سنتشکن
داستان در یک پادآرمانشهر در آینده جریان دارد که در آن جامعه به پنج فرقه تقسیم شده و هر فرقه نماینده یک فضیلت اخلاقی است. نوجوانان باید تصمیم بگیرند که میخواهند در فرقه خود بمانند یا برای تمام عمر به فرقه دیگری بروند. تریس پریور (Tris Prior) انتخابی میکند که همه را غافلگیر میکند. سپس تریس و سایر اعضای فرقه باید مراحل آمادهسازی بسیار رقابتی را پشت سر بگذارند تا بتوانند بر اساس انتخابی که کردهاند زندگی کنند. آنها باید تحت آزمایشهای فیزیکی و روانی شدیدی قرار بگیرند که همه آنها را متحول میکند. اما تریس رازی دارد؛ او یک «سنتشکن» (Divergent) است، به این معنی که در هیچ گروه خاصی جای نمیگیرد. اگر کسی از این موضوع باخبر شود، مرگ او حتمی است. همانطور که او متوجه درگیری رو به رشدی میشود که جامعه بهظاهر صلحآمیز آنها را تهدید به نابودی میکند، این راز ممکن است به او کمک کند تا عزیزانش را نجات دهد... یا ممکن است باعث نابودیاش شود.
سال انتشار: 2014 کارگردان: Neil Burger ژانر: Action، Adventure، Drama نویسندگان: Evan Daugherty، Vanessa Taylor، Veronica Roth امتیاز: 6.6نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
احتمالاً باید همین اول اشاره کنم که من سهگانه کتابی که این فیلم از روش ساخته شده رو نخوندم. با توجه به موضوعش، شاید از کتابها خوشم میومد. اما فیلم؟ خب، به نظر من فیلم نسبتاً متوسطی بود. همونطور که خلاصه داستان میگه، ماجرا در یک آینده پادآرمانشهری میگذره اما واقعاً نمیفهمیم چطوری به اونجا رسیدن، جز همون توضیح کلیشهای که «جنگ شده بود». دنیا ترکیبی عجیب از زندگی بدوی پسآپوکالیپسی و تکنولوژیهای مدرن و آیندهنگرانه است. تقسیمبندی مردم به فرقهها... خب، از همون اول به نظرم خیلی احمقانه بود و این ایده که بعضیها اصلاً نمیتونن در بیش از یک فرقه جا بگیرن، برام کاملاً مسخره بود. آخه چطور قراره با جدا کردن عمدی مردم از هم، صلح برقرار بشه؟
بگذریم، از این ایرادها که بگذریم، بقیه فیلم چطور بود؟ خب، بدک نبود. همون حسی رو بهم داد که موقع خوندن کتابهای نوجوان (YA) دارم و میتونم بگم این فیلم بیشتر برای مخاطب سنین پایین مناسبه. داستان کاملاً قابل پیشبینیه. بخش آموزش اولیه هست که تریس طبق معمول چندتا دوست پیدا میکنه و مخصوصاً با یکی از مربیهاش صمیمی میشه. جای تعجب هم نداره که یه شخصیت عوضی و رو مخ هم توی داستان هست. تنها چیزی که فیلم رو کمی از حالت عادی خارج میکنه، سکانسهای رویاهای القایی هست که بد نیستن. جلوتر که میریم، تریس متوجه نقشه آدمبدهها میشه و طبق معمول میره که قهرمانبازی دربیاره. باز هم این بخشها ساده و قابل پیشبینی هستن. راحتیِ نفوذ تریس و چندتا از دوستاش به آزمایشگاه یا مقر اصلی آدمبدهها واقعاً باورنکردنیه. البته این هم کمک میکنه که انگار فقط آدمخوبها بلدن درست تیراندازی کنن یا بجنگن، مگر در موارد خاصی که فیلمنامه لازم بدونه.
