The Inbetweeners

The Inbetweeners

ماجراهای چهار دوست که از نظر اجتماعی فقط کمی بالاتر از کسانی هستند که خودشان آن‌ها را «عجیب‌الخلقه‌ها» می‌نامند. داستان عبور آن‌ها از دوران نوجوانی به بزرگسالی و تلاش‌های معمولاً ناموفق‌شان برای رسیدن به چیزهای بزرگسالانه مثل نوشیدنی و رابطه جنسی را دنبال می‌کنیم. سایمون کوپر، جی کارت‌رایت و نیل ساترلند مدت‌هاست که با هم دوست هستند. هدف اصلی سایمونِ بی‌اعتمادبه‌نفس در زندگی این است که دوست قدیمی‌اش، کارلی دی‌آماتو را راضی کند تا دوست‌دخترش شود. جی هم بلوف‌زن گروه است که داستان‌هایش، مخصوصاً درباره فتوحات جنسی‌اش، بیشتر خیالبافی است تا واقعیت. نیل هم که کمی دیرفهم است، معمولاً در درک مسائل زندگی دو قدم عقب‌تر از بقیه است و همیشه سعی می‌کند از پدرش در برابر شایعاتی که می‌گویند او همجنس‌گراست دفاع کند. نفر چهارم گروه، ویل مک‌کنزی است که وقتی در شروع سال ششم به مدرسه آن‌ها (Rudge Park Comprehensive) منتقل شد، با آن‌ها آشنا شد؛ چون مادر ویل که تازه طلاق گرفته بود دیگر از پس هزینه‌های مدرسه خصوصی او برنمی‌آمد. ویل که پسری درس‌خوان و مبادی‌آداب است و به خاطر حمل کیف سامسونت مسخره می‌شود، برای اینکه برچسب عجیب‌الخلقه نخورد، خودش را در دل این گروه جا می‌کند. با این حال، او همچنان هدف آزار و اذیت‌های قلدر مدرسه، مارک داناوان، و مدیر سال ششم، آقای گیلبرت است. تنها چیزی که در ابتدا باعث پیوند ویل با دوستان جدیدش می‌شود، این است که همه‌شان می‌خواهند با مادر زیبا اما محافظه‌کار او، پالی، رابطه داشته باشند.

سال انتشار: 2008–2010 کارگردان: ژانر: Comedy نویسندگان: Damon Beesley، Iain Morris امتیاز: 8.4

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

چهار تا پسر نوجوان در دو سال آخر دبیرستان که ماجراهاشون رو داخل و خارج از کلاس دنبال می‌کنیم. فکر کنم پخش اول این سریال فوق‌العاده رو سال ۲۰۰۸ از دست دادم، اما باید بگم بعد از دیدن هر سه فصل پشت سر هم در ماه گذشته، با اطمینان می‌تونم بگم این یکی از خنده‌دارترین سیت‌کام‌هایی هست که دیدم! با اینکه من زنم، اما تجربه‌هام در دبیرستان خیلی با این پسرا فرق نداشت، هرچند مدرسه من دخترانه بود. این سریال روی تبدیل شدن پسرها به مردهای جوان تمرکز داره و به تمام اون مسائل نوجوانی که همه‌مون یه زمانی باهاشون درگیر بودیم می‌پردازه. چیزهایی مثل: یواشکی نوشیدن در کافه‌ها، سکس، فشار همسالان، دعوا با پدر و مادر، اولین ماشین، سکس، شورش علیه سیستم، تنفر از معلم‌ها، مواد، سکس و باز هم... سکس! این چهار تا پسر ترکیب بی‌نظیری هستن: نیل (پسر مهربون ولی خنگ)، ویل (بچه مثبت و پولداری که حالا مجبوره توی مدرسه دولتی درس بخونه)، جی (پسر لاف‌زن و خیالباف) و سایمون (پسری که همش دنبال دختربازیه‌). بیشتر داستان از نگاه ویل روایت می‌شه و تجربه‌های معذب‌کننده‌اش برای جا افتادن در مدرسه جدید، اونم بعد از اینکه مامانش به خاطر طلاق دیگه نتونست پول مدرسه خصوصی‌ش رو بده. سایمون بهترین دوستشه؛ سایمون از پدر و مادرش متنفره، البته فقط وقتی که به نفعش باشه! اونم بدجوری دنبال دوست‌دختره، نه برای عشق و عاشقی، بلکه بیشتر برای اینکه بتونه جلوی دوستاش پز بده که بالاخره سکس داشته! این فشار از طرف جی وارد می‌شه؛ کسی که توی دنیای فانتزی خودش زندگی می‌کنه و مدام خالی می‌بنده که با چند تا زن و دختر بوده، در حالی که واقعیت کاملاً متفاوته! و در نهایت نیل رو داریم که کلاً تعطیله و هیچ فکر بکری نداره جز اینکه مست کنه، با دخترا قرار بذاره (که همیشه شکست می‌خوره) و در آینده «راننده هواپیما» بشه! سریال پر از حرف‌های رکیک و شوخی‌های جنسیه. اما از طرف دیگه، برهنگی (به اون صورت) نداره و صحنه‌های جنسی خیلی ظریف کار شدن. خنده و شادی توی سریال زیاده، هرچند حس کردم در فصل سوم دیگه اون تازگی اول رو نداشت. خوب شد که سریال همون‌جا تموم شد (البته بعدش دو تا فیلم هم ساختن). احتمالاً این سریالی نیست که بخواید با پدر و مادرتون ببینید، ولی به طرز عجیبی در عین لودگی و بی‌ادبی، خیلی خنده‌داره.

2019-12-03