جانگوی رها از بند
در سال ۱۸۵۸، یک جایزهبگیر به نام کینگ شولتز به دنبال بردهای به نام جانگو میگردد و او را میخرد زیرا به او نیاز دارد تا چند مردی را که به دنبالشان است پیدا کند. پس از یافتن آنها، جانگو میخواهد همسرش، برونهیلدا را پیدا کند، که او و جانگو به طور جداگانه توسط صاحب قبلیشان به دلیل تلاش برای فرار فروخته شدند. شولتز پیشنهاد کمک به او را میدهد اگر انتخاب کند با او بماند و شریکش شود. سرانجام آنها میفهمند که او به یک مزرعه در میسیسیپی فروخته شده است. با دانستن اینکه نمیتوانند به سادگی وارد شوند و بگویند او را میخواهند، آنها نقشهای میکشند تا صاحب مزرعه آنها را به خانهاش خوشامد بگوید و آنها راهی پیدا کنند.
سال انتشار: 2012 کارگردان: Quentin Tarantino ژانر: Drama، Western نویسندگان: Quentin Tarantino امتیاز: 8.5نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
آمریکا، اواسط قرن نوزدهم، درست قبل از جنگ داخلی. زمستان. دو تاجر برده سوار بر اسب، نیم دوجین برده سیاهپوست دستبند زده را در بخش بزرگی از تگزاس میبرند. وقتی شبانه از جنگلی عبور میکنند، با یک مرد آلمانی خوشمشرب و جذاب که با دندان مدل مسخرهای که روی کالسکه او با فنر آویزان است، به عنوان یک دندانپزشک سیار شناسایی میشود، روبرو میشوند. او با صمیمیت به تجار سلام میکند اما در فهمیدن مشکل دارد؛ نه به این دلیل که انگلیسی زبان دوم اوست (اگرچه با احترام اعتراف میکند که اینطور است وقتی که به او دستور داده میشود - بیش از یک بار - که "انگلیسی صحبت کن!") بلکه به این دلیل که دایره لغات او بسیار گستردهتر از مردان سادهتری است که در مقابل او هستند. این یک عبور تصادفی نیست؛ این مرد آلمانی که خود را دکتر کینگ شولتز (با بازی کریستوف والتز با همان تهدید کشنده و لبخند که برای نقش سرهنگ هانس لاندا در «حرامزادههای لعنتی» اسکار دریافت کرد) معرفی میکند، به دنبال این تجار است. به طور خاصتر، موجودی آنها از بردگان سیاهپوست. حتی به طور خاصتر، یکی از آن بردگان به طور خاص. جانگو (جیمی فاکس، «همراه» ، «ری»). شولتز که تلاش میکند جانگو را بخرد، با بیاعتنایی کوتاه و مشکوک روبرو میشود و با تهدید اسلحه به او دستور داده میشود که برود. در یک ثانیه، یکی از تجار مرده و دیگری زیر جسد اسبش بیحرکت افتاده است. شولتز دستبند جانگو را باز میکند، به جانگو دستور میدهد اسب و کت مرد مرده را بردارد و کل مبلغ را به تاجر باقیمانده برای همه چیزهایی که گرفته است میپردازد. سپس کلید دستبند را به دیگر بردگان میاندازد و دو انتخاب به آنها ارائه میدهد، همانطور که او میبیند: ارباب مجروح خود را بیش از سی مایل تا نزدیکترین شهر برای کمک پزشکی ببرند، یا خودشان را از دستبند باز کنند، سر برده مجروح را با تفنگی که شولتز به آنها داده است منفجر کنند، اجسد را دفن کنند و از ستاره قطبی برای فرار به ایالتهای شمالی، جایی که بردهداری لغو شده بود، و در برخی مناطق بیش از پنجاه سال، استفاده کنند. به طرز خندهداری، آنها گزینه دوم را انتخاب میکنند. اینگونه «جانگو آزاد شده» آغاز میشود، یک وسترن که در ایالتهای بردهداری جنوب عمیق اتفاق میافتد و آخرین ترن هوایی توسط کوئنتین تارانتینو، نابغه سینمای نسل ایکس. همیشه به وضوح مردی که به شدت تحت تأثیر زیرژانر گرایندهاوس وسترن اسپاگتی قرار گرفته