فیلم تا جایی که فهمیدم، فقط بر اساس کتاب اول سهگانه ساخته شده، پس شاید عجیب نباشه که با کلی سوال بیجواب تموم میشه، اما آخه لعنتیها، این همه میجنگن تا جلوی نقشه رو بگیرن و کلی آدم رو از سر راه برمیدارن، بعد مغز متفکر این نقشه خبیثانه رو بیهوش روی زمین رها میکنن و میرن! این واقعاً احمقانه بود! فیلمِ خیلی بدی نیست، اما درک نمیکنم چرا بعضیها بهش امتیازهای بالایی دادن.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
دیستوپیای جبرانی. من زیاد طرفدار ادبیات نوجوان (YA) نیستم. زمان جوانی ما از این چیزا نبود. من با کیزی (Kesey)، هاکسلی (Huxley)، سلینجر (Salinger)، دیکنز (Dickens) و گروه The Who بزرگ شدم. شاید اگه اون موقع بود، از یه رژیم غذایی ثابت شامل خونآشامهای نوجوان و دیستوپیاهای جوونپسند خوشم میومد. حتماً عاشق این میشدم که قهرمانهای کمیکبوکیام رو روی پرده بزرگ و سهبعدی ببینم. و بازیهای ویدیویی و گوشیهای هوشمند و موتورهای جستجو. آخ که نسل هزاره بودن چه کیفی داره!
من توی دوران تحصیل ادبیات انگلیسی با کلی از این کتابهای نوجوان آشنا شدم و دیدم که دلم میخواد دوباره «ناطور دشت» (Catcher in the Rye) رو بخونم. یه جور حس آماتورگونه و یکبار مصرف بودن توی این رمانها بود. انگار نویسندههاشون هنوز به پختگی نرسیده بودن. زیاد هم به فیلمهایی که از روی این رمانها ساخته میشه علاقه ندارم، مگه اینکه پر از استعداد باشن (مثل «بازیهای گرسنگی» (The Hunger Games)) یا کسی توشون بازی کنه که از دیدنش سیر نمیشم. اون آدم در حال حاضر شیلین وودلی (Shailene Woodley) هست. یه زن جوان که استعداد از سر و روش میباره. اون یه نوع خودآگاهیِ اصیل و ملایم داره که باعث میشه یادت بره داری فیلم میبینی. در واقع، تمرکزش اونقدر طبیعی و بیتکلف به نظر میرسه که آدم شک میکنه خودش هم میدونه توی فیلمه یا نه. من فیلمهای «بخت پریشان ما» (The Fault in Our Stars)، «اکنون شگفتانگیز» (The Spectacular Now) و «سنتشکن» رو پشت سر هم دیدم.
«سنتشکن» داره از طرف همون منتقدایی که «بازیهای گرسنگی» رو تحسین میکنن، نادیده گرفته میشه. بله، سادهانگارانهست، در واقع یه تمثیل سطحیه. فرقههایی که نماینده طبقات، نهادها و شغلها هستن. مجبور کردن فرقه «شجاعت» (Dauntless) توسط فرقه «دانش» (Erudite) به عنوان یه کودتای نظامی. و نوجوانهای شورشی به عنوان سنتشکنهای قهرمان. اما اگه این فیلم باعث بشه بچهها حتی ذرهای به سیاست و علوم اجتماعی علاقهمند بشن، من کاملاً موافقم. این رو به گرگینههای لخت و جنگهای جنگلی ترجیح میدم. با این حال، اگه حضور درخشان وودلی نبود، هیچ راهی برای دفاع از «سنتشکن» وجود نداشت. قدرت درونی اون که با آسیبپذیریش ترکیب شده. اون حس تعلیق رو ایجاد میکنه، چون ما همیشه منتظر واکنش بعدی اون هستیم. برام سواله که در سالهای آینده چطور پیشرفت میکنه؟ مطمئنم مثل کیت وینسلت (Kate Winslet) عالی میشه.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
خب، انگار به یه کلون از «بازیهای گرسنگی» (The Hunger Games) نیاز داشتیم، چون میدونید دیگه، این فیلما اونقدر پولسازن که نمیشه نادیدهشون گرفت. یه داستان احمقانه و قابل پیشبینی با اکشن و رمانس همیشگی و کلی لحظات عجیب و غریب. کلاً کل این حماسه رو نادیده بگیرید.
