Låt den rätte komma in

Låt den rätte komma in

اسکار، پسر ۱۲ ساله‌ای که مدام مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد، در رویای انتقام است. او عاشق الی (Eli) می‌شود؛ دختری عجیب که نه تاب تحمل خورشید را دارد و نه غذا می‌خورد و برای ورود به هر اتاقی، باید حتماً دعوت شود. الی به اسکار قدرت لازم برای مقابله با قلدرها را می‌دهد، اما وقتی اسکار متوجه می‌شود الی برای زنده ماندن باید خون دیگران را بنوشد، با یک انتخاب سخت روبرو می‌شود. عشق تا کجا می‌تواند گناهان را ببخشد؟ داستان در سال ۱۹۸۲ در حومه‌ی استکهلم، در منطقه‌ی بلک‌برگ (Blackeberg) روایت می‌شود.

سال انتشار: 2008 کارگردان: Tomas Alfredson ژانر: Drama، Fantasy، Horror نویسندگان: John Ajvide Lindqvist امتیاز: 7.8

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

فوق‌العاده

2015-08-10


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

«اسکار» (با بازی کاره هدبرانت) که فرزند طلاق است، مدام طعمه‌ی سه قلدر مدرسه می‌شود و شب‌ها در پارک پوشیده از برف نزدیک خانه‌اش در استکهلم، رویای انتقام و مبارزه را در سر می‌پروراند. در یکی از همین شب‌ها، او با دختر عجیب همسایه روبرو می‌شود و طی چند شب، این دو با هم دوست می‌شوند. نام او «الی» (با بازی لینا لندرسون) است و دختر بسیار مرموزی است. او هم مثل اسکار دوازده ساله است، اما نمی‌داند تولدش چه زمانی است و در حل کردن مکعب روبیک هم مهارت عجیبی دارد (من که معمولاً مجبور می‌شدم مال خودم را از هم باز کنم و دوباره بسازم!). در همین حین، پیدا شدن چند جسد بی‌خون، جامعه را شوکه کرده است؛ آیا اسکار می‌تواند قطعات پازل را کنار هم بگذارد؟ و آیا خطر دوست جدیدش برای او بیشتر از قلدرهای مدرسه است؟

ما از همان ابتدا می‌دانیم چه کسی چه کاری انجام می‌دهد، پس با یک داستان معمایی طرف نیستیم. در عوض، با داستانی شخصیت‌محور از یک عشق نوجوانانه روبرو هستیم که هر دو طرف باید با شیاطین درونی خود روبرو شوند. هر از گاهی کمی «سس گوجه‌فرنگی» (خون) در صحنه دیده می‌شود، اما فیلم واقعاً یک حمام خون نیست. در واقع، بیشتر کارهای کثیف توسط نگهبان مرموز او، «هاکان» (پر راگنار) انجام می‌شود و داستان بیشتر روی نشانه‌های مبهمی تمرکز می‌کند که الی به دوست جدیدش می‌دهد. وقتی می‌گوید «من دختر نیستم»، می‌تواند معانی زیادی داشته باشد. او فقط دوازده سال دارد، اما چند وقت است که «فقط دوازده سال» دارد؟ شاید او در اسکار یک نگهبان جدید می‌بیند؟ از طرف دیگر، اسکار باید خودش تصمیم بگیرد که آیا انتقامی که از آزاردهندگانش می‌خواهد درست است یا باید به زندگی‌اش ادامه دهد و روی جنبه‌های مثبت رابطه‌ی معصومانه و متقابلش با الی تمرکز کند.

هر دو بازیگر در طول فیلم واقعاً درگیرکننده ظاهر می‌شوند؛ دیالوگ‌هایشان حساب‌شده و کاملاً کودکانه است و با وجود اینکه داستان به موضوعات وحشتناکی می‌پردازد، اما این مسائل هرگز لطافت فیلم را از بین نمی‌برند و حتی کمی کمدی هم در تار و پود کار تنیده شده است. مناظر سرد، شب‌های تاریک، جنگل‌های اطراف و ریتم یکنواخت داستان، گرمایی ایجاد می‌کند که در این ژانر معمول نیست. تماشای این فیلم به طرز غافلگیرکننده‌ای حساس و اعتیادآور است. اگر دنبال پیتر کوشینگ یا برد پیت هستید، شاید این فیلم برای شما نباشد، در غیر این صورت، حتماً ارزش دیدن دارد.

2025-09-06