Melancholia
در شب عروسیاش، جاستین (Kirsten Dunst) با وجود اینکه باید شادترین روز زندگیاش باشد، برای خوشحال بودن کلنجار میرود. این یک مراسم عروسی مجلل است که هزینه آن را خواهر و شوهرخواهرش پرداخت کردهاند و تمام تلاششان را میکنند تا عروس و همه مهمانان را کنترل کنند. در همین حال، سیارهای آبیرنگ به نام «مالیخولیا» با سرعت به سمت زمین در حال حرکت است. کلر (Charlotte Gainsbourg)، خواهر جاستین، در حالی که از فاجعه قریبالوقوع وحشتزده است، تلاش میکند آرامش خود را حفظ کند.
سال انتشار: 2011 کارگردان: Lars von Trier ژانر: Drama، Sci-Fi نویسندگان: Lars von Trier امتیاز: 7.1نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم خوبیه و بهترین بخشش هم داستان خوب فیلمه.
2023-02-15
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
ها! به ندرت پیش میآید که فیلمی عنوانی تا این حد مناسب داشته باشد یا ازدواجی با چنین شروع شومی آغاز شود. اول از همه، بعد از یک سری تصاویر زیبا و خوشساخت از برخورد سیارههای واقعی که موسیقی متن فوقالعادهای هم دارد، با زوج عاشقی به نامهای «جاستین» (Kirsten Dunst) و «مایکل» (Alexander Skarsgård) روبرو میشویم که در یک لیموزین سفید هشت متری گیر کردهاند و سعی میکنند از جادههای روستایی بگذرند تا به مراسم عروسی خودشان برسند. وقتی بالاخره پیاده و با تاخیر زیاد میرسند، شاهد سخنرانی کوتاه مادرش «گبی» (Charlotte Rampling) هستیم که اعلام میکند اصلاً وقتی برای ازدواج ندارد؛ وضعیتی که عمدتاً به دلیل اختلافات آشتیناپذیر با همسر سابقش «جان» (Kiefer Sutherland) به وجود آمده است.
این شروع، فضا را برای نگاهی بسیار تاثیرگذار به نحوه شکلگیری افسردگی، تسلط آن و حکومت بیرحمانهاش بر زندگی کسانی که با آن درگیرند، آماده میکند. این فیلم قطعاً یک اثر سینمایی شادیآور نیست، اما مسلماً اثری صادقانه است. هم دانست و هم شارلوت گنزبور در نقش مادرشوهر جدیدش «کلر»، بازیهای قدرتمند و متقاعدکنندهای ارائه میدهند و ما کمکم متوجه ماهیت پیشگویانه صحنههای ابتدایی میشویم. تضاد و درگیری همیشه نزدیک است، اعصابها خرد میشود - مخصوصاً وقتی «جاستین» حرف دلش را به ساقدوش و کارفرمایش «جک» (Stellan Skarsgård) میزند - و واقعاً فقط در بخش دوم فیلم که به «کلر» اختصاص دارد، نوعی آرامش بر روند داستان حاکم میشود که حضور «لئو»ی جوان (با بازی آرامبخش کامرون اسپور!) به آن کمک میکند.
خودتان را برای یک روند کند آماده کنید، هیچ اتفاقی سریع رخ نمیدهد - هرچند بسیار قدرتمند اتفاق میافتد - و فکر میکنم این فیلم بهترین بازی کرستن دانست باشد. مثل اکثر فیلمهای فون تریه (Van Trier)، با چند بار دیدن بهتر میشود، بنابراین پیشنهاد میکنم دو سه بار آن را ببینید تا از این شخصیتهای ظریف و خوشساخت - هرچند از هم پاشیده - لذت بیشتری ببرید.