گرن تورینو
والت کوالسکی (Clint Eastwood) مردی بیوه است که با وجود تغییرات در محلهاش در میشیگان و دنیای اطرافش، همچنان بر تعصبات خود پافشاری میکند. کوالسکی پیرمردی بدقلق، سرسخت و ناراضی است که نمیتواند با فرزندان یا همسایگانش کنار بیاید. او از کهنهسربازان جنگ کره است که باارزشترین داراییاش یک خودروی «گرن تورینو» مدل ۱۹۷۲ است که آن را در وضعیت عالی نگه داشته است. وقتی همسایهاش تائو لور (Bee Vang)، نوجوان تایلندیتباری که تحت فشار پسرعموی گنگسترش است، سعی میکند گرن تورینو او را بدزدد، کوالسکی تصمیم میگیرد این جوان را اصلاح کند. کوالسکی که برخلاف میلش وارد زندگی خانواده تائو شده، به زودی قدمهایی برای محافظت از آنها در برابر باندهای تبهکاری که محلهشان را ناامن کردهاند، برمیدارد.
سال انتشار: 2008 کارگردان: Clint Eastwood ژانر: Drama نویسندگان: Nick Schenk، Dave Johannson امتیاز: 8.1نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
درباره «گرن تورینو» حرف واسه گفتن زیاده، شاید خیلی بیشتر از اون چیزی که من بتونم نظر بدم. من کاملاً بحثهایی که درباره تأثیر احتمالی این فیلم روی دنیا، به خصوص برای آمریکاییهای همونگتبار (مثل مقاله بی ونگ) وجود داره رو قبول دارم و اصلاً نمیگم فیلم بینقصیه. اعتراف میکنم که برام سخته فیلم رو از زندگی واقعی جدا کنم؛ برای من فیلمها فقط داستانهای تخیلی هستن اما میفهمم که میتونن پیامدهای واقعی داشته باشن. اگه صرفاً به عنوان یه فیلم بهش نگاه کنیم، سرگرمکنندهست. کلینت ایستوود (Clint Eastwood) به طرز عجیبی در نقش یه پیرمرد به شدت نژادپرست و بدقلق عالیه، کسی که واقعاً از تکتک آدمهایی که در ابتدای فیلم باهاشون برخورد میکنه متنفره. دیالوگهای شخصیتش توی این فیلم دیوانهکنندهست و طرز بیانش فوقالعادهست؛ دیدن قیافه والت کوالسکی وقتی کسی به یه روش جدید رو مخش میره و اون نگاهِ پر از نفرت و انزجارش واقعاً دیدنیه. اگه بازی و بیان دقیق ایستوود نبود، فیلم اصلاً در نمیاومد.
ایستوود تنها بازیگر این فیلمه که ارزش داره در سطح کلان دربارهاش حرف زد، هرچند میشد از اون آواز خوندنِ لرزونش در انتهای فیلم صرفنظر کرد. اما از بازیهای بی ونگ (Bee Vang)، آهنی هر (Ahney Her) و جان کارول لینچ (John Carroll Lynch) هم لذت بردم - نه اینکه لینچ کار خاصی بکنه، کلاً از بازیگرش خوشم میآد... همهاش هم برمیگرده به سریال «مردگان متحرک» (The Walking Dead)، اون کلاً توی یه اپیزود سال ۲۰۱۵ بازی کرد ولی هنوز شخصیتش یادمه. درباره پایانبندی فیلم مطمئن نیستم، والت دقیقاً به رستگاری نمیرسه و راستش رو بخواید بوی «ناجی سفیدپوست» (White Savior) میده، اما اگه بخوام از نظر سینمایی بگم، روی لذت بردنم از فیلم تأثیری نداشت.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
کلینت ایستوود کارگردان خوبیه. من ده تا از فیلماش رو دیدم که یکیشون «میستی را برایم پخش کن» (Play Misty for Me) بود؛ فیلمی که به نظرم فوقالعادهست. اما مثل هر کارگردان دیگهای، کیفیت فیلمهای کلینت هم بالا و پایین داره. در مورد «گرن تورینو»، فیلم خوبیه اما احتمالاً از اون فیلمهایی نیست که بخوام زیاد دوباره ببینمش. کلینت ایستوود و بی ونگ بازیهای خیلی خوبی ارائه دادن. تماشای شخصیت والت با بازی کلینت ایستوود سخته، که دلیل اصلیش هم تعصبات و نژادپرستیاش هست. البته این نظر منه درباره این شخصیت، پس حس شما نسبت به اون بستگی به دیدگاههای خودتون داره. به نظرم پایان فیلم خوب از آب دراومده و یه پایان مناسب برای مسیر شخصیتی والت هست.
2024-04-29
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
جالبه که جوایز اصلی انگلیسیزبان تا حد زیادی این فیلم رو نادیده گرفتن، اما در اروپا هم جایزه دیوید و هم سزار رو برد و قطعاً یکی از کارهای پرشخصیت کلینت ایستووده. اون نقش «والت» بدقلق رو بازی میکنه که به تازگی همسرش رو از دست داده، رابطه سردی با پسرش داره و با نارضایتی به محلهاش نگاه میکنه که دیگه خونه «آمریکاییها» نیست! باارزشترین داراییاش ماشین گرن تورینوئه و اصلاً از اینکه «تائو» (یا به قول خودش وزغ) سعی کرده اون رو بدزده خوشش نمیآد. اما خیلی زود میبینه که این پسر جوون و خواهرش «سو» (Ahney Her) توسط خانواده قلدرشون اذیت میشن؛ یه باند از گنگسترهای روانی که توی خیابونها میچرخن و دنبال دعوا و تحقیر مردم هستن.
اون تصمیم میگیره دخالت کنه و بقیه داستان شاهد شکلگیری یه پیوند بین اون و «خانواده» جدیدش هستیم که بر پایه درک متقابل و اعتماد بنا شده؛ و البته «تائو» هم به عنوان جریمه، دو هفته خدمتکار والت میشه! در طول مسیر سرنخهایی از نقشههای بزرگ والت بهمون داده میشه و بعد از یه حمله وحشیانه به «سو»، اون یه پایانبندی رو رقم میزنه که نه تنها خودش رو راضی میکنه، بلکه امنیت همسایههاش رو هم تأمین میکنه. دیالوگها خیلی طبیعی نوشته نشدن و گاهی اوقات کاملاً اجباری به نظر میرسن، اما ایده اصلی فیلم درباره تعصب، عدم مدارا و قلدری به خوبی پرداخته شده. شخصیتپردازی والتِ منزوی و متعصب، با یه جور طنز تلخ توسط ستاره/کارگردانی ارائه شده که حرفی برای گفتن داره. همچنین بازی آروم و تاثیرگذاری از کریستوفر کارلی در نقش کشیش محلی میبینیم. اون سعی میکنه کلمات امیدبخش و تسلیدهنده به این کهنهسرباز بگه و با وجود توهینهایی که از طرف مردی میشنوه که دیگه نیازی به رعایت آداب معاشرت نمیبینه، همچنان پافشاری میکنه. مشخصه که والت دیگه اهمیتی به باقیمانده زندگیاش یا بخشیده شدن گناهانش نمیده. فیلم درباره سوگ، مفید بودن، و جامعه است و به نظرم خوب جواب داده. حتماً ببینیدش.