۱۳ دلیل برای اینکه
سریال ۱۳ دلیل برای اینکه (13 Reasons Why) بر اساس کتابهای پرفروش جی اشر (Jay Asher) ساخته شده و داستان نوجوانی به نام کلی جنسن (Clay Jensen) با بازی دیلن مینت (Dylan Minnette) را دنبال میکند. او وقتی از مدرسه به خانه برمیگردد، جعبهای مرموز را روی ایوان خانه پیدا میکند که نامش روی آن نوشته شده است. در داخل جعبه، او مجموعهای از نوارهای کاست ضبط شده توسط هانا بیکر (Hannah Baker) با بازی کاترین لانگفورد (Katherine Langford) را پیدا میکند؛ همکلاسی و دختری که کلی به او علاقه داشت و دو هفته قبل به شکلی تراژیک خودکشی کرده بود. هانا در این نوارها، یک دفترچه خاطرات صوتی پراحساس را روایت میکند و در آن سیزده دلیلی را که باعث شد به زندگیاش پایان دهد، با جزئیات شرح میدهد. سریال ۱۳ دلیل برای اینکه از طریق روایتهای دوگانه هانا و کلی، داستانی پیچیده و دلخراش از سردرگمی و ناامیدی را به تصویر میکشد که بینندگان را عمیقاً تحت تأثیر قرار میدهد.
سال انتشار: 2017–2020 کارگردان: ژانر: Drama، Mystery، Thriller نویسندگان: Brian Yorkey امتیاز: 7.4نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**وقتی همه روی زندگی هم تأثیر میذارن!**
**_فصل اول:_**
آره، من مال دوران واکمن هستم. نوار کاست، ضبط صوت... من روزهای آخر اون دوران رو زندگی کردم و از همهشون لذت بردم. هنوز یه سری نوار قدیمی یه جایی دارم که باید پیداشون کنم، هرچند دیگه دستگاهی برای پخششون ندارم. بگذریم، وقتی شنیدم این سریال چطوری از اون تکنولوژی قدیمی برای روایت یه درام معمایی استفاده کرده، خیلی خوشحال شدم. هر اپیزود بر اساس شماره نوارها و جهتهای اونها (A و B) نامگذاری شده. شاید نسل جدید این رو درک نکنه. با اینکه داستان مهمه، اما چیزی که روش تمرکز شده بود و حقیقتی که فاش میشد، پیام بزرگی داشت. یکی از بهترین شروعهای سال ۲۰۱۷ بود. نتفلیکس معمولاً به کاهدون نمیزنه و این بار هم همینطور بود.
بعد از شنیدن کلی تعریف، میخواستم ببینمش تا بفهمم جریان چیه. در نهایت ناامید نشدم. اما به جز پیامش، اونقدرها هم عالی نبود؛ پیامی که توی دنیای امروز خیلی مهمه. به نظرم کشش داده بودن. کل فصل رو میگم. فکر میکنم اگه تعداد قسمتها نصف میشد، داستان منسجمتر و روایت سریعتر میشد. اون صحنه خودکشی واقعاً من رو ترسوند. خیلی سنگین بود، قطعاً مخالف نشون دادن همچین صحنهای به جوونترها هستم.
داستان درباره پسریه که یه جعبه نوار از یه دختر مرده دریافت میکنه. دختری که خودکشی کرده و این نوارها رو ضبط کرده تا بگه چی باعث شده این تصمیم وحشتناک رو بگیره. تمام کسایی که توی زندگی و مرگش نقش داشتن نوار رو میگیرن و در نهایت اینکه همه اینها چطوری تموم میشه، معماییه که توی قسمت آخر گفته میشه. اما قبل از اون، اینکه چطور داستان بین بچههایی که درگیر ماجرا هستن پیش میره و سعی میکنن جلوی لو رفتن قضیه رو بگیرن، جالبه. به این راحتیها نمیشه جلوش رو گرفت و دلایل فاش میشن.
