Midnight in Paris
گیل (Gil) و اینز (Inez) به همراه والدین اینز که برای یک سفر کاری راهی پاریس شدهاند، به این شهر سفر میکنند. گیل نویسنده موفق هالیوودی است که برای نوشتن اولین رمانش با چالشهای زیادی دست و پنجه نرم میکند. او شیفته پاریس میشود و فکر میکند که باید بعد از ازدواج با اینز به اینجا نقل مکان کنند، اما اینز نه نگاه رمانتیک او به شهر را درک میکند و نه با این ایده که دهه ۱۹۲۰ دوران طلایی بوده، موافق است. وقتی اینز برای رقص با دوستانش میرود، گیل در نیمهشب به پیادهروی میپردازد و چیزی را کشف میکند که میتواند منبع الهام نهایی او برای نویسندگی باشد. پیادهرویهای شبانه گیل در پاریس ممکن است او را به قلب شهر نزدیکتر کند، اما همزمان او را از زنی که قصد ازدواج با او را دارد، دورتر میسازد.
سال انتشار: 2011 کارگردان: Woody Allen ژانر: Comedy، Fantasy، Romance نویسندگان: Woody Allen امتیاز: 7.6نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
واقعاً فیلم قشنگیه، با ظرافت خاصی ساخته شده. ارزش دیدن داره تا عاشق پاریس بشید، اما در کنارش یه داستان عالی درباره خودشناسی و تکامل هم هست.
2014-06-16
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**فوقالعاده بود، این فیلم یه بیانیه عاشقانه برای پاریسه.** وودی آلن (Woody Allen) با این فیلم، در لایههای زیرین داستان، عشقش رو به پاریس ابراز میکنه؛ شهری که خیلی خوب میشناسه و به نظر میرسه علاقه زیادی بهش داره. علاوه بر زیباییهای شهر، مخصوصاً در سکانس افتتاحیه، فیلمنامه به تاریخ و اهمیت این شهر فرانسوی به عنوان پاتوق هنرمندان و نویسندگان ادای احترام میکنه. فیلم خیلی خوب شروع میشه و ما رو با یه زوج نامزد آمریکایی آشنا میکنه که برای سفر کاری پدر دختر به پاریس اومدن. از همون اول رابطهشون عجیب به نظر میرسه: دختر خیلی سطحینگره و انگار فکر میکنه با ازدواج با این پسر داره در حقش لطف بزرگی میکنه، و کاملاً واضحه که پدر و مادرش هم از این وصلت راضی نیستن. از اون طرف، پسر یه نویسنده مشتاقه که از نوشتن فیلمنامههای هالیوودی خسته شده و میخواد خودش رو وقف نوشتن رمان کنه و در پاریس بمونه؛ ایدههایی که نامزدش با تحقیر بهشون نگاه میکنه. اما همه چیز وقتی عوض میشه که بعد از یه جروبحث، پسر پیاده به سمت هتل برمیگرده و با مجموعهای از هنرمندان و نویسندگان مشهور دهه ۱۹۲۰ پاریس ملاقات میکنه: اسکات فیتزجرالد (Scott Fitzgerald)، ارنست همینگوی (Ernest Hemingway)، پیکاسو (Picasso)، دالی (Dali)، بونوئل (Buñuel)، گرترود استاین (Gertrude Stein) و بقیه. در واقع فیلم از یه موقعیت کمدی-رمانتیک ساده شروع میشه و داستانی میسازه که سفر در زمان طوری توش اتفاق میافته که انگار کاراکتر داره خواب میبینه یا توی توهمه. اوون ویلسون (Owen Wilson) در نقش اصلی بینقص بود و یکی از بهترین بازیهای جدی خودش رو ارائه داد که کار کمی نیست. بازیش باورپذیر و متقاعدکنندهست. ماریون کوتیار (Marion Cotillard) هم به همون اندازه دلنشین و دوستداشتنیه؛ اون به «نیمه گمشده» کاراکتر ویلسون جان بخشیده، زنی رویاپرداز و ایدهآلگرا که ترجیح میده توی صفحات گذشته زندگی کنه. اون علاوه بر باهوش و حساس بودن، زیبا و جذابه. کتی بیتس (Kathy Bates)، تام هیدلستون (Tom Hiddleston)، آلیسون پیل (Alison Pill)، کوری استول (Corey Stoll) و مارسیال دی فونزو (Marcial Di Fonzo) به مجموعهای از هنرمندان و نویسندگان جان دادن که هر کدوم نقششون رو با اعتمادبهنفس و دقت بازی کردن. ریچل مکآدامز (Rachel McAdams) هم توی نقش کاراکتر خستهکننده و رو مخش خوب ظاهر شده. از نظر فنی، فیلم بینقصه. فیلمبرداری عالیه، نور و رنگ ایدهآلی داره و از وضوح و عمق خوبی برخورداره. صحنههای شهر باشکوهن و خیلی راحت میشه با دیدن فیلم آرزو کرد که کاش همه اینها واقعی بود. طراحی صحنه خیلی خوبه و همین رو میشه درباره انتخاب لوکیشنهای فیلمبرداری هم گفت که با دقت و متد خاصی انجام شده. کمدی توی فیلم خیلی حضور داره و دیالوگها و بازی با کلماتش کیفیت بالایی دارن. کل فیلم ریتم خیلی خوبی داره که مخاطب رو خسته نمیکنه. در نهایت، باید از موسیقی متن جاز فیلم هم تقدیر کرد.
