اصلاً با مرزهای واقعیت شوخی نداره؛ با خوشحالی ازشون رد می‌شه، یه مرد سیاه‌پوست رو پادشاه انگلستان می‌کنه و تغییرشکل‌دهنده‌ها رو وارد بافت جامعه می‌کنه. این حرکت جسورانه جواب داده و بیننده رو دعوت می‌کنه که منطق رو کنار بذاره و فقط از مسیر لذت ببره. چیزی که این سریال رو متمایز می‌کنه فقط جنبه سرگرم‌کننده‌اش نیست، بلکه شوخ‌طبعی تیز و تندشه. دنبال کردن قهرمان‌های داستان واقعاً کیف می‌ده و جین و بقیه شخصیت‌های زن، قلب تپنده سریال هستن. خودِ جین فوق‌العاده‌ست؛ صداقتش هم دلنشینه و هم گاهی رو مخ، ولی همیشه جذابه. دور و برش پر از شخصیت‌های درجه‌یکه، مثل مادر زیرک و آزاداندیشش لیدی فرانسیس، و خواهر مستقلش لیدی مارگارت که قدرت و اراده‌اش حتی لایانا مورمونت رو هم به چالش می‌کشه. سریال فقط به شخصیت‌هاش تکیه نمی‌کنه؛ در دنیاسازی و پیچش‌های داستانی هم عالی عمل کرده و همه این‌ها رو با یه طنز گزنده ارائه می‌ده. لحن سریال ترکیب خاصی از فمنیسم مدرن و مردسالاری سمیِ تاریخیه که نگاه تازه‌ای به ژانر درام‌های دوره‌ای (Period Drama) انداخته. این شو از بازنویسی تاریخ ابایی نداره، درست مثل سریال‌های «دیکینسون» یا «کبیر»، و با این کار روایتی می‌سازه که هم امروزیه و هم بی‌زمان. البته سریال بی‌نقص هم نیست. گاهی اوقات ترکیب ژانرها و لحن‌های مختلف ممکنه برای بعضی‌ها ناخوشایند باشه و همه شوخی‌ها هم عالی از آب درنیومدن. ریتم سریال هم گاهی نامیزونه؛ بعضی قسمت‌ها کش‌دار به نظر می‌رسن و بعضی دیگه خیلی سریع از لحظات کلیدی رد می‌شن. ولی این‌ها در مقابل یه سریال دلنشین، ایرادهای کوچیکی هستن. برای کسایی که عاشق ترکیب رمانس، اکشن و هوشمندی هستن، این سریال سنگ تموم می‌ذاره. شیمی بین امیلی بیدر و ادوارد بلومل واقعاً مگنتی و جذب‌کننده‌ست؛ داستان عشقشون از دشمنی به عاشقی با یه تعادل عالی از هیجان و شیرینی پیش می‌ره. بازی اون‌ها در نقش جین و گیلفورد اونقدر متقاعدکننده‌ست که نمی‌تونید براشون آرزوی موفقیت نکنید. پیچش‌های تاریخی هم به داستان تنش و هیجان اضافه کرده و اون رو از یه بازگویی ساده فراتر برده. این یه ماجراجویی زن‌محوره که کلیشه‌های «دختر درمانده» رو بهم می‌ریزه. «لیدی جین من» عجیب، جسورانه و به شکل لذت‌بخشی بی‌پرواست. با این حال، شاید برای همه نباشه. طرفدارای درام‌های تاریخی سنتی یا کسایی که فانتزی واقع‌گرایانه دوست دارن، ممکنه از این همه ساختارشکنی خوششون نیاد. اما برای بیننده‌هایی که دنبال یه نگاه تازه و جسورانه به تاریخ با دوز بالای طنز هستن، این سریال یه جواهره. با اینکه این شو یکی از بهترین نقدهای امسال رو داشت، متأسفانه نتونست مخاطب گسترده‌ای پیدا کنه. با وجود امتیاز ۹۱ درصدی منتقدان در راتن تومیتوز، هیچ‌وقت به لیست ۱۰ سریال پربیننده هفته نرسید و در نهایت کنسل شد. به نظر من تبلیغات ضعیف و زیر سایه موندنِ سریال‌های بزرگتر باعث شد به حقش نرسه. واقعاً حیف شد چون همه عناصر یه اثر موفق رو داشت: طنز، احساس و جادو. «لیدی جین من» از هر نظر خاص بود و برای کسایی که تماشاش کردن، همیشه یه خاطره خوب باقی می‌مونه.

2024-12-26