گریم
نیک برکهارت (Nick Burkhardt)، کارآگاه دایره جنایی پورتلند، صحنههای جرم فجیع زیادی دیده است، اما هیچچیز او را برای رویاهای عجیبی که میبیند آماده نمیکند: افرادی که در ظاهر معمولی هستند، ناگهان برای لحظهای به هیولاهای کریه تبدیل میشوند. ملاقات با تنها خویشاوند زندهاش، حقیقتی را فاش میکند. نیک توانایی دیدن موجودات ماوراءالطبیعه را به ارث برده و به عنوان یک «گریم» (Grimm)، وظیفه دارد تعادل را میان بشریت و موجودات اساطیری حفظ کند. در این میان، یک «گرگ بد گنده» (Big Bad Wolf) اصلاحشده، به بزرگترین (و البته بیمیلترین) متحد و محرم اسرار او تبدیل میشود. طولی نمیکشد که کار پلیسی نیک، او را به سمت مجرمانی میکشاند که زمانی فکر میکرد فقط در قصههای پریان وجود دارند.
سال انتشار: 2011–2017 کارگردان: ژانر: Crime، Drama، Fantasy نویسندگان: Stephen Carpenter، David Greenwalt، Jim Kouf امتیاز: 7.9نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
این از اون مدل سریالهایی بود که پدرم (خدا بیامرز) عاشقش بود و من هم در بچگی احتمالاً خیلی دوستش میداشتم... اون هم دقیقاً به همون دلایل. دنیاسازی سریال خیلی درست و حسابی بود و جزئیات زیادی داشت. اگه بچه بودم، همونطور که پدرم در سالهای آخر عمرش پیگیرش بود، منم حسابی جذبش میشدم. سریال لیست بلندی از گونهها و فرهنگهای مختلف داره که با هم در تعامل هستن و... این واقعاً جذابه. همچنین نشستن و توضیح دادن این دنیا برای بقیه کسایی که توی اتاق هستن و سریال رو از اول ندیدن، لذت خاصی داره.
متأسفانه من چند تا مدرک تحصیلی دارم، تاریخ خوندم، کلی علمیتخیلی دیدم (و معتادش شدم) و کمیکبوک میخونم. تا وقتی که نوبت دیدن این سریال رسید، صدها دنیای مشابه توی ذهنم داشتم که باید حواسم بهشون میبود و با اینکه این سریال سرگرمکننده بود، اما در واقع فقط یک دنیای پیچیده دیگه بود که باید جزئیاتش رو به خاطر میسپردم. برای همین وقتی به دیدن پدرم میرفتم، تیکهتیکه نگاهش میکردم و لذت میبردم، اما مهمتر از اون، میفهمم چرا اینقدر محبوب بود و کاملاً به سلیقه آدمهایی مثل پدرم که عاشقش بودن احترام میذارم.