Scooby-Doo! Mystery Incorporated
فردریک «فرد» جونز جونیور، دافنه بلیک، ولما دینکلی، نورویل «شگی» راجرز و اسکوبی دو، تیمی از نوجوانان معماگشا هستند که در شهر کوچکی به نام «کریستال کوو» (Crystal Cove) زندگی میکنند؛ شهری که خود را «تسخیرشدهترین مکان روی زمین» مینامد. تاریخچه طولانی شهر در ناپدید شدنهای عجیب و مشاهده ارواح و هیولاها، پایه و اساس صنعت پررونق گردشگری آن را تشکیل داده است. به همین دلیل، والدین این نوجوانان و برخی از مقامات شهر (بهویژه شهردار فرد جونز بزرگ و کلانتر برانسون استون) از اینکه فرزندانشان با افشای دستهای پشت پرده شیادان و مجرمان، ماهیت ماورالطبیعه این حوادث درآمدزا را زیر سوال میبرند، اصلاً راضی نیستند. علاوه بر پروندههای معمولی، تیم متوجه میشود که توسط یک فرد ناشناس به سمت کشف رازی تاریک در گذشته کریستال کوو هدایت میشود. گروه جدید «کمپانی اسرار» (Mystery Incorporated) سرنخهای مرموزی را از یک مرد بیچهره به نام «آقای ای» (Mr. E) دنبال میکند. آنها در حال نبش قبر افسانه گنج نفرینشده کنکیستادور، تاریخچه مخفی خانواده «درو» (Darrow) و پرونده حلنشده چهار جوان معماگشای قدیمی و حیوان خانگیشان هستند. با این حال، در مسیر حل این معما، روابط عاطفی پیچیده باعث جدایی بچهها از هم میشود: شگی نمیتواند رابطه جدیدش با ولما را به دوستی دیرینهاش با اسکوبی ترجیح دهد، در حالی که دافنه در حسرت توجه فرد است؛ فردی که تمام فکرش درگیر تلهگذاری است و متوجه احساسات متقابل خود نمیشود. با پیشرفت تحقیقات، آنها با موجودی به نام «هیولای کریستال کوو» روبرو میشوند که هر کسی را که به گنج نزدیک شود، تعقیب میکند. آنها هویت واقعی هیولا را فاش میکنند که کسی نیست جز شهردار فرد جونز بزرگ؛ او اعتراف میکند که والدین واقعی فرد، برد و جودی از گروه اصلی «کمپانی اسرار» بودهاند. در نهایت، فرد برای پیدا کردن والدین واقعیاش میرود، نامزدیاش با دافنه را به هم میزند و اعلام میکند که «کمپانی اسرار از هم پاشیده است». والدین شگی او را به مدرسه نظام میفرستند و اسکوبی دو به یک مزرعه تبعید میشود. در حالی که پروفسور پریکلس دو قطعه از دیسک پلانوسفریک را به رخ میکشد، اسکوبی دو عهد میبندد که دوباره گروه را دور هم جمع کند و به دنبال او برود.
سال انتشار: 2010–2013 کارگردان: ژانر: Animation، Adventure، Comedy نویسندگان: Joe Ruby، Ken Spears، Mitch Watson امتیاز: 8.2نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
*نقد حاوی اسپویل*
بعد از دیدن این همه پروژه ضعیف و ناامیدکننده از فرنچایز اسکوبی دو در این سالها، دیدن اثری که نه تنها به سری اصلی «اسکوبی دو، کجایی!» ادای احترام میکنه، بلکه المانها رو به شکلی جذاب و جدید گسترش میده که اصلاً وصله ناجور به نظر نمیرسه، واقعاً برام عجیب و لذتبخش بود. از همون اول میدونستم قراره از دیدنش لذت ببرم، هرچند چند قسمت اول خیلی نظرم رو جلب نکرد.
ایده رابطه شگی و ولما در ابتدا و بعد کات کردنشون به خاطر تفاوتهای زیاد و سمی بودن رابطهشون رو دوست داشتم، اما به نظرم کش دادن این موضوع تا قسمت ۱۰ کمی خستهکننده شد. شگی و ولما میخوان رابطه رو حفظ کنن ولی تو میدونی که تهش هیچی نیست و بهتر بود همون ۵ قسمت اول تمومش میکردن. اسکوبی هم توی این چند قسمت اول خیلی رو مخ میشه چون نمیخواد شگی رو با ولما تقسیم کنه، در حالی که جلوتر که خودش دوستدختر پیدا میکنه، شگی اصلاً مشکلی نداره. انگار سازندهها فقط برای اینکه شگی و ولما رو از هم جدا کنن، اسکوبی رو اینقدر نچسب کرده بودن.