است، او سرانجام یکی از آنها را ساخته است، و اگر تارانتینو مورد علاقه شماست، این یک انفجار است، اگرچه شک دارم که بسیاری از شکاکان تارانتینو را متقاعد کند؛ در واقع، قطعاً چیزهایی را که مردم درباره او دوست ندارند، تقویت خواهد کرد؛ که بعداً بیشتر به آن میپردازم. مشخص میشود که دکتر شولتز دندانپزشک نیست ("من پنج سال است که دندانپزشکی نکردهام"، او به جانگو در حین نوشیدن آبجو اعتراف میکند) بلکه یک جایزهبگیر است، و یکی از مرگبارترین آنها. او به دنبال برادران بریتل، گروهی قاتل از برادران است که در حال حاضر به عنوان ناظران مزرعه کار میکنند. او نمیداند آنها چه شکلی هستند اما میداند که اخیراً در مزرعه کاروکان استخدام شده بودند، به همین دلیل بود که به دنبال جانگو - بردهای که اخیراً از همان مزرعه فروخته شده بود - بود؛ جانگو میتواند آنها را برای او مشخص کند. شولتز طرفدار تفکر عقبمانده جنوب در مورد بردهداری نیست و به جانگو معاملهای پیشنهاد میدهد: به شولتز کمک کن تا برادران بریتل را پیدا و بکشد، شولتز با جانگو مانند یک مرد آزاد رفتار خواهد کرد، به او ۷۵ دلار (مبلغ خوبی در سال ۱۸۵۸) پرداخت میکند و آزادی او را تأیید میکند. در طول مسیر، او همچنین چیزهایی درباره هنر مبارزه با اسلحه و تجارت شوم جایزهگیری (که جانگو در هر دو طبیعی است) به جانگو میآموزد. در مسیر برادران بریتل، شولتز با صدای بلند میپرسد که جانگو پس از پایان این کار و آزاد شدن چه برنامههایی دارد. خب، اتفاقاً جانگو مردی متاهل است و قصد او، پس از آزادی، یافتن همسرش و خریدن آزادی اوست. آنها با هم از مزرعه کاروکان فرار کرده بودند اما دستگیر شده بودند، داغ شده بودند (هم جانگو و هم همسرش - با بازی کری واشنگتن با تمام اعصابش در معرض نمایش - جای زخم R-برای فراری روی گونههایشان دارند) و به طور جداگانه فروخته شدند. بنابراین او نمیداند همسرش کجاست اما قصد دارد آن را پیدا کند. شولتز که به عنوان کسی که آزادی جانگو را اعطا میکند، احساس مسئولیت میکند، معامله دیگری را پیشنهاد میدهد: اگر این جایزه بریتل خوب پیش برود، آزادی جانگو را محترم میشمارد اما اگر جانگو در طول زمستان به عنوان شریک با او بماند، جایزهها را بگیرد و پول دربیاورد، او به جانگو در یافتن همسرش کمک خواهد کرد. آنچه در اینجا داریم یک توالی بزرگ از صحنههای کلیدی است - برخی خندهدار، برخی پرتنش، برخی پر از اکشن - که در حدود سه ساعت کشیده شدهاند (اگرچه، مانند اکثر فیلمهای QT، مانند قطار گلوله حرکت میکند و آن سه ساعت به سرعت میگذرد) که توسط یک داستان انتقام/نجات نسبتاً ساده که در پسزمینهای وسیع جغرافیایی اتفاق میافتد، به هم پیوند خوردهاند؛ یک الگوی نسبتاً مشابه بسیاری از فیلمهای کوئنتین و یک الگوی تقریباً یکسان با فیلم قبلی «حرامزادههای لعنتی»، که «جانگو آزاد شده» تقریباً میتواند یک قطعه همراه در نظر گرفته شود، علیرغم تنظیمات جهانی و تاریخی کاملاً متفاوت. مانند «حرامزادههای لعنتی»، «جانگو آزاد شده» بسیار طولانیتر از آنچه داستان نیاز دارد، است و مانند «حرامزادههای لعنتی» به این دلیل است که هر صحنه توسط تارانتینو به عنوان یک فیلم کوتاه، یک صحنه کلیدی مستقل در نظر گرفته میشود. هر صحنه برای تأثیرات کمدی یا دراماتیک بیشتر، با طولانی کردن توالیهای شخصیتها در حال انجام کارهای روزمره یا شخصیتهایی