خدمتکاران

خدمتکاران

داستان در دهه ۱۹۶۰ در ایالت میسیسیپی روایت می‌شود. اسکیتر (Skeeter) با بازی اما استون (Emma Stone) دختر جوانی از طبقه مرفه جنوب است که پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، با انگیزه نویسنده شدن به خانه بازمی‌گردد. او با تصمیمش برای مصاحبه با زنان سیاه‌پوستی که تمام عمر خود را صرف مراقبت از خانواده‌های سرشناس جنوبی کرده‌اند، زندگی دوستانش و کل شهر را به هم می‌ریزد. ایبیلین (Aibileen) با بازی وایولا دیویس (Viola Davis)، خدمتکارِ بهترین دوستِ اسکیتر، اولین کسی است که لب به سخن می‌گشاید، که این موضوع باعث نگرانی دوستانش در جامعه بسته سیاه‌پوستان می‌شود. با وجود اینکه دوستی‌های دیرینه اسکیتر در معرض خطر قرار می‌گیرد، او و ایبیلین به همکاری خود ادامه می‌دهند و به زودی زنان بیشتری برای گفتن داستان‌هایشان پیش‌قدم می‌شوند؛ داستان‌هایی که نشان می‌دهد حرف‌های زیادی برای گفتن دارند. در این مسیر، دوستی‌های غیرمنتظره‌ای شکل می‌گیرد و پیوند خواهرانه‌ای جدید پدید می‌آید، اما پیش از آن، همه اهالی شهر که ناخواسته و ناخواسته درگیر تغییرات زمانه شده‌اند، واکنش‌های تندی نشان می‌دهند.

سال انتشار: 2011 کارگردان: Tate Taylor ژانر: Drama نویسندگان: Tate Taylor، Kathryn Stockett امتیاز: 8.1

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 9

فضاسازی، تیم بازیگری، داستان و اجراها عالی بودن. حتماً باید ببینیدش.

2014-01-24


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

همین الان فیلم «خدمتکاران» (The Help) رو دیدم، اونم بلافاصله بعد از تموم کردن کتابش. معمولاً وقتی فیلم رو با کتابی که از روش ساخته شده مقایسه می‌کنیم، یه قانون کلی وجود داره: کتاب همیشه بهتره. این فیلم هم مستثنی نیست. با توجه به اینکه داستان کتاب هنوز تو ذهنم تازه بود، جدا کردن ذهنم از کتاب برای لذت بردن از فیلم کار خیلی سختی بود. هر چقدر هم تلاش کنی، باز ناخودآگاه این دوتا رو با هم مقایسه می‌کنی، به جزئیات گیر می‌دی و از تغییراتی که دادن حرص می‌خوری. با این حال، تونستم از خودِ فیلم لذت ببرم، هرچند خوشحالم که داستان اصلی رو کامل می‌دونستم. فیلم داستان خدمتکاران سیاه‌پوست در دهه ۶۰ در جکسونِ میسیسیپی رو روایت می‌کنه. تمرکز اصلی روی «اسکیتر» هست که می‌خواد با نوشتن داستان‌های خدمتکارها از زبون خودشون، بهشون فرصت بده برای اولین بار شنیده بشن. بین زن‌های سیاه‌پوست، ایبیلین و مینی شخصیت‌های کلیدی هستن. خب، بذارید اول نقاط ضعف رو بگم. یکی از بخش‌هایی که تو کتاب خیلی دوست داشتم، رابطه خیلی ظریف و اعتماد تدریجی بود که بین ایبیلین و اسکیتر شکل گرفت. تو کتاب واقعاً طول می‌کشه تا اسکیتر بتونه اعتماد ایبیلین رو جلب کنه. تو فیلم، این پروسه خیلی عجله‌ای به نظر می‌رسید، انگار ایبیلین یه شب خوابید و صبح تصمیم گرفت این کار رو بکنه. چیزی که منو اذیت می‌کنه فقط کلیشه «کتاب بهتر بود» نیست، بلکه اینه که فیلم یادش می‌ره تاکید کنه چرا این‌قدر طول کشید. تو کتاب خیلی بهتر توضیح داده شده که این زن‌ها با گفتن حقیقت درباره کارفرماهاشون چه خطر بزرگی رو به جون می‌خرن، اما فیلم نتونسته اون تنش و اضطراب کتاب رو منتقل کنه. این زن‌ها فقط شغلشون رو به خطر نمی‌اندازن، بلکه جون خودشون و عزیزانشون در خطره. حتی دیده شدن با یه زن سفیدپوست براشون خطرناکه. به نظرم این یه نقص بزرگ برای فیلم بود. همچنین فیلم اون رشد شخصیتی که انتظار داشتم رو نداشت. خیلی از شخصیت‌ها یهو ظاهر می‌شن و بدون اینکه «چرا»ی کارهاشون مشخص باشه، میرن دنبال کارشون. یکی از شخصیت‌هایی که بهش کم‌لطفی شد، «سلیا فوت» بود؛ دختر فقیری که با یه آدم پولدار ازدواج کرده و به خاطر همین بقیه زن‌های افاده‌ای بهش بی‌محلی می‌کنن. سلیا مهربون‌ترین آدم داستونه و رابطه‌ش با مینی خیلی دلنشینه. حیف که تو فیلم خیلی کم بهش پرداختن. بگذریم، اگه بخوام هی با کتاب مقایسه کنم این نقد تموم نمی‌شه. حداقل بازیگرها رو درست انتخاب کردن! تک‌تک‌شون دقیقاً همون چیزی بودن که باید باشن. اما استون در نقش اسکیتر عالیه و اون جسارت و سادگی جوونی رو خوب نشون می‌ده. وایولا دیویس هم یه ایبیلینِ تمام‌عیاره؛ همش فکر می‌کردم لعنتی، حقش بود اسکار بگیره. بازیش خیلی تاثیرگذار و دلیه. اکتاویا اسپنسر هم که واقعاً برای نقش مینی اسکار گرفت و حقش بود. دقیقاً همون مینیِ تو ذهن من بود؛ زبون‌دراز، باهوش و با جذبه‌ای که می‌تونه هر زن سفیدپوستی رو لال کنه. جسیکا چستین هم در نقش سلیا فوت اون‌قدر عالی بود که نمی‌دونم چطور توصیفش کنم. جادوگر بدجنس داستان هم «هیلی هولبروک» بود که برایس دالاس هاوارد بازیش کرد. نمی‌دونم تعریف محسوب می‌شه یا نه، ولی اون خیلی خوب نقش یه نژادپرستِ موذی رو بازی می‌کنه! آلیسون جنی هم در نقش مادر اسکیتر عالی بود. در کل فیلم ریتم خوبی داره و خوش‌ساخته. در مقایسه با کتاب یه کم ناامیدکننده است، ولی خب همیشه همین‌طوره. من به فیلم ۸ از ۱۰ می‌دم چون داستان مهمیه و بازی‌ها درخشانن، اما اگه حوصله دارید، پیشنهاد می‌کنم حتماً کتابش رو بخونید. (مارس ۲۰۱۳)

