زندگیهای گذشته
نورا (Nora) و هه سونگ (Hae Sung)، دو دوست صمیمی دوران کودکی، پس از مهاجرت خانواده نورا از کره جنوبی از هم جدا میشوند. بیست سال بعد، آنها برای یک هفته سرنوشتساز دوباره با هم روبرو میشوند و با مفاهیمی چون عشق و تقدیر مواجه میگردند.
سال انتشار: 2023 کارگردان: Celine Song ژانر: Drama، Romance نویسندگان: Celine Song امتیاز: 7.8نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
به عنوان فرزندِ پدر و مادری که عشق دوران کودکی و نیمه گمشده هم بودن، معمولاً جذب فیلمهای عاشقانهای میشم که به این موضوع میپردازن. اما در مورد این فیلم، تنها چیزی که جذبش شد پولی بود که برای دیدن این اثر دو ساعتهی خوابآور دور ریختم. اولین فیلم بلند سلین سانگ (Celine Song) به عنوان نویسنده و کارگردان، به عنوان یک اثر استادانه و یکی از بهترین فیلمهای ۲۰۲۳ تحسین شده، اما من به شدت مخالفم.
وقتی دو دوست صمیمی کرهای، نورا (Greta Lee) و هه سونگ (Teo Yoo)، در سئول از هم جدا میشن و ۲۴ سال بعد در نیویورک دوباره همدیگه رو میبینن، این تجدید دیدار فرصتی بهشون میده تا به این فکر کنن که «چی میشد اگه...». اما زمان با هم بودنشون بیشتر شامل یه سری سکوتهای طولانی و کشدار، دیالوگهای احمقانه و فرصتهای از دست رفته برای صحبت درباره هر چیز معناداریه؛ از اون صحنههایی که حتی صبورترین بیننده رو هم وادار میکنه داد بزنه: «بسه دیگه، برو سر اصل مطلب!»
این «گفتگوها» اصلاً به گرد پای لذتِ تعاملات پرشور دوران جوانیشون یا صحبتهای صمیمانه و عمیقی که بعداً بین نورا و شوهرش آرتور (John Magaro) شکل میگیره، نمیرسه. نتیجه کار، صادقانه بگم، یه فیلم به شدت کسلکنندهست که سعی میکنه چیزی بیشتر از اون چیزی که هست باشه، اما هرگز بهش نمیرسه. شاید بزرگترین مشکل فیلم، روایتِ واقعاً صادقانه اما به شدت توخالی و ضعیفش باشه که با وجود بازیهای خوب، فیلمبرداری چشمنواز و موسیقی متن تاثیرگذار، از نظر نویسندگی قدرت کافی برای شکوفا شدن رو نداره. با توجه به عناصر سبکی این اثر، به نظر میرسه کارگردان پتانسیل زیادی داشته باشه، اما محتوای کار قطعاً نیاز به تقویت داره. امیدوارم اثر بعدیش بهتر از این باشه.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
واو. برای کارگردانی مثل سلین سانگ (Celine Song) که این اولین کارشه، این فیلم واقعاً تحسینبرانگیزه. بازیگر نقش اول، گرتا لی (Greta Lee)، مثل یه دستکش چرمی نرم کاملاً فیتِ نقش بود، که این هم نشوندهنده استعداد خودش و هم انتخاب درست بازیگر توسط سانگ هست. جایزه بهترین بازیگر زن از انجمن منتقدان هالیوود واقعاً حقش بود.
سانگ فیلمنامه فوقالعادهای نوشته و کارگردانیش اون رو به یه فیلم خیرهکننده تبدیل کرده. دمشون گرم که کمپانی A24 روش ریسک کرد؛ حدس میزنم از نتیجه کار خیلی راضی باشن. ریتم فیلم به شکل جالبی به سبک بودایی یا آسیاییه - کند، متفکرانه، و بیشتر از اونی که حرف زده بشه، تصویر نشون داده میشه. در کل فیلم بینقصی نیست، اما بهش نزدیکه.