۹۵ درصد دیالوگهای دافنه هم حول این میچرخید که «آیا فرد بالاخره به من پا میده؟» و عملاً شخصیت دیگهای نداشت، ولی خوشبختانه جلوتر بهتر میشه و وقتی بالاخره با فرد بهم میرسن خیلی شیرین میشه. شخصیت فرد هم جالب بود، عشقش به تلهگذاری رو تا حد اعلا بالا بردن که اگه با منطق انیمهای بهش نگاه کنی خیلی خندهداره. یه جا شنیده بودم بهترین نسخه شخصیت فرد در تاریخ اسکوبی دو، همین نسخه «کمپانی اسرار» هست؛ اولش باور نمیکردم ولی وقتی به داستان والدینش رسیدیم، واقعاً جذاب شد. اینکه فهمیدیم مادری که فکر میکرد مرده فقط یه عکس توی مجله بوده و کسی که تمام عمر فکر میکرد پدرشه، اون رو در نوزادی از والدین واقعیاش دزدیده، شوک بزرگی بود؛ مخصوصاً که کل فصل اول با این شخصیتها همراه بودیم. اما غمانگیزترین بخش اینجاست که با وجود اینکه شهردار با فرد مثل آشغال رفتار میکرد و فرد همیشه دنبال تاییدش بود، باز هم نسبت به والدین واقعیاش، پدر دلسوزتری بود.
معمای کلی داستان خیلی خوب و باحال کار شده بود، اما اینجا به یکی دیگه از مشکلاتم میرسم: معماهای هر قسمت از قابلپیشبینیترینهای تاریخ اسکوبی دو بودن. کلاً معماهای اسکوبی دو دو حالت دارن: یا ۵ تا مظنون دارن که باعث میشه شخصیتها درست پردازش نشن، یا کلاً ۲ تا مظنون دارن که یکیشون اونقدر تابلوئه که همون اول میفهمی کیه. این سریال گزینه دوم رو انتخاب کرده بود که باعث میشد فیلمنامه منسجمتر باشه ولی معمای قویای نداشته باشیم.
شخصیتهای فرعی واقعاً خوب بودن. پاتریک واربرتون در نقش کلانتر استون عالی بود و اون کشش بین اون و شهردار جونز خیلی عجیب و خندهدار بود، هرچند تهش براش یه دوستدختر (اون یکی شهردار) پیدا کردن که رویاهای منو برای فنفیکشنهام نابود کرد :(. یه نظر احتمالا جنجالی هم دارم: از شخصیت «هات داگ واتر» اصلاً خوشم نیومد. با اون اسم و قیافهاش نمیشد جدی گرفتش و کلاً یه نسخه فیک از ولما بود. رابطهاش با ولما رو هم اصلاً درک نکردم، ولی فداکاری آخرش خوب بود و پایان مناسبی برای شخصیتش رقم زد.
«آقای ای» و «پروفسور پریکلس» هر دو شرورهای فوقالعاده و ترسناکی بودن. ادای احترام به شخصیت وینسنت یانگ هم بامزه بود. یکی دیگه از مشکلاتم با سریال، پیامهای اجتماعیش بود. توی قسمت اول بد نبود، ولی انگار نویسندهها اصلاً با کلمه «ظرافت» آشنا نیستن. اونقدر مستقیم و گلدرشت به مسائل میپرداختن که دیگه رو مخ و شعاری میشد. من اومدم کارتون اسکوبی دو ببینم، نه نقد سیستم قضایی آمریکا! اگه یکم خویشتنداری میکردن خیلی بهتر میشد.
در کل سریال خیلی خوبیه. قطعاً مشکلاتی داره، ولی نکات مثبتش اونقدر زیاده که برای من، بهترین اثر ساخته شده از اسکوبی دو تا به امروزه. هالووین همگی مبارک!
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**خطر لو رفتن داستان**
**بررسی شخصیتها:**
به نظرم مشکل اصلی سریال دقیقاً همینجاست؛ شخصیتها. همهشون خیلی سطحی به نظر میرسن، به جز ولما. بقیه انگار فقط حضور دارن. دافنه مثال بارز این موضوعه؛ در قسمتهای اول با والدین و خواهرهای موفقش آشنا میشیم در حالی که خودش موفقیتی نداره. این موضوع میتونست توی یکی دو قسمت بررسی بشه و به شخصیتش عمق بده، اما تنها هدف دافنه در کل سریال این بود که با فرد باشه. حتی وقتی کات کردن، بلافاصله رفت سراغ یه نفر دیگه. به نظرم بدترین تصمیم رو اینجا گرفتن؛ حتی اگه هیچ کاری نمیکرد و فقط سعی میکرد با نبود فرد کنار بیاد، بهتر بود. حداقل تلاشش رو میدیدیم. واقعاً حیف شد که شخصیتش به جایی نرسید. در آخر هم که بهم میرسن، اشاره میشه که حالا اون تنها خواهر موفقه؛ معلومه که برای این موضوع برنامه داشتن ولی به دلیلی رهاش کردن.
