ناپلئون
حماسهای که جزئیات فراز و نشیبهای پرفراز و نشیب امپراتور فرانسه، ناپلئون بناپارت (Napoleon Bonaparte) را به تصویر میکشد و مسیر بیوقفه او برای رسیدن به قدرت را از دریچه رابطه اعتیادآور و متزلزلش با همسرش، ژوزفین (Josephine)، بررسی میکند.
سال انتشار: 2023 کارگردان: Ridley Scott ژانر: Action، Adventure، Biography نویسندگان: David Scarpa امتیاز: 6.3نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
نقد کامل و بدون اسپویل در: https://fandomwire.com/napoleon-review-a-dispassionate-hollow-spectacle/
«ناپلئون به روند نگرانکنندهای در سینما دامن میزند که در آن روایتهای تاریخی مهم به نمایشهای توخالی تبدیل میشوند که صرفاً هدفشان سرگرمی بصری است. با وجود بازیهای گیرا و صحنههای نبرد خیرهکننده، ریدلی اسکات (Ridley Scott) در کنترل لحنِ بهشدت متناقض فیلم شکست میخورد، که باعث میشود فیلم مدام بین درام سنگین و کمدی ناگهانی تغییر جهت دهد. برخورد بیروح با میلیونها انسانی که از اقدامات ناپلئون رنج کشیدند، گواهی بر پیامهای ناهماهنگ فیلم است که در نهایت با حسی نامشخص درباره جایگاه قهرمان داستان به پایان میرسد. آزادی عمل بیش از حد در خلاقیت منجر به اشتباهات تاریخی مضحکی شده، از جمله نبودِ عجیب لهجه و بازیگران فرانسوی. با وجود ریتم کارآمد، زمان ۱۵۷ دقیقهای فیلم بهطور غافلگیرکنندهای عجولانه به نظر میرسد، اما فکر نمیکنم نسخه چهار ساعتهای که شایعه شده، بتواند این همه مشکل اساسی را حل کند...»
امتیاز: -C
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فکر میکنم این از آن فیلمهایی است که سر ریدلی اسکات (Ridley Scott)، مثل حماسه «قلمرو بهشت» (Kingdom of Heaven - ۲۰۰۵)، برای طرفداران پرشور سینمای تاریخی در مقیاس بزرگ ساخته، نه برای مورخان. در واقع، شاید برای این فیلم، هرچه کمتر درباره موضوع بدانید، بیشتر از آن لذت ببرید. ما با مرگ ماری آنتوانت (Marie Antoinette) شروع میکنیم و ناپلئون بناپارت (Joaquin Phoenix) را میبینیم که از میان جمعیت خروشان تماشا میکند. او یک افسر نسبتاً ردهپایین اما جاهطلب است که موفق میشود طرحی برای آزادسازی شهر تولون (Toulon) که در اشغال بریتانیاست به رئیسش باراس (Tahar Rahim) بفروشد. این موفقیت او را در مسیری قرار میدهد که شاهد اوجگیریاش، عاشق و فارغ شدنهای مکررش با ژوزفین کاریزماتیک (Vanessa Kirby) و میل شدیدش به تسلط بر اروپا هستیم.
روایت فیلم به شکلی رنگارنگ و پرشور، بیثباتی سیاستهای دودمانی، اعتماد و خیانت، عشق، شهوت و ریاکاری فریادزننده را به تصویر میکشد. من واکین فینیکس (Joaquin Phoenix) را در این نقش دوست نداشتم، شاید به این دلیل که راد استایگر (Rod Steiger) در فیلم «واترلو» (Waterloo - ۱۹۷۰) آنقدر متقاعدکننده بود که فینیکس گاهی شبیه یک مقلد به نظر میرسید. با این حال، او تمام قلب و روحش را برای این نقش میگذارد و پویایی سمیاش با کربی (Kirby) در تمام مدت در مرز درستی از ملودرام باقی میماند. باز هم، مانند داستان اورشلیمِ سر ریدلی در هجده سال پیش، او موفق میشود صحنههای نبرد تماشایی خلق کند و فیلمبرداری به خوبی محیطهای خصمانه - چه انسانی و چه طبیعی - را که سربازان در مسیر ساخت و فروپاشی امپراتوری با آن روبرو بودند، ثبت میکند.
