This Much I Know to Be True

This Much I Know to Be True

به بررسی رابطه خلاقانه و ترانه‌های دو آلبوم استودیویی آخر نیک کیو و وارن الیس، یعنی «گوستین» (Ghosteen) و «کارنِیج» (Carnage) می‌پردازد.

سال انتشار: 2022 کارگردان: Andrew Dominik ژانر: Documentary، Music امتیاز: 7.6

نقدها و نظرات

tmdb28039023 (منتقد)

امتیاز: 6

بخش زیادی از فیلم «این را به یقین می‌دانم» در یک استودیوی صدا برداری جریان دارد. درون آن استودیو فضایی شبیه به یک حلقه واقعی از نور قرار دارد. در میان آن حلقه، نیک کیو به نوعی مرکز بی‌رغبت توجهات است. بی‌رغبت به این خاطر که با وجود اینکه چهره‌ی کیو روی پوستر فیلم قرار دارد، هدف فیلم به تصویر کشیدن کارِ یک شراکت است که نیمه‌ی دیگر آن وارن الیس است. روی کاغذ، این یک ارتباط برابر نیست؛ کیو ترانه‌ها را می‌نویسد، در ساخت موسیقی همکاری می‌کند، کیبورد می‌نوازد و خواننده اصلی است – او چهره اصلاح‌کرده و مرتب هر گروهی است که او و الیس در هر برهه زمانی عضو آن بوده‌اند (چه بد سیدز، چه گریندرمن، یا به عنوان یک دوئت)، در حالی که الیسِ ژولیده مثل یک ماهواره دور کیو می‌چرخد. با این تفاوت که این چندساز زنِ یعنی الیس، خیلی بیشتر از دور چرخیدن کار انجام می‌دهد و شاید یکی از اهداف ضمنی این مستند این است که توجه شایسته‌ای به نقش(های) الیس در گروه بکند - و این بخشی از نور صحنه است که کیو قطعا با آن مشکلی ندارد. کیو نقطه‌متقابل یک ستاره‌ی راک است؛ یک روشنفکر بی‌ادعا که خودش را «به عنوان یک انسان... به عنوان یک همسر، یک پدر، یک دوست و یک شهروند که موسیقی می‌سازد و چیزمیز می‌نویسد» می‌بیند، تا اینکه بخواهد در وهله اول یک اجراکننده باشد، هرچند که او هم‌زمان هم یک هنرمند مادرزاد است و هم قصه‌گویی مسخ‌کننده. کیو در طول هشت سال از زمان فیلم «بیست هزار روز روی زمین» (۲۰,۰۰0 Days on Earth) حتی یک روز هم پیر نشده است (من هنوز فرصت نکرده‌ام فیلم «یک بار دیگر با حس احساس کن» محصول ۲۰۱۶ را ببینم). به نظر می‌رسد او چشمه آب جوشان جوانی و سرزندگی ابدی را پیدا کرده است (در مقابل، مهمان افتخاری فیلم، ماریان فیثفول، به طرز عجیبی همزمان هم پف‌کرده و هم شکسته به نظر می‌رسد که این بد است، البته صدایش مثل همیشه پر از خش و گرفتگی است - اگر نگوییم بیشتر - که این خوب است). روحِ قرار ناپذیر، جاذبه حیوانی و جذابیتِ به ظاهر پایان‌ناپذیر او همگی دست‌نخورده باقی مانده‌اند. حالا، «این را به یقین...» دنباله‌ای بر فیلم «یک بار دیگر...» است که هر دو توسط اندرو دومینیک کارگردانی شده‌اند. فیلم «بیست هزار روز...» کارگردان متفاوتی با رویکردی متفاوت داشت (و به نوبه خود اثری درخشان است)، و با این حال روندی در اینجا وجود دارد که می‌توان آن را تا خودِ «بیست هزار روز...» ردگیری کرد. در آن فیلم، کیو فلسفه‌ای درترانه‌سرایی را ترویج کرد که از تفکر دیونیسوسی به آپولونی می‌رسید - از آشوب و بی‌نظمی به یک ساختار سازمان‌یافته‌ی از نظر زیبایی‌شناختی خوش‌آیند، اما به هیچ وجه متعارف. در فیلم «این را...»، این روند خلاقانه، این روش هنری، به یک جهان‌بینی فراگیر تبدیل می‌شود.

2022-09-04