این دقیقاً یه فیلم بلوغ نیست، اما داستان حول اون دوره (شاید حتی سختترِ) رشد بین ۲۰ تا اواسط ۳۰ سالگی میچرخه. من همیشه معتقد بودم که فصلهای زندگی ما هر هفت سال یکبار عوض میشن. میدونید دیگه: هفت چاکرا، هفت روز هفته، هفت خواهران (خوشه پروین) یا هر هفتِ اسرارآمیز دیگهای که دوست دارید. در طول سه تا از این فصلهای «تئوری»، این فیلم روی دو رابطه در زندگی قهرمان داستان تمرکز میکنه، از حدود بیست و یک سالگی (۳*۷) تا تقریباً چهل و دو سالگی (۶*۷). اون تقریباً در زمان تغییر یکی از این فصلها (۵*۷) ازدواج کرد، انگار که بخواد باور عجیب من رو تایید کنه! در دنیای من، همه اینها معنا داره. این فیلم قطعاً تا حدی زندگینامهای هست، حتی خود سانگ هم بهش اعتراف کرده. این فیلم رو به لیست «کارگردانهایی درباره خودشان» اضافه میکنم. برای دیدن پروژه بعدی سلین لحظهشماری میکنم!
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«نا یونگ» و بهترین رفیقش «هه سونگ» توی مدرسه مثل سیب از وسط دو نیم بودن. همه کارها رو با هم انجام میدادن. تا اینکه خانواده دختر تصمیم میگیرن به کانادا مهاجرت کنن. پسرک طفلک داغون میشه، اصلاً درک نمیکنه و قطعاً با این موضوع موافق نیست! خلاصه، اونها میرن و بعد از یه وقفه طولانی، دختر متوجه میشه که پسر قبلاً سعی کرده باهاش تماس بگیره و حالا اون باهاش ارتباط میگیره.
دختر که حالا اسمش «نورا» شده (با بازی گرتا لی)، با «آرتور» (جان ماگارو) ازدواج کرده و به نیویورک رفته، اما همونطور که آنلاین با هم چت میکنن، کمکم دوستیشون رو بازسازی میکنن تا جایی که سفر از کره به آمریکا یه قدم بعدیِ طبیعی به نظر میرسه. چیزی که در ادامه میبینیم، مجموعهای از خاطراتیه که به زیبایی ساخته شدن و پاکی دوران کودکی رو ستایش میکنن، اما در عین حال نشون میدن که چقدر از هم متفاوت شدن - حتی با اینکه ریشه رابطهاش با اون (و البته با شوهرش) احتمالاً به همون اندازه محکمه، هرچند نه به اون شکل سابق.
یه مقدار حسرت و پشیمانی تو فیلم هست، اما فیلم با خوشبینی به این نگاه میکنه که زندگیشون به کجا رسیده و قراره به کجا بره. بازیگریها خیلی چیز دندانگیری نیست، هرچند ماگارو در نقش نفر سوم رابطه خوب عمل میکنه. اون خیلی کرهای بلد نیست و برای همین چتهای نورا با مهمانشون، اون رو در یه جور بلاتکلیفیِ عصبی اما مودبانه قرار میده. این روزها فیلمهای کمی هستن که روی آشتیِ کسانی تمرکز کنن که به خاطر مهاجرت از هم جدا شدن، و این فیلم قطعاً یکی از جالبترین و صادقانهترینهاست. رگههایی از طنز هم داره و واقعاً ارزش دیدن داره.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یه فیلم درام و عاشقانه خیلی بزرگسالانه از کمپانی A24 که کمکم به دلت میشینه؛ مثل یه شعله ملایم که آروم میسوزه و فقط درباره عشق نیست، بلکه درباره انتخابهای شخصی و تقدیر هم هست. در مقایسه با خیلی از فیلمهای عاشقانه، این یکی خیلی واقعیه. داستان دو تا بچه کرهای رو میگه که در ۱۲ سالگی خیلی با هم صمیمی بودن (یه جورایی پیشزمینه قرار عاشقانه) تا اینکه دختر به کانادا و بعد آمریکا مهاجرت میکنه تا دنبال آرزوهاش در نویسندگی بره.