اگرچه زمان فیلم بیش از ۲.۵ ساعت است، اما احساس کردم تمرکز فیلم نامتعادل بود. زمان زیادی صرف به قدرت رسیدن او شد و سپس دوران افول و سقوطش خیلی عجولانه گذشت. جسارتاً باید بگویم که شاید این اثر در قالب قسمت اول و دوم بهتر جواب میداد. ظاهر فیلم خیرهکننده است و عوامل خلاق پشت لباسها و جلوههای بصری قطعاً در آینده جوایز زیادی درو خواهند کرد. بازیگری اما کمتر تاثیرگذار است و با اینکه من به این ژانر علاقه دارم، میترسم این فیلم در نهایت بیشتر به خاطر اشتباهات تاریخیاش شهرت پیدا کند تا اینکه یک بیوپیک برجسته از یکی از مرموزترین و ناقصترین خودکامگان جهان باشد.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم «ناپلئون» با جاهطلبی سعی دارد زندگی عظیم امپراتور فرانسه را در یک فیلم خلاصه کند، اما در نهایت لقمهای بزرگتر از دهانش برمیدارد. فیلم با وجود اینکه از نظر بصری خیرهکننده است و کارگردانی پرانرژی دارد، از فیلمنامهای بیش از حد بلندپروازانه و انبوهی از اشتباهات تاریخی رنج میبرد که به جای بهبود اثر، حواس بیننده را پرت میکنند. تصویرسازی واکین فینیکس (Joaquin Phoenix) از ناپلئون متناقض است و در ترکیب دوگانگی پیچیده نبوغ و خودخواهی مشهور این شخصیت با جنبهای آسیبپذیرتر و انسانیتر، دچار مشکل میشود.
ریتم فیلم نامنظم است و سعی میکند در مدت زمانی محدود، در میان دو دهه تاریخ فشرده اروپا و درامهای شخصی حرکت کند. وقایع کلیدی عجولانه یا کمعمق به نظر میرسند و بیننده را در حسرت عمق و پردازشی میگذارند که فرمت مینیسریال میتوانست فراهم کند. ژوزفین با بازی ونسا کربی (Vanessa Kirby) جرقههایی از جذابیت و عمق ایجاد میکند، اما حتی داستان او هم در مقابل این حماسه تاریخی شتابزده، کوتاه و ثانویه به نظر میرسد. در کل، «ناپلئون» نمونهای از یک فرصت از دست رفته برای کاوش عمیق در یکی از مرموزترین چهرههای تاریخ است و نشان میدهد که یک رویکرد گستردهتر و سریالی میتوانست حق مطلب را درباره چنین داستان عظیمی بهتر ادا کند.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
ارزش سوژهاش را نداشت: فیلم کاملاً نوآوریهای ناپلئون را نادیده گرفته و فقط روی رابطهاش با همسرش تمرکز کرده است. انگار برای مخاطب انگلیسی نوشته شده که از تاریخ چیزی نمیداند. یک اشتباه محض. فیلم فقط به خاطر بازسازی صحنههای نبرد ارزش دیدن دارد، هرچند در آسترلیتز (Austerlitz) که الان ویشکوف در جمهوری چک است، هیچ دریاچهای وجود ندارد. واکین (Joaquin) مثل همیشه عالی است و برخی نگاههایش حس قدرت را به خوبی منتقل میکند.
2023-12-25
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
از سکانسهای نبرد چشمگیر که بگذریم، «ناپلئون» ناامیدکننده است. البته این فقط نظر شخصی من است، اما این فیلم ریدلی اسکات (Ridley Scott) اصلاً برای من نگرفت. هیچ وابستگی به چیزی که تماشا میکردم حس نکردم و جذب اتفاقاتی که روی پرده میافتاد نشدم. واکین فینیکس (Joaquin Phoenix) بازی قرص و محکمی ارائه میدهد و شکایتی از او یا ونسا کربی (Vanessa Kirby) ندارم. مشکل خود فیلم است که در کل ناامیدکننده بود.