2017-02-21


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

فیلم خیلی خوبی بود، احتمالاً دوباره نبینمش ولی حتماً پیشنهادش می‌کنم. صادقانه بگم، باید با آمادگی برید سراغش چون یه فیلم درباره تبعیض نژادیه. یعنی پر از نژادپرستی، درگیری‌های ناعادلانه و آدم‌های احمقِ طبقه مرفه هست که فکر می‌کنن هنوزم می‌تونن آدم‌ها رو خرید و فروش کنن. فیلم فوق‌العاده‌ایه ولی داستانش سنگین و جدیه و طنزِ توش فقط یه کم فضا رو تلطیف می‌کنه. تیم بازیگری پر از زن‌های هنرمندیه که بازی‌های عالی ارائه دادن، فیلمنامه خوب نوشته شده و ارزش تولید بالایی داره. قرار نیست شما رو از مشکلات دنیا دور کنه، ولی لازم نیست حتماً از یه فیلم خوشم بیاد تا بفهمم چقدر اثر بزرگیه.

2020-10-03


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

واقعاً فکر نمی‌کردم قوانین جداسازی نژادی تا این حد وارد جزئیات زندگی روزمره شده باشه؛ مثلاً اینکه یه سیاه‌پوست حق نداشته موی یه بچه سفیدپوست رو کوتاه کنه یا چیزی علیه سفیدپوست‌ها بنویسه. «اسکیتر» (اما استون) از دانشگاه برمی‌گرده و فکر می‌کنه شاید راهی برای دور زدن این قوانین باشه. اون تصمیم می‌گیره کتاب بنویسد و از زن‌های خدمتکار بخواد که محتوای این کتاب رو تامین کنن. این زن‌ها کلی داستان برای گفتن دارن، اما اسکیتر برای راضی کردنشون کار سختی داره. یه بخشش به خاطر وفاداریه، یه بخشش ترس و یه بخشش هم چون می‌دونن جامعه (از هر دو طرف) دوست نداره قایق رو تکون بده! اون اول سراغ «ایبیلین» (وایولا دیویس) می‌ره و بعد از کلی اصرار، ایبیلین شروع می‌کنه به حرف زدن و عجب حرف‌هایی! این فقط یه فرصت برای آگاه کردن بقیه نیست، بلکه به نویسنده اجازه می‌ده رابطه‌ش رو با مادر خودش، دوستاش مثل «هیلی» و اون «سلیا»ی عجیب و غریب بازنگری کنه. وقتی «مینی» (اکتاویا اسپنسر) اخراج می‌شه و نفر دوم هم برای کتاب پیدا می‌شه، حماقت و ریاکاری این جامعه در کنار نفرت‌های عمیق کاملاً برملا می‌شه. بازی‌های آلیسون جنی و برایس دالاس هاوارد عالیه و شخصیت‌هایی ساختن که راحت می‌شه باهاشون ارتباط برقرار کرد (حتی اگه ازشون متنفر باشید). اسپنسر و دیویس هم بدون اینکه فیلم رو لوس کنن، حس دلسوزی آدم رو برمی‌انگیزن؛ قشنگ معلومه که اونا ده برابرِ کارفرماهای پولدار و مغرورشون می‌ارزن. نقش مردها اینجا خیلی پررنگ نیست که باعث شده تمرکز داستان روی روایت اصلی بمونه و درگیر مسائل رمانتیک نشه. حتی سیسی اسپیسک هم حضور کوتاهی داره که به فیلم ظرافت بیشتری داده. راستی، کسی پای شکلاتی میل داره؟

2025-02-08