۱۲ سال بعد، اتفاقی میفهمه که پسر دنبالش میگشته و شروع میکنن به چت کردن و اون آتیش قدیمی دوباره روشن میشه... تا روزی که دختر با قلبی شکسته میگه چون هیچکدوم نمیتونن به این زودیا همدیگه رو ببینن و چون اون باید روی کارش تمرکز کنه، بهتره مدتی با هم حرف نزنن. مدتی که ۱۲ سال دیگه طول میکشه و دختر زندگیش رو در آمریکا میسازه و حتی با یه نویسنده دیگه ازدواج میکنه، در حالی که پسر هم دوستدختر پیدا کرده. بعد پسر تصمیم میگیره بیاد نیویورک دیدنش (که در همون ۲ دقیقه اول فیلم نشون داده میشه، به جزئیات حالات چهرهشون دقت کنید که کلی حرف توشه).
یه شروع عالی برای سلین سانگ در اولین تجربه سینماییش (به عنوان کارگردان و نویسنده) و بازی عالی از گرتا لی. برای من ۹.۵ از ۱۰ یا همون A+ هست - واقعیتر از ۸۰ درصد فیلمهای عاشقانهای که دور و برتون میبینید. نامزد اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی و بهترین فیلم شد، اما به نظرم باید در بخشهای بیشتری نامزد میشد.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
سلین سانگ این فیلم فوقالعاده و از نظر احساسی پیچیده رو درباره چنگ زدن به گذشته کارگردانی کرده، هرچقدر هم که اون گذشته زودگذر باشه. «نا یونگ» دختربچهایه که در کره زندگی میکنه و به همکلاسیش «هه سونگ» علاقه داره. وقت مهاجرت خانوادهاش به کانادا میرسه و این برای هه سونگِ کوچک که قراره دلتنگ دوستش بشه، ویرانکنندهست.
دوازده سال میگذره و نا یونگ حالا در نیویورک زندگی میکنه و اسمش رو گذاشته نورا. یک روز همینطوری از روی کنجکاوی توی اینترنت دنبال هه سونگ میگرده. باهاش تماس میگیره و میفهمه اون هم دنبالش بوده. مدتی آنلاین حرف میزنن، اما نورا نگران میشه که این کار داره وقتش رو از کارهایی که باید انجام بده میگیره. ارتباطشون قطع میشه. دوازده سال دیگه میگذره و نورا حالا با آرتور که نویسندهست ازدواج کرده. هه سونگ یهو باهاش تماس میگیره و میگه داره میاد نیویورک و میخواد ببینتش.
صحنههایی که اون میرسه طلایی هستن. دیالوگها، گفتگوها و کنایههای پنهان به شکلی بینقص نمایش داده میشن. اونها کلی حرف برای گفتن دارن، اما خیلی چیزها گفته نمیشه. همه چیز زیر اون سطحِ ناآرام میجوشه. لحظات پایانی فیلم ویرانکنندهست، اما نه اونجوری که انتظار دارید. یه حس دلتنگی و عاطفی به جا میذاره که توصیفش سخته. «زندگیهای گذشته» به عنوان یکی از بهترین فیلمهای سال میدرخشه و به نظر من نباید از دستش داد.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم «زندگیهای گذشته» واقعاً باکیفیته! تماشای درگیرکنندهای داره و من تا آخر فیلم پیگیر سرنوشت دو شخصیت اصلی بودم. اواخر فیلم، طبق نقشه کارگردان، فضا به شدت معذبکننده میشه، جوری که من روی صندلیم وول میخوردم؛ این نشون میده چقدر خوب ساخته شده. گرتا لی و تئو یو عالی هستن، جان ماگارو هم نقش کوتاهش رو خیلی خوب بازی کرده. چیز دیگهای ندارم بگم، فقط اینکه یه فیلم فوقالعاده خوشساخته.
2024-09-15