هیچکدام از صحنههای غیرجنگی برای من جذابیتی نداشت و همهاش به شدت فراموششدنی است. طنز و رفتارهای عجیب و غریبی که به شخصیت اصلی اضافه شده بود، بیمورد به نظر میرسید یا حداقل با بخشهای جدی فیلم خوب ترکیب نشده بود. زمان طولانی فیلم، با اینکه قطعاً زیاد بود، اما مانع اصلی نیست؛ بلکه مشکل استفاده بد از این زمان است. من به شخصه هیچ مشکلی با اشتباهات تاریخی ندارم، اما اگر صرفاً به عنوان یک فیلم قضاوتش کنم، بعید میدانم به این زودیها بخواهم دوباره تماشایش کنم.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
متاسفانه باید بگویم ناپلئون کمی خستهکننده است. ژوزفین بهترین بخش کل این پروژه است. البته صحنههای توپباران عالی بودند، اما انگار تمام انرژیشان را همان اول کار خالی کردند... اگر فیلم بعد از صحنه شلیک به مردم تمام میشد، امتیازش ۱۰ از ۱۰ بود... اما آن صحنه اسب! لعنتی، آن یک هیجانی بود که ارزش فیلم گرفتن داشت. در کل، فیلم طوری بود که آرزو میکردم کاش ناپلئون یک ساعت و نیم زودتر میمرد تا فیلم اینقدر کش پیدا نکند. تماشای آن کمی شبیه تماشای مرگ یک پیرمرد ریزه میزه در تبعید در یک جزیره بود.
2024-01-08
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
واقعاً برداشت درستی از شخصیت ناپلئون در این فیلم پیدا نکردم. فقط راه میرود، در روابط جنسی افتضاح است و به نظر نمیرسد آنقدر که تاریخ میگوید قدکوتاه باشد. در مورد دقت تاریخی هم شک دارم که واقعاً اینقدر زیاد کلاه سرش میگذاشته، و حتی یک بار هم ندیدم دستهایش را زیر بغلش بزند. این «شجاعدل» فرانسوی تمام کلیشههای این حماسههای جنگی عظیم را طی میکند [خمیازه کنترلنشده]، به اندازه کافی خوب انجامش میدهد [صدای ناهنجار]، و صحنههای متلاشی کردن گوشت و پوست با توپهای جنگی هم کمی سرگرمکننده است [کمی سر ذوق میآید].
2024-01-09
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
امید زیادی به ناپلئون داشتم اما نتیجه نهایی برای من ناامیدکننده بود. بگذارید اینطور شروع کنم که این اثر بیشتر شبیه یک بیوگرافی سینمایی است تا یک حماسه پردامنه. رویکرد فیلم این است که از یک صحنه کلیدی به صحنه کلیدی دیگر در طول زندگی این شخصیت مشهور بپرد. متأسفانه، پرداختن به مسائل، مثل رابطه ناپلئون با ژوزفین، سریع و خام است. یک صحنه جای خود را به صحنه بعدی میدهد، بدون اینکه انسجام زمینهای واقعی وجود داشته باشد.
تعدادی اشتباه تاریخی هم وجود دارد. بارزترین آنها نبود یک بازیگر جوانتر در بخشهای اولیه دوران حرفهای ناپلئون است. بهتر بود واکین فینیکس (Joaquin Phoenix) نقش سالهای پیری ناپلئون را بازی میکرد و یک بازیگر با ظاهر مشابه، نقش جوانی او را. ناپلئون در طول سالها تغییرات زیادی کرد، چرا این رویکرد را پیش نگرفتند؟ این را هم بگویم که لهجه آمریکایی که نادیدهگرفتنش سخت است، اصلاً به تولیدی که در این دوره زمانی میگذرد نمیآید. لهجههای بریتانیایی باورپذیرتر هستند چون در آن زمان حضور تثبیتشدهای در صحنه جهانی داشتند. گاهی مطمئن نبودم دارم فیلمی درباره ناپلئون میبینم یا واشینگتن؛ نقشی که اتفاقاً فکر میکنم فینیکس در آن عالی میشد.