ولما نسبت به بقیه عمق بیشتری داره. چیز خارقالعادهای نیست ولی حداقل یه مسیری رو طی میکنه. اول سریال با اون رابطه شگی خیلی رو مخ بود، ولی وقتی فهمید این کاره نیست، خیلی بهتر شد. تعاملاتش با «آقای ای» و کسیدی جالب بود و دیدیم که به خاطر اونا توی موقعیتهای سختی قرار گرفت. مخصوصاً وقتی به مارسی نزدیک شد؛ ای کاش این رابطه بیشتر بررسی میشد. به دلایلی مارسی رو کلاً حذف کردن که با شخصیت بقیه جور در نمیاومد. با این حال، همیشه یه اتفاقی دور و بر ولما بود. رابطهاش با مادرش هم کمی بررسی شد که در نهایت به هم نزدیکتر شدن. در حالی که ولما این لحظات رو داشت، بقیه اعضای گروه حتی یکچهارم این رو هم نداشتن.
بقیه والدین فقط حضور فیزیکی دارن. مثلاً فکر میکنی فرد به خاطر اتفاقاتی که افتاده باید پیچیدهترین رابطه رو با والدینش داشته باشه، ولی اصلاً اینطور نیست. انگار همه چیز رو کردن زیر فرش. فرد هم اواخر سریال با اون تلهگذاریهاش خیلی رو مخ شده بود؛ آخه یه شخصیت باید چیزی فراتر از تله باشه! یه لحظاتی هست که میبینی از این وضعیت ناراحته، ولی اونقدر کوتاهه که انگار اهمیتی نداره. شگی و اسکوبی هم که عملاً فقط هستن و اتفاق خاصی براشون نمیافته، جز یه سری مسائل عاطفی جزئی.
در مورد دشمنها هم کوتاه بگم: والدین فرد حداقل میتونستن یه ذره تردید برای خیانت به پسرشون نشون بدن. «آقای ای» خوب بود و ویژگیهای جالبی داشت. پریکلس هم که نماد یه موجود شرور مطلق بود که هیچ چیز جذابی پشتش نبود. کلانتر و شهردار هم زوج بامزهای بودن و حضورشون توی قسمتها خوب بود.
**بررسی داستان:**
هیولاهای هر قسمت از فصل دوم به بعد خستهکننده شدن. فصل اول رو نادیده گرفتم ولی فصل دوم باید بیشتر روی داستان اصلی تمرکز میکردن. نمیگم فرمت اپیزودیک رو ول میکردن، ولی باید بهتر با پلات اصلی ترکیب میشد. کیفیت داستان اصلی بد نبود و دوستش داشتم، هرچند دلم میخواست زمان بیشتری رو با شخصیتهای منفی بگذرونیم؛ اونا فقط برای شرور بودن، شرور بودن. پایانش جالب بود ولی داستان تازه اون آخرها جون گرفت. بعضی وقتها هم حس میشد آیتمها و کلیدها همینطوری تصادفی پخش شدن تا فقط داستان جلو بره. ایدههای خوبی مثل حضور «هکس گرلز» (Hex Girls) وجود داشت و معلومه سازندهها فکر زیادی پشتش گذاشتن، ولی در نهایت به نظرم پتانسیلش هدر رفت.
**انیمیشن و موسیقی:**
انیمیشن بعضی وقتها ضعیف یا عجیب میشد، مخصوصاً طراحی شخصیتها. پسزمینهها رو دوست داشتم ولی کاراکترها گاهی خیلی بدقواره میشدن. خوشبختانه همیشگی نبود. موسیقی هم مثل انیمیشن بود؛ بیشتر همون قطعات تکراری رو میشنیدیم. موسیقی به اندازه انیمیشن به سریال ضربه نزد ولی چیز دندانگیری هم نبود.
**جمعبندی:**
فکر میکنم تیم سازنده ایدههای خوبی داشت، اما نحوه پیادهسازیشون خیلی سطحی بود. واقعاً دلم میخواست این سریال رو دوست داشته باشم چون باهاش بزرگ شدم، ولی الان که دوباره دیدمش اون حس رو بهم نداد. نمیتونم به همه توصیهاش کنم، اما ارزش یه بار دیدن رو داره. از نظر من، نمره این سریال اصلاً ۸ از ۱۰ نیست.