2022-08-02
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
## **نقد فیلم نیمهشب در پاریس (2011): یک نامه عاشقانه جادویی و مالیخولیایی - ۸/۱۰**
«نیمهشب در پاریس» وودی آلن (Woody Allen) رو در دلنشینترین و حسرتبارترین حالتش نشون میده. این فیلمی هست که بر پایه یک فانتزی خالص بنا شده، اما با حقیقتی عمیق و جهانی درباره نوستالژی و وسوسه همیشگی انسان برای دیدن دورانهای دیگه به عنوان «دوران طلایی» ارتباط برقرار میکنه. کارگردانی فیلم عالیه و تونسته تعادلی بین فضای فانتزی و هسته فکری و روشنفکرانه فیلم برقرار کنه که نتیجهاش شده یکی از محبوبترین و دردسترسترین موفقیتهای اواخر دوران کاری آلن.
### داستان: دریچهای به گذشته
اوون ویلسون (Owen Wilson) نقش گیل (Gil) رو بازی میکنه، یک فیلمنامهنویس سرخورده هالیوودی و نویسنده مشتاق که با نامزد بیتوجهش (ریچل مکآدامز) و والدین محافظهکار اون به پاریس سفر کرده. گیل که احساس میکنه با زندگی خودش غریبهست، دهه ۱۹۲۰ رو به عنوان اوج هنر و فرهنگ رویاپردازی میکنه. بعد جادو اتفاق میافته: با زدن ضربه ساعت دوازده شب، یک پژوی قدیمی اون رو سوار میکنه و به همون دورانی میبره که ستایشش میکنه، جایی که با خانواده فیتزجرالد، همینگوی، پیکاسو و گرترود استاین همنشین میشه.
### یک گیلِ عالی
من معمولاً بازیهای اوون ویلسون رو کمی سطحی میبینم، اما اینجا بازیش واقعاً قرص و محکمه. این نقش بهترین کارنامه هنری اون محسوب میشه چون از ویژگیهای ذاتیاش استفاده کرده؛ اون لحن آرام کالیفرنیایی، تعجبهای پسرانه و جذابیت پراکندهاش رو به هسته اصلی شخصیت تبدیل کرده. اون سعی نمیکنه ادای وودی آلن رو دربیاره؛ اون خودِ گیله، یک رمانتیک واقعی که در زمان گم شده. ناباوری صادقانه و چشمهای گرد شدهاش، لنگرگاه مخاطب برای ورود به این فانتزیه. ما حیرت اون رو موقع ملاقات با کول پورتر (Cole Porter) و استیصالش برای تایید شدن رمانش توسط گرترود استاین باور میکنیم. این بازی پر از احساس و آسیبپذیریه که گیل رو به یک راهنمای واقعاً همدلیبرانگیز تبدیل میکنه.
### نقاط قوت و ضعف
بزرگترین نقطه قوت فیلم، اتمسفر مستکنندهاش هست. پاریس مثل یک سرزمین رویایی فیلمبرداری شده که در روز میدرخشه و در شب با رمز و راز برق میزنه. حضور چهرههای تاریخی فقط یک ترفند نیست؛ بلکه یک جشن هوشمندانه و عاشقانه برای نبوغ هنریه. ارنست همینگویِ رک و خندهدار با بازی کوری استول (Corey Stoll) و سالوادور دالیِ جذاب با بازی آدرین برودی (Adrien Brody) از نقاط قوت اصلی هستن. حالا چرا **۸ از ۱۰** و نه نمره کامل؟ با وجود تمام جادوها، خط داستانی زمان حال (که عمداً آزاردهنده طراحی شده تا انزوای گیل رو نشون بده) در مقایسه با دنیای غنی گذشته، کمی تکبعدی و کارتونی به نظر میرسه. درس نهایی که گیل یاد میگیره — اینکه هر دورانی نوستالژی خاص خودش رو داره — خیلی زیبا و سادهست، اما مسیر رسیدن به اون، با وجود لذتبخش بودن، فاقد پیچیدگیهای عاطفی عمیقترین کارهای آلن هست.
### حکم نهایی
**۸/۱۰ - یک فرار جذاب و هوشمندانه**
«نیمهشب در پاریس» مثل یک آهِ رضایتبخش سینماییه. فیلمی که رویاپردازِ درون همه ما رو درک میکنه و یک فرار هوشمندانه، خوشساخت و با بازیهای عالی رو پیشنهاد میده. اوون ویلسون سلاح مخفی فیلمه؛ بازی «قرص و محکم» و صمیمانهاش باعث میشه فانتزی فیلم ملموس و نتیجه عاطفیاش واقعاً رضایتبخش باشه. این یک اثر دلنشین و هوشمندانهست که حس خوبی بهتون میده و باعث میشه یهو دلتون بخواد یه بلیط به مقصد پاریس رزرو کنید.