اولش فکر میکردم فقط یه فصله، اما بعد از قسمت آخر، مطمئن شدم فصل دومی در کاره. الان دیگه رسماً هم اعلام کردن. بازیها و تولید خیلی خوب بود. بازیگرهای زیادی هستن که میشه بهشون اشاره کرد، اما دیلن مینت (Dylan Minnette) و کاترین لانگفورد (Katherine Langford) در صدر لیست هستن. انتظار دارم توی فصل بعد اتفاقات بیشتری بیفته نسبت به چیزی که این فصل رو کرد. فکر کنم اون رو بیشتر دوست داشته باشم. هنوز زوده قضاوت کنیم، اما احتمال اشتباه رفتن مسیر کمه. امیدوارم همونجا تموم بشه، ولی ممکنه وسوسه بشن و سریال رو کش بدن. در هر صورت، ارزش دیدن داره. یکی از بهترینهای این غول استریم باقی میمونه! پس زودتر ببینیدش!
_۷.۵/۱۰_
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
سریال «۱۳ دلیل برای اینکه» واقعاً خودکشی رو جذاب و رمانتیک جلوه میده. این یه پیام خطرناکه. هانا بیکر (Hannah Baker) در طول سریال کلی تصمیم اشتباه گرفت. او جذب پسرهای خطرناک و خودخواه میشد، پسرهای خوب رو پس میزد و نتونست به دوستش که فقط چند قدم اونطرفتر توی همون اتاق داشت بهش تعرض میشد کمک کنه. اونقدر مست میکرد که از خود بیخود میشد، به چیزهای احمقانه و سطحی اهمیت میداد و بعد تصمیم گرفت بهترین جا برای لخت شدن و رفتن توی جکوزی، خونه همون پسریه که همین چند لحظه پیش دیده بود داره به دوستش تجاوز میکنه. وقتی اون اتفاق براش میافته، واقعاً تعجب میکنه؟ البته که هیچ بهانهای برای تجاوز وجود نداره. اما، یه دختر باید حواسش به موقعیتهای پرخطر باشه. اگه مدام تا حد بیهوشی مست کنی یا توی جکوزی متجاوزها لخت بشی، احتمال اینکه ازت سوءاستفاده بشه به شدت بالا میره.
فصل ۲ حتی از فصل ۱ هم رو اعصابتره. چرا؟ چون تمام تلاشش رو میکنه تا همه زنها رو قربانیهای مادرزادی نشون بده که همیشه تحت رحم پسرهای بد و مردها هستن... همیشه. هیچوقت هیچچیز تقصیر دخترها نیست. انگار این پیام به اندازه کافی بد نیست، هانا از بهشت مرخصی میگیره تا به شکل روح به زمین برگرده و ببینه مردم بدون اون چقدر داغون شدن. این کار قطعاً باعث میشه یه سری آدمهای خودشیفته و احمق که فکر میکنن دنیا دور اونها و مشکلات عشقی مسخرهشون میچرخه، واقعاً دست به خودکشی بزنن. چیزی که خیلی از این نادونها نمیفهمن اینه که وقتی مردی، دیگه تمومه. قرار نیست بشینی و ببینی بقیه چطوری دارن برای نبودنِ وجودِ نازنینت بالبال میزنن. تموم شد. برای همیشه.
در نهایت، واقعاً هیچکس اهمیت نمیده که تو روی کی کراش داری یا کی داره باهات بازی میکنه. چرا به جای اینکه یه احمق رو اعصاب باشی، نمیری مشقهات رو بنویسی؟ یه بار امتحانش کن! شاید بتونی یه کار مثبت برای جامعه انجام بدی به جای اینکه دنیا رو با یه مشت اراجیف ملودراماتیک پر کنی.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
اون ترن هوایی که با هانا بیکر و انگیزههایی که باعث خودکشیش شد شروع شده بود، بالاخره ایستاد. تمام کسایی که توی اون نوار کذایی بودن، فارغ از اینکه چه خوشبختیهایی پیدا کردن، تا ابد آسیبدیده باقی میمونن؛ و هیچکس بیشتر از قهرمان داستان ما، کلی جنسن (Clay Jensen)، که درگیریهای ذهنیش توی ده قسمت آخر خیلی عجیب و غریب میشه. برای سریالی که اینقدر طول کشید (و بیاید واقعبین باشیم، اصلاً لازم نبود بیشتر از یک فصل باشه)، ملودرام مدام بیشتر و بیشتر میشه.
