L'Île rouge
توماس به همراه والدین و دوستانش در یک پایگاه نظامی در مستعمره ماداگاسکار زندگی میکند. او کمکم با مناسبات سرزمینی و جنسی آشنا میشود و همزمان خیالپردازیهایش را در ماجراجوییهای فانتومت، قهرمان مبارزه با جرم و جنایت، جستوجو میکند...
سال انتشار: 2023 کارگردان: Robin Campillo ژانر: Drama نویسندگان: Robin Campillo، Gilles Marchand، Jean-Luc Raharimanana امتیاز: 5.9نقدها و نظرات
CinemaSerf (منتقد)
داستان فیلم در بستر اوایل دهه ۱۹۷۰ و همزمان با افزایش نارضایتی مردم محلی از دولت خود و وابستگیاش به استعمارگر سابق یعنی فرانسه میگذرد. این درام زندگی چند تن از آخرین ساکنان یک پایگاه هوایی فرانسوی در ماداگاسکار را با نزدیک شدن به پایان ماموریتشان روایت میکند. اکثر مشاهدات از دید «توماس» خردسال (با بازی چارلی واسل) بیان میشود؛ در حالی که میبیند پدر و مادرش، «کولت» (نادیا ترشکویچ) و «روبرت(و)» (کیم گوتیرز)، نه تنها با نقل مکان اجباریشان، بلکه با تغییرات رابطه نهچندان بینقص خودشان هم دستوپنجه نرم میکنند. چشمهای این پسر کوچک دریچهای به شناخت سایر آدمهای این جامعهی مهاجر هم هست. «برنارد» (اوگ دلمارلییر) همسر جوان و باردارش «اودیل» (لونا کارپیو) را همراه خود دارد، اما زن از این مکان متنفر است و به فرانسه برمیگردد و او را آزاد میگذارد تا عاشق یک فاحشه محلی به نام «میانگالی» (آملی راکوتساریماکالا) شود؛ یکی از آن بومیهایی که روزبهروز از بقایای اربابان گذشتهشان بیزارتر میشوند.
فیلم تا حدی حس تعلیق دارد، اما حس کردم هیچکدام از شخصیتها پرداخت مناسبی ندارند. تنها رابطهای که عمق واقعی داشت، رابطه پسرک با دوستش «سوزان» (کتی فام) بود که به خاطر علاقه مشترکشان به داستانهای کارآگاهی و نسبتاً کودکانه «فانتومت» شکل گرفته بود. درباره خود «جزیره سرخ» هم باید بگویم، با اینکه میدانیم کجاییم، اما فیلمبرداری استفاده خاصی از لوکیشن نکرده و فیلم میتوانست در هر منطقه ساحلی آفتابی دیگری بگذرد. پنج دقیقه پایانی تصویر بهتری از تحولات سیاسی ارائه میدهد، اما بیشتر فیلم به نظرم کندوکاوی بیرمق در لغزشها و خطاهای آدمهایی بود که سرنوشتشان اصلاً برایم مهم نبود. واسلِ خردسال بازی گیرا و خوبی ارائه داد، اما به جز آن، فیلم چندان به دلم ننشست.
Brent Marchant (منتقد)
فیلمهایی که درباره مناطق دورافتاده و کمتر شناختهشده ساخته میشوند، فرصتی عالی برای آشنایی با مقاصد و فرهنگهای بکر هستند. فیلمهای تاریخی هم امکان بینظیری برای درک میراث این مناطق به وجود میآورند. انتظار من از این اثر رابین کامپیو، نویسنده و کارگردان فیلم درباره روزهای پایانی حضور فرانسه در جزیره ماداگاسکار، دقیقاً همین بود. داستان در اوایل دهه ۱۹۷۰ و حدود یک دهه پس از استقلال ماداگاسکار از استعمارگر سابقش رخ میدهد؛ زمانی که فرانسه در حال خروج از کشور بود و فیلم زندگی چند افسر نظامی فرانسوی و خانوادههایشان، بهویژه روابط آنها با یکدیگر و بومیان را به تصویر میکشد.
در ظاهر، شاید این موضوع برای یک فیلم وسوسهکننده به نظر برسد، اما در عمل با کلافی سردرگم از خردهروایتهای پراکنده و بیربط طرفیم که هیچوقت درست جان نمیگیرند. در طول فیلم، روایتِ متزلزل بارها زاویه دیدش را عوض میکند و تکههایی از داستان را از چشم شخصیتهای مختلف در موقعیتهایی خام تعریف میکند؛ موقعیتهایی که خیلیهایشان شکل میگیرند و در نهایت بدون هیچ پایان درست و درمان یا رضایتبخشی رها میشوند. بخش عمدهای از اثر، مسائل دوران کودکی و بلوغ را از زاویه دید توماس (چارلی واسل) میکاود؛ پسر هشتساله و خجالتیای که میخواهد جایگاه خود را در این محیط مبهم پیدا کند و سر از کار دنیا دربیاورد. اما تجربیات توماس با مضامینی مثل اختلافات خانوادگی، خیانت زناشویی، روابط بیننژادی، رازهای مگو، جاهطلبیهای نامعلوم، جنبشهای اصلاحات سیاسی و بقایای رو به زوال امپریالیسم اروپایی تنیده شده است. همچنین بخشهایی هم به فانتزیهای ذهنی پرشور توماس اختصاص دارد، بهویژه علاقهاش به فانتومت، ابرقهرمان زن یک مجموعه کتاب فرانسوی برای نوجوانان.
فیلم در ارائه این موضوعات، از المانهای آشنایی استفاده میکند که مخاطب را یاد فیلمهای بیشماری میاندازد، از «سال زندگی خطرناک» (۱۹۸۲) گرفته تا «طوفان یخ» (۱۹۹۷). با این حال، در نهایت هیچکدام از این عناصر درست چفتوبست نمیشوند و بیننده مدام گیج است که صحنه بعدی چیست یا چرا اصلاً بعضی از این اتفاقات در فیلم گنجانده شدهاند. انگار این فیلم را چند نفر با نظرات کاملاً متفاوت دور هم سرهمبندی کرده باشند و نتیجهاش بیش از اینکه لذتبخش باشد، اعصابخردکن است. در کل، باید گفت «جزیره سرخ» متأسفانه یک ناامیدی بزرگ و فرصتی کاملاً از دست رفته برای ارائه اثری نو، جسورانه و متفاوت به سینمادوستان است؛ چیزی که صنعت سینما این روزها بهشدت به آن نیاز دارد.