البته نمیگویم این فیلم «سراسر منفی» است. پول زیادی خرج این تولید مجلل شده و این کاملاً مشهود است. دکورها خیرهکننده هستند، همینطور لباسها و لوکیشنها. بیرحمی جنگ، چه داخلی (مثل قتلعام سلطنتطلبان با توپ در خیابانهای پاریس) و چه دشمنان در میدان نبرد، به وضوح نشان داده شده است. این واقعاً این حقیقت را یادآوری میکند که جنگ و امپریالیسم، که هنوز هم شاهدش هستیم، در نهایت چیزی زشت، شوم و ویرانگر است.
خلاصه اینکه، مشکلات در نحوه پرداخت به این تولید تاریخی بزرگترین نقطه ضعف آن است؛ از انتخاب رویکرد با صحنههای وسواسگونه گرفته تا استفاده از بازیگر مسن در نقش جوانی. نکته مثبتش هم مجلل بودن و گاهی صراحت بیرحمانه، به خصوص در نمایش خونین درگیریهاست. در جنگ هیچ قهرمانی وجود ندارد، از جمله خود ناپلئون.
نکته: برای کسانی که علاقهمندند، ناپلئون قدکوتاه نبود. قد او حدود ۱۷۰ سانتیمتر بود که میانگین قد مردان فرانسوی در قرنی بود که او در آن متولد شد. دلیل اینکه مردم فکر میکنند او کوتاه بوده، تبلیغات دشمنانش بود. انگار پروپاگاندا واقعاً جواب میدهد!
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
این فیلم که بر اساس فیلمنامهای از دیوید اسکارپا (David Scarpa) ساخته شده (که فیلمنامه گلادیاتور ۲ را هم مینویسد... اوه اوه) و نه بر اساس یک کتاب تاریخی، از نظر فنی دقیقاً همانقدر حماسی است که ریدلی اسکات (Ridley Scott) فیلمهایش را میسازد... و تمام. بعد از اینکه آخرین فیلم ریدلی اسکات (اثر باشکوه و دقیق «آخرین دوئل» محصول ۲۰۲۱) در سال خودش نادیده گرفته شد، انتظار من برای این یکی خیلی بالا بود.
نمیتوانم تمام کارهای فنی را نادیده بگیرم چون عاشق سبک خاص فیلمسازی ریدلی اسکات هستم و فیلم در بخشهای نبردهای بزرگ واقعاً نفسگیر است. اما در کل، شخصیت واقعی ناپلئون (با بازی واکین فینیکس) را به عنوان یک فرمانده و شخصیت آن دوران سادهسازی کرده و پیچیدگی روابط او با امپراتور ژوزفین (با بازی ونسا کربی) را به حداقل رسانده است. واکین نقش ناپلئون را خیلی خوب بازی میکند، حتی با وجود محدودیتهایی که اینجا او را فقط به یک کاریکاتور تبدیل کرده است.
