بیرویا
تنها دو هفته پیش از مهاجرت رویا از ایران به دانمارک، او با دختر جوان و آرامی روبهرو میشود که به نظر گمشده میرسد و چیزی به یاد نمیآورد. رویا او را به خانهاش میبرد، سقفی برای زندگی به او میدهد و او را به همسر، خانواده و دوستانش معرفی میکند؛ بیخبر از آنکه این دختر آمده است تا جای او را در زندگی بگیرد.
سال انتشار: 2022 کارگردان: Arian Vazirdaftari ژانر: Drama، Mystery، Thriller نویسندگان: Arian Vazirdaftari امتیاز: 5.7نقدها و نظرات
Carwan Dourandich (منتقد)
**چرا فیلم «بیرویا» یک شوخی تلخ و بیمارگونه است؟**
> به قلم کاروان دوراندیش
منتشر شده در فصلنامه ماه کامل هنر، شماره ۱
«بیرویا» اولین فیلم بلند آرین وزیردفتری است که در چهلمین دوره جشنواره فیلم فجر نامزد جایزه بهترین فیلم اول شد؛ هرچند این جایزه در نهایت به فیلم «موقعیت مهدی» رسید. هسته اصلی داستان فیلم روایتگر زنی به نام رویاست؛ زنی با یک زندگی معمولی و دغدغههایی آشنا برای همه ما، که با پیدا شدن سر و کله دختری بینامونشان به نام «زیبا»، زندگیاش زیر و رو میشود. شاید زیبا یک کلاهبردار باشد، اما ماجرا وقتی عجیب میشود که او حتی تلاشی برای دزدی نمیکند. با اینکه زیبا گذشته و هویت واقعیاش را مخفی نگه میدارد، تحمل حضور او برای رویا هر لحظه سختتر میشود. در این میان، دختر جوان روزبهروز بیشتر خودش را در قالب نقش رویا جا میاندازد. او دنبال اموال رویا نیست، بلکه مستقیماً هویت و زندگیاش را تسخیر میکند. رویا که به زیبا سرپناه، پول و اعتماد داده بود، در نهایت با بهتی مطلق متوجه میشود که زیبا تمام موجودیتش را از او ربوده است.
فیلم یک پرسش اساسی مطرح میکند: آیا داستانهایی وجود دارند که در آنها هویت خودمان را تا سر حد گمگشتگی و ابهام زیر سوال ببریم و با این حال هنوز برایمان در دنیای واقعی قابل باور باشند؟ قصه «بیرویا» متعلق به قلمرو فانتزی است؛ در دنیای توهم جریان دارد نه واقعیت. به بیان دیگر، چنین چیزی نمیتواند در واقعیت رخ دهد. یک اثر علمیتخیلی هم نیست، چون ایدههای علمیتخیلی پتانسیل به حقیقت پیوستن دارند. چه فیلم را فانتزی بدانیم و چه علمیتخیلی، طراحی صحنه و فضای واقعگرایانهاش مخاطب را به سمتی میبرد تا در دنیای واقعی خودش دنبال معنای آن بگردد، اما شکست میخورد؛ چرا که فیلم در ذات خود کاملاً دور از واقعیت است.
اگر در «بیرویا» یک تم اساسی وجود داشته باشد، آن ایده جابهجایی ناخواسته است. شخصیتها که اولش مقاومت میکنند، کمکم تسلیم میشوند و هویتهای جدید را طوری میپذیرند که انگار سرنوشتی محتوم بوده است. ابتدا زیبا، سپس رویا و در آخر آرش؛ همگی از هویتهای گذشتهشان تهی شده و مجبور میشوند قالبهای جدیدی به خود بگیرند. در واقع، تمام کاراکترهای فیلم — از بچهها گرفته تا بزرگسالان — خودِ واقعیشان را پشت نقابهایی از فریب پنهان کردهاند. همهچیز یک نمایش است؛ همه ادای کسی را درمیآورند که نیستند و مدام در حال بازتعریف خود برای جامعه و یکدیگرند.
چه چیزی تلختر از رابطهای است که در آن دو نفر قرار است عاشق هم باشند، اما با ورود تصادفی یک غریبه، تعهداتشان را زیر پا میگذارند و با راحتیِ نگرانکنندهای همدیگر را رها میکنند؟ راهحلی که «بیرویا» پیش پایمان میگذارد، بیرحمانه است: بابک و بقیه تصمیم میگیرند همراه این بازی شوند. بابک دیگر رویا را به عنوان همسرش به رسمیت نمیشناسد و شیفته جذابیت اجتماعی، هوش و تسلط زیبا بر زبان دانمارکی میشود. خانواده ادعایی زیبا هم ترجیح میدهند او را نشناسند. مردی که زنش ناپدید شده، خیلی راحت رویا را جای هانیه مینشاند و عجیب اینجاست که حتی پسر خردسالش هم هیچ اعتراضی به این جابهجایی ندارد. اما شاید بیرحمانهترین بخش ماجرا این باشد که ما به عنوان مخاطب اصلاً نمیدانیم در کابوس چه کسی گیر افتادهایم؛ کابوس رویا؟ زیبا؟ یا بابک و دیگران؟
اگر رویا با جدیت هویت زیبا را زیر سوال میبرد، فیلم میتوانست به معمایی گیرا بدل شود؛ معمایی که در آن تماشاگر سرنخهای ظریف داستان را دنبال کند. با این حال، اثر فرصت چندانی به بیننده برای کارآگاهبازی نمیدهد. از منظر فنی، یکی از چشمگیرترین جنبهها تدوین فیلم است. مهدی سعدی، تدوینگر اثر، نیمه اول فیلم و بعداً سکانس پایانی را با کاتهای ناگهانی به سیاهی میبرد. این چرخش تند و ناگهانی به شکلی نمادین شکاف عمیقتری را در جهان فیلم بازتاب میدهد.
نمیخواهم بگویم «بیرویا» یک افتضاح مطلق یا اثری کاملاً غیرقابل دفاع است؛ فیلم چند ایده جالب دارد، اما در نهایت از کمبود هویت رنج میبرد. تکلیفش با خودش مشخص نیست و اصلاً خوب کار نمیکند. در ابتدا مخاطب با کنجکاوی درگیر ماجرا میشود و از خود میپرسد: آیا رویا دچار توهم شده؟ مشکل از زیباست؟ یا بابک راز وحشتناکتری را پنهان کرده است؟ اما این کنجکاوی اولیه خیلی زود جایش را به کلافگی میدهد تا جایی که تماشاگر پیش خود میگوید: من حاضر نیستم زیر بار این دیوانگی بروم! و صادقانه بخواهیم بگوییم، حق هم دارد. فرم بصری و لحن واقعگرایانه اثر با قصه سراسر غیرواقعیاش همخوانی ندارد. «بیرویا» جهانی مضحک را نشان میدهد که در آن نسخههای کپی جای اصل را میگیرند و کاراکترها در خانههایی خالی از صداقت سرگردانند. نویسنده تلاش کرده فیلم را به یک کلینیک روانپزشکی تبدیل کند، اما من ترجیح میدهم به هیچکدام از شخصیتها برچسب «روانپریش» نزنم، زیرا این کار باعث میشود به دنبال منطق در دل داستانی اساساً بیمنطق بگردیم. رفتارها و تصمیمات شخصیتها با هیچ ساختار منسجمی جفتوجور نمیشود؛ نه با زندگی واقعی آنطور که میشناسیمش و نه با چارچوبهای استاندارد قصهگویی. این فیلم یک شوخی تلخ و بیمارگونه است؛ عبارتی که کاملاً با آن موافقم.