فصل اول بینقص نیست اما از تمام فصلهای بعدش بهتره. فصل ۲ یه خوابآور طولانی و کشدار بود که هیچ اتفاق خاصی توش نیفتاد تا رسید به فینال، که اونجا با یکی از آزاردهندهترین صحنههای کل سریال (و شاید کل نتفلیکس) روبرو شدیم. بله، حتی بدتر از صحنه خودکشی توی وان حمام در آخر فصل ۱ (که الان حذف شده). با اینکه فصل ۳ نسبت به فصل ۲ پیشرفت داشت، اما اگه این سوال رو که «اصلاً چرا این سریال هنوز داره پخش میشه؟» کنار بگذاریم، حداقل شخصیت جدید «آنی» (Ani) با یه پیشزمینه داستانی وارد شد، چیزی که درباره بقیه شخصیتهای جدید صدق نمیکرد؛ هرچند استفادهای که از شخصیت او شد خیلی مشکلدار بود (یه راهنمایی میکنم: مربوط به تبرئه کردن یه متجاوزه).
یه سری شخصیتهای فرعی توی فصل دوم و سوم میان و بعد بدون هیچ توضیحی غیب میشن. انگار نویسندهها اصلاً نمیدونن نوجوانهای امروزی چطوری رفتار میکنن؛ توی هر جمله یه فحش رکیک میذارن و زندگیشون شبیه یه سریال ترکی بیپایانه. شاید بعضی از بچههای نسل Z زندگی رو اینطوری ببینن، اما این سریال دیگه شورش رو درآورده. قلدری که منجر به خودکشی میشه متأسفانه خیلی شایعه، اما آیا واقعاً کسی (قبل از پخش این سریال) وقت گذاشته تا ضبط کنه که دقیقاً کی رو مقصر تصمیمش میدونه؟
چیزی که کل سریال رو بابتش تحسین میکنم، بازیهای متعهدانه بازیگرهای جوونشه (البته «جوون» کلمه بزرگیه، چون بازیگر نقش مانتگامری که قلدر مدرسهست، اوایل دهه سی زندگیش بود). با توجه به متنی که بهشون داده شده، کاترین لانگفورد (هانا)، مایلز هایزر (الکس)، آلیشا بو (جسیکا)، برندون فلین (جاستین) و تیموتی گرانادروس (مانتی) - مخصوصاً توی فصل ۴ - واقعاً تواناییهاشون رو نشون دادن. اما بهترین بازی متعلق به دوین دروید (Devin Druid) در نقش تایلر، عکاس سالنامه با اختلالات شخصیتیه. مسیر تایلر بدون شک دردناکترین و غمانگیزترین بخش داستانیه، چون اون واقعیترین تصویر از یه نوجوان (فارغ از هر نسلی) توی تلویزیونه. اون بچه خوبیه اما بقیه به عنوان یه آدم عجیبوغریب طردش میکنن و توی اون نوارها هم به عنوان یکی از بدترین آدمها نشون داده میشه (جرمش دید زدن و تعقیب کردن بوده)، در حالی که توی همون نوارها یه متجاوز سریالی، یه دروغگوی بیمارگونه، یه مشاور بزدل، یه دوست خائن و کسی که بقیه رو بابت مسائل جنسی تحقیر میکنه هم حضور دارن.
