کسل

کسل

ریچارد «ریک» کسل، نویسنده میلیونر و خوش‌گذرانی است که به‌تازگی شخصیت اصلی داستان‌هایش را به قتل رسانده است. زمانی که یک قاتل زنجیره‌ای شروع به تقلید از قتل‌های کتاب‌های او می‌کند، ریک با کارآگاه پلیس نیویورک، کیت بکت، همراه می‌شود تا پرونده را حل کنند. او در کارآگاه بکت الهامِ تازه‌ای پیدا می‌کند و برای نوشتن کتاب بعدی‌اش، سایه‌به‌سایه او را در تحقیقاتش دنبال می‌کند.

سال انتشار: 2009–2016 کارگردان: ژانر: Comedy، Crime، Drama نویسندگان: Andrew W. Marlowe امتیاز: 8.1

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

ریچارد کسل یه نویسنده موفق و پرفروشه که دو بار ازدواج کرده و طلاق گرفته. اون توی یه آپارتمان مجلل توی منهتن با مادر بازیگرش (مارتا) و دختر نوجوان باهوشش (الکسیس) زندگی می‌کنه. پول، سرگرمی و زن‌های مختلف دور و برش هستن، ولی حوصله‌ش سر رفته. اون‌قدر خسته شده که حتی شخصیت اصلی کتاب‌های پرفروشش یعنی «دریک استورم» رو هم کشته. کسل دنبال یه چیز جدیده. اینجاست که کیت بکت وارد میشه؛ یه کارآگاه قتلِ جدی و مقتدر. اینکه بکت خیلی هم جذابه برای خودش اهمیتی نداره، ولی برای کسل چرا! یه قاتل زنجیره‌ای داره طبق کتاب‌های کسل آدم می‌کشه و بکت باید ازش بازجویی کنه. کسل دنبال بازیه و بکت فقط به فکر کاره. کسل شهردار رو راضی می‌کنه که به عنوان مشاور کنار تیم باشه و اینجاست که بازی شروع میشه. کسل به حل پرونده کمک می‌کنه و این همکاری ادامه پیدا می‌کنه. همون‌طور که اول سریال میگه، هر نویسنده‌ای به یه «الهام‌بخش» نیاز داره و کسل فکر می‌کنه اونو پیدا کرده. اون حتی یه شخصیت جدید به اسم «نیکی هیت» بر اساس بکت خلق می‌کنه.

فصل ۱: بکت جدیت رو میاره و کسل جذابیت و شوخی رو. ۴/۵
فصل ۲: با شکرآب شدن رابطه این دوتا شروع میشه چون بکت از اینکه کسل توی پرونده مادرش سرک کشیده شاکیه. آخر فصل کسل داره از تعقیب عاشقانه بکت دست می‌کشه، درست وقتی که بکت تازه داره از این بازی خوشش میاد. ۳/۵
فصل ۳: اینجا جاییه که سریال روی غلتک میفته. رابطه بکت و کسل خوبه و دارن توی پرونده توطئه قتل مادر بکت پیشرفت می‌کنن. ۴/۵
فصل ۴: این فصل خیلی خوب چفت و بست پیدا می‌کنه. جالبه چون کاراکترها طوری نوشته شدن که با هم هماهنگ نباشن... کسل فصل ۳ رو با یه اعتراف بزرگ تموم کرد ولی بکت میگه چیزی یادش نمیاد. این فصل بیشتر درباره رشد شخصیت بکت و اهمیت دادنش به چیزی غیر از کاره. ۴/۵
فصل ۵: واقعاً دلم می‌خواد عاشق این فصل باشم، اپیزودهای خیلی خوبی هم داره (مثل ماموریت مخفی رایان). ولی داستان‌های پس‌زمینه مثل براکن و تریپل‌اکس (3XK) دیگه برام جذاب نبودن. ۴/۵
فصل ۶: بکت میره واشینگتن و کلاً پویایی سریال به هم می‌خوره. اپیزود عروسی رو قبول می‌کنم ولی در کل فصل ضعیفی بود. ۳/۵
فصل ۷: موقع دیدنش مدام فکر می‌کردم «خب، دیگه فصل آخره». خیلی از اپیزودها تکراری بودن. ایده «کسل به عنوان کارآگاه خصوصی» اولش برام عجیب بود ولی بد اجرا نشد. ۳/۵
فصل ۸: یه اپیزود نزدیک آخر (قسمت ۱۹) هست که یکی از بهترین‌های کل سریاله؛ خنده‌دار، جالب و یادآور فصل‌های اول. یه حال اساسی به آدم میده بعد از اون همه اپیزود پر از اضطراب. ولی تا به اونجا برسم، نیمه اول فصل داشت پشیمونم می‌کرد. قطعاً جزو ضعیف‌ترین فصل‌هاست. ۳/۵

2019-02-12


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

این از اون سریال‌هاییه که داستانش خیلی برات مهم نیست، فقط عاشق دنبال کردن شخصیت‌هاشی. ناتان فیلیون برای نقش کسل عالیه. اگه از اونایی هستید که وقتی یه سریال رو شروع می‌کنید نمی‌تونید متوقفش کنید، این مخصوص خودتونه. فقط شاید بهتر باشه درباره دیدن فصل آخر یکم فکر کنید. نمی‌دونم حقوق نویسنده‌ها رو کم کرده بودن یا چی، ولی واقعاً افتضاح بود!

2023-05-09