The Spectacular Now
ساتر کیلی (Sutter Keely) در لحظه زندگی میکند و این برای او جای خوبی است. او که سال آخر دبیرستان است، پسری جذاب و با اعتمادبهنفس است که روح هر مهمانی محسوب میشود، عاشق کارش در یک فروشگاه لباس مردانه است و هیچ برنامهای برای آینده ندارد. او که در آستانه الکلی شدن است، هرگز از لیوان بزرگ ویسکیاش جدا نمیشود. اما پس از اینکه دوستدخترش او را ترک میکند، ساتر مست کرده و روی چمن خانهای بیدار میشود، در حالی که ایمی فینکی (Aimee Finecky) بالای سر اوست. ایمی متفاوت است؛ یک «دختر خوب» که داستانهای علمی-تخیلی میخواند و دوستپسری ندارد. در حالی که ایمی رویاهایی برای آینده دارد، ساتر در توهم تاثیرگذارِ یک «اکنونِ شگفتانگیز» زندگی میکند، اما به شکلی، آنها به سمت یکدیگر جذب میشوند.
سال انتشار: 2013 کارگردان: James Ponsoldt ژانر: Drama، Romance نویسندگان: Scott Neustadter، Michael H. Weber، Tim Tharp امتیاز: 7.0نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
سهلانگاری تکاندهنده *** این نقد ممکن است بخشهایی از داستان را لو بدهد *** کارگردانها در انواع و اندازههای مختلفی هستند؛ از مستبدهای خودشیفته گرفته تا آدمهای بیدستوپای موشصفت. بهترین کارگردانها عملاً نامرئی هستند، الهامبخش و تلهپاتیک؛ آنها به استعدادها و عوامل فنی اجازه میدهند بدرخشند، در حالی که خودشان با مهارت و در سکوت، چشمانداز بزرگشان را به هم میبافند. جیمز پانسولت (James Ponsoldt) یا نیمی از این راه را رفته، یا به سمت ناکجاآباد میرود. واضح است که او آزادی زیادی به بازیگرانش میدهد تا رها باشند، اما آنها همیشه نمیدانند به کدام سمت میروند و به نظر میرسد بدون فیلمنامه در حال بداههپردازی هستند؛ که البته تا حدی جالب است چون به فیلم حسی نیمهبیپروا و ناتورالیستی میدهد. نقشه این است که هیچ نقشهای وجود ندارد. و اگر ستارهها به طور جادویی به نفع او همتراز شوند، همه برنده میشوند. مشکل اینجاست که بعضی بازیگران واقعاً به هدایت نیاز دارند. مایلز تلر (Miles Teller)، دلقکِ زمان حال و پسری بدون آینده، بیشتر اوقات دستپاچه و گمگشته به نظر میرسد که شاید با شخصیتش همخوانی داشته باشد. بدون راهنمایی درست، او گاهی درست عمل میکند، گاهی بیش از حد تلاش میکند بیخیال به نظر برسد و گاهی هم نمیداند چطور در کانون توجه بدرخشد. او احتمالاً فقط سعی میکند خودش را با شیلین وودلی (Shailene Woodley) هماهنگ نگه دارد، کسی که یک بار دیگر میدرخشد؛ این بار در نقش یک سیندرلای باهوش در مسیر برخورد با یک قلب شکسته. به نظر میرسد او همیشه یک فیلم درجه دو را نجات میدهد. باز هم موفق میشود فیلمی را نجات دهد که به نظر میرسد هدف یا طرح خاصی جز جفت کردن بازیگران جوان مختلف و سرهم کردن یک سری نمایشهای کوتاه رمانتیک ندارد. بسیاری از صحنهها ناگهانی تمام میشوند، احتمالاً چون انرژی بازیگران تمام شده است. تمام کردن لحظه. وقتی کارگردان حضور ندارد، شگفتانگیز کردنِ «اکنون» کار راحتی نیست. بعد میرسیم به صحنه تصادفِ یهویی. وقتی مایلز فریاد میزند و به شیلین دستور میدهد وسط ناکجاآباد از ماشین پیاده شود و او به محض قدم گذاشتن در بزرگراه، ناگهان توسط یک اتوبوس پرسرعت از کادر به بیرون پرتاب میشود. قلبم ریخت. اوکی، حالا بیدار شدم. آماده بودم تا آن لحظه بزدلیِ کارگردان را ببخشم، به این امید که این فقط یک فریب برای چیدن یک صحنه تصادف مرگبار یا در آستانه مرگ باشد، صحنهای که قرار بود روایت را کاملاً دگرگون کند. انتظار داشتم وودلی را در کما، روی ویلچر یا با صورتی کاملاً از شکل افتاده ببینم و مایلز را در حال امتحان شدن توسط سرنوشت. او چطور به این اتفاق پاسخ خواهد داد؟ اما داستان طوری پیش میرود که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. که مطمئنم واقعاً هم نیفتاده، نه در فیلمنامه و نه در محل فیلمبرداری. این قطعاً یک بدلکاری کامپیوتری (CGI) جنجالی بود که در اتاق تدوین سرهم شده تا به این روایت خستهکننده، یک آمپول آدرنالینِ لازم تزریق کند. کلک ارزانی بود. این واضحترین نشانه از داستانگویی ضعیف و کارگردانی است که بر جایگاه خود تسلط ندارد.
2015-02-09