جایزه شخصیتپردازی هم میرسه به برندون فلین که نقش جاستین فولی رو بازی کرد؛ پسری آسیبدیده از یه خانواده داغون که به زیبایی به تصویر کشیده شد. کتابی که سریال از روش ساخته شده اینقدر وارد جزئیات نمیشه اما چهره درهمشکسته فلین برای داستان اعتیاد جاستین عالی بود. اون از کسی که به دوستدخترش درباره تجاوز دروغ میگفت و مشکلات رو با تهدید حل میکرد، تبدیل شد به کسی که تماشاگر واقعاً تشویقش میکرد؛ یه برادر خونده مراقب و مهربون برای کلی. تا اینکه گذشتهاش توی خیابونها یقه شو میگیره و معلوم میشه ایدز گرفته. این موضوع وسط فصل ۴ خیلی گذرا گفته میشه و توی قسمت آخر طولانی سریال بهش پرداخته میشه. نمیدونم تقصیر کیه، حدس میزنم سازندهها میخواستن با یه اتفاق بزرگ تمومش کنن. و خب چی بزرگتر از کشتن یه شخصیت محبوب و خوب (که بازیگرش هم در واقعیت همجنسگراست) با یه تصویر قدیمی و بحثبرانگیز از یه بیماری در ۹۰ دقیقه آخر سریال؟
فصل ۱: ۸۶٪ | فصل ۲: ۲۲٪ | فصل ۳: ۴۲٪ | فصل ۴: ۳۶٪ | میانگین: ۴۶.۵٪
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
خب، چیزی که اینجا داریم یه بازی «کی مقصره» است. یه بازی که مسئولیت خودکشی رو از روی دوش خود فرد برمیداره و میندازه گردن بقیه؛ انگار که بقیه برای آدم تصمیم میگیرن که خودش رو بکشه. و بعد، انگار برای اینکه بزرگترین تفاوت بین نسل هزاره (Millennials) و بقیه رو نشون بده، تمام تلاشش رو میکنه تا بگه آدمها نباید بر اساس فکر خودشون نظر بدن. پیامش واضحه: بذار بقیه تا لحظه مرگت برات فکر کنن.
2023-01-14
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**خلاصه کوتاه: سریالی که خوب شروع شد اما تبدیل شد به یه آشغال سیاسی و ووک (woke).**
۱. فصل اول خوبه
۲. فصل دوم بهتره
۳. فصل سوم بده و نشانههای پروپاگاندای ووک توش معلوم میشه
۴. فصل چهارم بدترینه و یه پروپاگاندای خالصه
**_قبل از خوندن، حواستون باشه که نقد من حاوی اسپویلره._**
من فصل اول رو دیدم و این نتیجهگیری منه: هانا بیکر (دختری که خودش رو کشت) یه «دراما کوئین» بود که کلی اشتباه کرد، عقلش درست کار نمیکرد و به جای اینکه اوضاع رو درست کنه، تصمیم گرفت به زندگیش پایان بده و بقیه رو مقصر بدونه. اون قطعاً دختر احمقی بود. کیه که توی مدرسه بهش قلدری نشده باشه؟ به منم وقتی بچه بودم قلدری میشد. مطمئنم به خیلی از شما هم شده، اما این معنیش این نیست که باید خودت رو بکشی. آدم باید بگذره و روی چیزهای مهمتر مثل آینده و درس تمرکز کنه، نه روی یه مشت نوجوان نادون.
از تمام چیزهایی که توی فصل اول دیدم، فقط دو بار جرم واقعی دیدم: تجاوز و آزار جنسی. هانا دید که چطور به همکلاسیش توسط یه همکلاسی دیگه تجاوز شد. خودش هم چند بار توسط همون آدم و یه نفر دیگه (مارکوس، توی رستوران) مورد آزار قرار گرفت، اما به جای اینکه به پدر و مادرش بگه یا بره اداره پلیس، سکوت کرد. اما احمقانهترین کارش این بود که شب رفت به مهمونی خونه اون متجاوز و نیمهلخت رفت توی جکوزیش که ظاهراً آخرش هم بهش تجاوز شد. خدایی، چه انتظاری داشتی؟ میدونی این یارو متجاوزه، بعد شب میری مهمونی خونهش، نیمهلخت میری توی جکوزیش و باهاش تنها میمونی؟ چقدر باید احمق باشی که این کار رو بکنی؟
اما حماقتش اینجا تموم نمیشه. بعد از اینکه اون یارو بهش تجاوز میکنه، باز هم به جای اینکه بره پلیس، مخفی نگهش میداره و جوری رفتار میکنه که انگار اتفاقی نیفتاده. بعداً میره پیش مشاور مدرسه و سعی میکنه بهش بگه، اما نمیگه. فقط یه سری جوابهای مبهم میده در حالی که مشاور داره سوالهای درستی میپرسه. در نهایت مشاور بهش میگه «یا حرف میزنی و ما سعی میکنیم کمک کنیم، یا باید ازش بگذری»، چون اگه قربانی حرف نزنه، هیچکس نمیتونه کمکش کنه. این تنها راهه. و مثل همیشه، هانا اینجا هم شکست میخوره و اعتراف نمیکنه چی شده و در عوض تصمیم میگیره خودش رو بکشه و بعد نوار ضبط میکنه و کلی بچه رو مقصر جلوه میده، حتی بچههای خوبی که حقشون نبود. مثلاً رایان شعرش رو بدون اجازه چاپ میکنه چون فکر میکنه چیزی که نوشته زیباست (واضحه که نیتش خوبه)، اما هانا ناراحت میشه و اسمش رو میذاره توی لیست کسایی که بهش قلدری کردن. آره، اینها نوجوان هستن، کامل نیستن، اشتباه میکنن، این طبیعیه.