2015-10-19
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
چون تولد ۷۵ سالگی مادرم بود، تصمیم گرفتم اولین قسمت از سری «سنتشکن» رو ببینم، چون عاشق کیت وینسلت (Kate Winslet) و اشلی جاد (Ashley Judd) هستم و فیلم قبلی نیل برگر (Neil Burger) یعنی «نامحدود» (Limitless) برای یه اثر علمی-تخیلی جدید، جالب و خوب بود. متأسفانه بازیگرهای نقش اصلی و جلوههای ویژه افتضاح بودن، داستانِ بسیار ضعیف فیلم کاملاً قابل پیشبینی بود و لحظهشماری میکردم که تموم بشه. قطعاً این یکی از اون کارهای «برگر» بود که زیادی سوخته بود (اشاره به نام کارگردان). البته آشغالهای هالیوودی مثل این کلی دنباله میسازن، در حالی که پروژههای خیلی بهتر و اورجینالتر به حاشیه رانده میشن.
2016-08-16
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یه فیلم از نوع «نظم نوین جهانی». با ۵ فرقه مختلف. فیلم بدی نبود اما ما توی این فیلم فقط درباره ۲ تا از فرقهها چیز یاد میگیریم. پس اون ۳ تای دیگه چی؟ خیلی خوب میشد اگه میتونستیم هر ۵ تا فرقه و نحوه زندگی و شکلگیریشون رو ببینیم، اما به جاش فقط ۲ تا رو میشناسیم. پس اصلاً هدف از داشتن اون فرقههای دیگه توی فیلم چی بود؟ کاملاً بیمعنی.
2023-06-26
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
از وقتی که تئو جیمز (Theo James) رو توی یه درام تلویزیونی انگلیسی به اسم «بدلام» (Bedlam) دیدم، فکر کردم که اون بازیگریه که باید زیر نظر داشت. اون قطعاً همون قلابی بود که باعث شد من تماشای این اقتباسها از رمانهای آیندهنگرانه ورونیکا راث (Veronica Roth) رو شروع کنم. خب، زیبایی فقط تا یه جایی جواب میده؛ بقیهاش به بازیگری، دیالوگ و غیره بستگی داره که این فیلم توی همه این موارد بدجوری لنگ میزنه.
ایده اولیه خاصه - جامعه بر اساس درکی از فضیلت به پنج فرقه تقسیم شده. در ۱۶ سالگی، نوجوانها باید تصمیم بگیرن کدوم فضیلت رو دارن و بعد بقیه عمرشون رو طبق اون ایدهآلها زندگی کنن - که شامل آزمونهای سخت ذهنی و فیزیکی میشه. اما «تریس پریور» (Shailene Woodley) یه استثناست - اون توی هیچ دستهبندی خاصی جا نمیگیره - و به همین خاطر سیستم هیچ ایدهای نداره که چطور با این شورشی برخورد کنه. وقتی اون وضعیت مبهم خودش رو برای جیمز - مربیاش - فاش میکنه، وارد یه داستان موش و گربه میشیم؛ اون و یه گروه از آدمهای طردشده راه میافتن تا دنیایی رو نجات بدن که همه اونها رو یه تهدید جدی میدونه.
فیلم قطعاً خوشساخته - معلومه بودجه مشکل بزرگی نبوده و تا حد زیادی به کتاب وفاداره، اما مشکل دقیقاً همینجاست - از همون ابتدا یه فرضیه نامعقوله - حتی ضعیفترین پیوندی با جامعهای که امروز میشناسیم نداره (یعنی آخه چطور ممکنه ما خودمون رو توی چنین مخمصه پادآرمانشهریای بندازیم؟). وقتی سر و کله رمانس هم پیدا شد، دیگه کمکم داشتم فراموش میکردم تئو چقدر جذابه و به این فکر میکردم که دیگه چی میتونم تماشا کنم... قطعاً شباهتهایی با سری «بازیهای گرسنگی» (The Hunger Games) داره، اما این یکی قطعاً در رتبه دوم و با فاصله زیاد قرار میگیره.