شکافها و خطاهای دقت تاریخی و تاکتیکهای صحنههای نبرد به شدت عمیق هستند و تاریخ طوری فشرده شده که انگار فقط تیترها و خلاصههای فصلهای یک کتاب تاریخ را ورق میزنید و شانس رسیدن به چیزی باشکوه را از دست میدهید. فقط میتوانم رویای یک فیلمنامه خوب و فیلمی دقیق با همین کیفیت کار ریدلی را داشته باشم - هرچند که برای روایت آن فصل از تاریخ اروپا به بیش از یک فیلم نیاز است. شاید در اسکار نامزد طراحی صحنه، لباس یا فیلمبرداری شود اما همین و بس. اگر این یک فیلم تاریخی درباره شخصیتی کمتر شناخته شده بود یا فقط روی بخشی از زندگیاش تمرکز میکرد، امتیازش بالاتر میرفت اما اینجا من فقط میتوانم ۶ از ۱۰ بدهم (البته با نمره A برای بخش فنی). گویا نسخهای با ۹۲ دقیقه زمان بیشتر در اپل منتشر خواهد شد، اما هنوز تاریخ دقیق نسخه نهایی «کات کارگردان» مشخص نیست.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
بس که در اینترنت شنیده بودم ناپلئون ارتشش را برد تا در زمستان سرد روسیه بمیرند، همیشه فکر میکردم خودش هم همانجا همراه آنها مرده است. نگو که نمرده، و چه اتفاق بدی! چون باعث شد یک ساعت دیگر هم فیلم تماشا کنیم! از صحنههای توپبازی خوشم آمد. دوست داشتم توپهای بیشتری ببینم. دیگر دارم از این مدل بازیِ «زیر لب حرف زدنِ» واکین فینیکس (Joaquin Phoenix) خسته میشوم. اگر میخواهید این بازیِ اغراقآمیز را تحمل کنید، حتماً زیرنویس را روشن کنید!
2024-01-19
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
وقتی نوبت به ساخت چیزی میرسد که به عنوان یک حماسه بزرگ و پردامنه تبلیغ میشود، فیلمساز بهتر است قبل از شروع، همه جوانب را کاملاً سنجیده باشد. متأسفانه در مورد آخرین اثر ریدلی اسکات (Ridley Scott)، این موضوع فقط تا نیمه درست است. این روایت از امپراتور/دیکتاتور قدرتطلب فرانسوی قرن هجدهم، ناپلئون بناپارت (Joaquin Phoenix)، در پیادهسازی جنبههای فنی فیلم عالی عمل کرده است؛ با طراحی صحنه، لباس، گریم، فیلمبرداری و جلوههای بصری فوقالعاده (بهویژه در سکانسهای نبرد که به خوبی سازماندهی شدهاند، حتی اگر گاهی بیش از حد خشن باشند). با این حال، فیلم در تقریباً هر زمینه دیگری کاملاً شکست میخورد.
بزرگترین مشکل اینجا فیلمنامه ضعیف آن است که تقریباً هیچ پیشزمینهای درباره سیاستهای اروپایی آن زمان (چه در داخل و چه خارج از فرانسه) ارائه نمیدهد و بینندگانی را که اطلاعات کمی از آن دوره دارند، به شدت سردرگم میکند. فیلمنامه در شخصیتپردازی هم ضعیف است و این مستبد را به عنوان یک دلقک تکبعدی نشان میدهد؛ کسی که سخت است باور کنیم توانسته با چنین حماقتی به این همه دستاورد برسد. و بعد بازی اغراقآمیز فینیکس است که بیشتر شبیه یک بچه لوس و بداخلاق به نظر میرسد تا یک رهبر کشور. شاید این تاکتیک عمدی بوده تا پیامی درباره فضای سیاسی فعلی بدهد، اما تکیه بر «جاهطلبی» به تنهایی به عنوان ویژگی اصلی شخصیت، بیش از حد سادهانگارانه است. با توجه به این موارد، به نظر میرسد این پروژه به توسعه عمیقتری فراتر از جنبههای تولیدی نیاز داشت و شاید بهترین راه برای رسیدن به آن، گسترش دامنه داستان بود. با زمان فعلی ۲ ساعت و ۴۱ دقیقه، تنها راه واقعبینانه برای رسیدن به آن، اضافه کردن حداقل یک ساعت دیگر به داستان بود، که یعنی این پروژه احتمالاً به عنوان یک مینیسریال بهتر از یک فیلم مستقل جواب میداد. به ندرت پیش میآید که کارگردان اسکات اینقدر ضعیف عمل کند، اما گمان میکنم وقتی نوبت به مقابله با چیزی به این بزرگی میرسد، چندان هم غافلگیرکننده نیست؛ حماسهای که در نهایت اصلاً حماسی از آب در نمیآید.