در کل، فکر میکنم هانا فقط یه دختر متمایل به خودکشی بود که دیر یا زود خودش رو میکشت چون زیادی حساس و لوس (snowflake) بود و در عین حال نادون؛ و معمولاً این دو تا ویژگی با هم خوب در نمیآن. اگه این مدرسه نبود، مطمئنم یه جای دیگه یه چیز دیگه باعث میشد خودش رو بکشه، مثلاً شاید همکارش یه حرف بدی بهش میزد و غیره... حرف آخر اینه که: زندگی کامل نیست. نوجوانها کامل نیستن. بچهها میتونن بدجنس و قلدر باشن، اما تو باید بگذری و اگه با جرم جدی مثل تجاوز روبرو شدی، باید بری پلیس و حرف بزنی! کارهایی که هانا نکرد. کلاً دختر احمقی بود که کلی اشتباه کرد.
فصل دوم بهتره. حرف زیادی ندارم اما جالبتره. فصل سوم دیگه داره نشانههای پروپاگاندا رو نشون میده. جسیکا تبدیل میشه به یه فمینیست افراطی و دیوانه. داستان هم کشدار و کنده و این شخصیت جدید «آنی» رو آوردن - یه دختر آفریقایی به عنوان شخصیت اصلی برای روایت داستان. شخصیتش خیلی سطحی، خستهکننده و بیجذبهست. اون افتضاحه. همهچیزش رو اعصابه، صداش، شخصیتش، دروغهاش، همهچیز. یهو از ناکجاآباد اومد و اصلاً با شخصیتهای اصلی جور نیست. اون لهجه مسخرهش هم کمکی نمیکنه. انگار سازندهها فقط به خاطر لهجهش آوردنش. اصلاً به این سریال نمیخوره. خدای من، چقدر خستهکننده و رو اعصابه... هر وقت صداش رو میشنوم میخوام سریال رو خاموش کنم. پایانش هم آشغاله. الکس، برایس رو میکشه. جسیکای فمینیست سنگدل هم کمک نمیکنه و میذارن برایس غرق بشه و این دختر آفریقایی احمق هم روشون رو میپوشونه و میندازه گردن مانتی.
فصل چهارم بدترین فصله. پروپاگاندای خالص LGBT! من شمردم و ۱۲ تا شخصیت همجنسگرا از آب دراومدن! فکر کنم خیلی زیاده و اصلاً واقعگرایانه نیست. این فصل فقط یه دستور کار سیاسیه. لیبرالهای احمق دارن اینجا حسابی فشار میارن، حتی پادشاه و ملکه جشن رقص رو دو تا پسر همجنسگرا میکنن که همه براشون دست میزنن، حتی پدر و مادراشون. و شخصیت جسیکا هم که هنوز همون آشغال فمینیست و ووک باقی مونده. انگار یه نوجوان آمریکایی لیبرال فمینیستِ LGBT این مزخرفات رو نوشته. واقعاً آشغاله. من بهش ۳/۱۰ میدم، چون داستانش اونقدرها بد نیست، اما این پروپاگاندای ووک سریال رو نابود میکنه. در آخر، خداروشکر که دیگه اون دختر با لهجه بریتانیایی رو اعصاب داستان رو روایت نمیکنه. غمانگیزترین چیز اینه که آمریکا قدیما بهترین سریالها و فیلمها رو میساخت، مثل دهه ۹۰ و اوایل ۲۰۰۰، اما الان هر چی میسازن فقط پروپاگاندای خالصه. این کشور تبدیل شده به یه کشور پروپاگاندای سیاسی با پایینترین کیفیت فیلم و سریال. واقعاً جای تأسف داره.