스타트업
کارآفرینان جوانی که آرزو دارند رویاهای مجازی خود را به واقعیت تبدیل کنند، در دنیای بیرحم صنعت تکنولوژی کره برای موفقیت و عشق با هم رقابت میکنند.
سال انتشار: 2020 کارگردان: ژانر: Comedy، Drama، Romance امتیاز: 8.0نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**_یه اثر عالی برای تماشا... ارزشش رو داره!_** _**هشدار**: حاوی مطالبی هست که ممکنه داستان رو لو بده._
**۱. داستان**
_الف. داستان اپیزودها_: داستان هر قسمت اکثراً خوب بود. از ۱۶ قسمت، داستان ۹ تاش رو دوست داشتم.
_ب. داستان سریال_: از اسمش یعنی «استارتآپ» (یا ساندباکس) اینطور به نظر میاد که موضوع اصلی درباره راهاندازی یه کسبوکار یا پیوستن به یه برنامه شتابدهنده باشه. اما داستان کلی بیشتر حول محور [۱] یک مثلث عشقی و [۲] رقابت بین دو خواهر میچرخه. موضوعی که از اسم سریال برداشت میشه، در درجه سوم اهمیت قرار داره. بهتر بود اولویتها اینطوری میبود: ۱. رقابت خواهرها، ۲. استارتآپ/ساندباکس/بیزنس و ۳. مثلث عشقی. با این حال... نحوه روایت داستانهای کلی و انتخاب موضوع هر قسمت اونقدری خوب بود که امتیاز این نقد رو بالا ببره. اما، از معرفی فکتهای مهم و بعد رها کردنشون خودداری کنید. مثلاً جیپیونگ (Ji Pyung) و خواهرها وقتی بچه بودن همدیگه رو دیده بودن. همچنین خیلی عجیب بود که یه آدم خونیمالی بتونه بیاد و ایدهاش رو ارائه بده، این اتفاق تو دنیای واقعی نمیافته.
**۲. بازیگری**
بازیگری! اینجا جایی بود که مجبور شدم امتیاز پایینی بدم. صحنههای گریه زیادی وجود داشت که حالت چهره بازیگر کاملاً خنثی بود. تابلوی بود که دارن فقط «بازی» میکنن، نه اینکه واقعاً حس کنن و بذارن احساساتشون بیرون بریزه. من طرفدار سوزی (Suzy) هستم اما باید این رو بگم: موقع صحنههای بوسه بیشتر ریلکس باش، بذار حسش کنیم، لازم نیست حتماً «وحشیانه» باشه. صحنههای بوسه میتونن رمانتیک باشن حتی اگه لبها زیاد تکون نخورن. جا برای پیشرفت هست. من بازیگریش و جونی که به کاراکترهاش میده رو دوست دارم اما صحنههای بوسهاش نیاز به اصلاح داره. ریلکس باش، آروم پیش برو، وحشیانهاش نکن -- در عوض رمانتیکش کن. بازی نکن، تصور کن اون دوستپسرته یا یه میل پنهانیه. میخوای از اون لحظه لذت ببری، فقط بذار اون میلت رو حس کنه.
در مورد جو هیوک (Joo Hyuk)، کارش در به تصویر کشیدن یه کاراکتر عجیب و غریب که به نظر میرسه اوتیسم (یا مشخصاً سندروم آسپرگر) داره، عالی بود. برای بازیگری که خودش تو طیف اوتیسم نیست، اصلاً کار راحتی نیست. خیلی خوره تکنولوژی، منطقی، همهچیز بر پایه فکت، و بیخبر از بقیه چیزها، مخصوصاً مد و مهارتهای اجتماعی. اون صحنههایی که دالمی (Dal Mi) داشت سیگنال میفرستاد و دو-سان (Do San) همهاش رو از دست میداد، عالی بودن. بعضی وقتها رو مخ بود ولی همهاش قابل درک بود. چهره خنثی، برگشتن به بحثی که روش تمرکز کرده بود، قطعاً یه کاراکتر با سندروم آسپرگر بود. دمش گرم.
برای هاننا (Han Na)، کارش در مرموز نگه داشتن کاراکتر عالی بود. وقتی کاراکتر اینجه (In Jae) تغییر موضع میداد، مخصوصاً نسبت به خواهرش، اصلاً کار راحتی نبود. سرنخهایی وجود داشت ولی لحظه بعد کاملاً برعکس میشد. این تو زندگی واقعی اتفاق میافته و دیدنش روی پرده عالیه.
**۳. موسیقی**
این یکی سخته. به جز آهنگهای تیتراژ، موسیقی موندگار دیگهای یادم نمیاد.
**۴. ارزش تماشای مجدد**
قطعاً تو لیست سریالهایی هست که دوباره میبینمش.
**۵. خلاصه**
در کل، تولید، داستان و بازیگری معرکه بود. استفاده از اصطلاحات تجاری و توضیح هر کدوم ایده خیلی خوبی بود. توضیح فرآیندها، چراها و چطورها، قطعاً یه نکته مثبته. بهتر بود اون خندههای «جوونپسندانه» رو کمتر میکردن چون تو دنیای واقعی خیلی کم پیش میاد. باید از ساندباکس بیشتر استفاده میکردن و ایده پشتش و اتفاقاتی که توش میافته رو بیشتر نشون میدادن، نه اینکه فقط یه دفتر کار و بودجه رایگان بدن. ایدههای «انقلابی» خوب فکر شده بودن، مخصوصاً اپلیکیشنی که به افراد دارای اختلال بینایی کمک میکرد. امیدوارم همچین اپی وجود داشته باشه ولی ما هنوز به اون سرعت تشخیص هوش مصنوعی نرسیدیم، اما باز هم جای امیدواری داره. انتخاب صحنهها عالی بود و کاش بیشتر اضافه میکردن، مثل یه جلسه تیمسازی که بتونن زیباییهای کره رو نشون بدن به جای اینکه همهاش تو یه دفتر باشن. از قسمت اول دراماتیک و قسمتهای کمدی بعدی گرفته، تا شکلگیری سختیها و مصیبتها و در نهایت حل شدنشون تو قسمتهای آخر؛ همهاش کافی بود تا امتیاز کلی رو به ۹ از ۱۰ برسونه.