که مونولوگهای عظیمی - معمولاً داستانهای طولانی و بیربط - را برای زمینه به یکدیگر ارائه میدهند، پر و عمیقتر میشود. هر صحنه کاملاً ضروری نیست. با این حال، من آن را یک نقص نمینامم، من آن را یک ویژگی معمول کوئنتین تارانتینو مینامم؛ چه یک نقص باشد و چه یک موهبت آشکار، کاملاً به این بستگی دارد که آیا این عنصری از نوشتن تارانتینو است که بیننده از آن قدردانی میکند. شخصاً، من صدای نویسندگی تارانتینو را دوست دارم و میتوانم ساعتها این صحنهها را تماشا کنم (در واقع، من «جانگو آزاد شده» را سه بار در طول دیروز تماشا کردم)، اما کاملاً درک میکنم که کسانی که از فیلم ۹۰ دقیقهای مناسبی که در میان سفرها و سخنرانیهای «جانگو آزاد شده» گم شده است، گله میکنند، چه میگویند. اجراها در سراسر فیلم کاملاً مسحورکننده هستند، از ستارهها فاکس و والتز بلکه - در واقع، شاید بیشتر - از آنتاگونیستهای اصلی لئوناردو دیکاپریو در نقش "آقا" کالوین کندی، صاحب وحشتناک مزرعه "کندیلند" که در حال حاضر سند مالکیت همسر جانگو را در اختیار دارد، و ساموئل ال. جکسون در نقشی اگر چیزی بدتر از هیولا باشد، به عنوان استفن، برده ارشد خانه کندی، مردی که کاملاً فرهنگ و شکنجه مردم خود را در ازای چند کالای مادی به عنوان رئیس بردگان رها کرده است. دون جانسون در نقش بیگ ددی، یک دندی تنسی پر زرق و برق و صاحب مزرعهای که در حال حاضر برادران بریتل را استخدام کرده است، به طرز فوقالعادهای کمدی بازی میکند، و در نقشهای کوتاه، (در میان بسیاری دیگر) جیمز رمار (The Warriors, Dexter)، جونا هیل (Superbad, The Watch)، جان جارِت (Wolf Creek, Rogue) و مایکل پارکس (Red State, Kill Bill) حضور دارند. خود کوئنتین طبق معمول حضور کوتاهی دارد و، طبق معمول، او به اندازهای جذاب نیست که احتمالاً فکر میکند، اما به اندازهای هم بد نیست که بسیاری فکر میکنند. حتی یک حضور کوتاه (که باعث تشویق ناخواسته من شد!) از فرانکو نرو، جانگو اصلی از فیلم باشکوه سال ۱۹۶۶ به همین نام اثر سرجیو کوربوچی (این تنها اشاره به فیلم اول جانگو نیست؛ تیتراژ آغازین «جانگو آزاد شده» دقیقاً به همان شکل فیلم اصلی ارائه شده است، و آهنگ تم فیلم کوئنتین مستقیماً از فیلم کوربوچی گرفته شده است). «جانگو آزاد شده» احتمالاً از چند جهت مورد انتقاد قرار خواهد گرفت؛ شاید به دلیل سطوح باورنکردنی خونریزی آن (یک مبارزه با اسلحه خاص، خونینترین صحنهای است که از زمان باز شدن درهای آسانسور در «درخشش» در فیلم دیدهام) و بسیار محتملتر به دلیل استفاده لیبرال از آنچه افراد سفیدپوست گناهکار دوست دارند "کلمه N" بنامند، که به معنای واقعی کلمه صدها بار از صحنه اول تا آخر گفته میشود. با این حال، به نظر من هیچ یک از این انتقادات موجه نیست. خونریزی از کیفیت کارتونی اغراقآمیز است. سرها، شریانها و اندامها با برخورد گلوله مانند هندوانههای منفجر شده با جلوه صوتی "بِلَپ!" چسبناک منفجر میشوند، خود خون شفاف، شربتی و عمداً غیرواقعی است. و اگر داستانی در پسزمینه بردهداری در جنوب عمیق قرن نوزدهم اتفاق میافتد، شما کلمه "نیگر" را در آن داستان خواهید شنید. اغلب. اما مطمئن باشید که همانطور که «حرامزادههای لعنتی» یک فانتزی انتقامجویانه از پناهندگان جنگی یهودی ستمدیده بر سر آلمانهای احمقانه شرور بود، این داستانی از توانمندسازی مرد سیاهپوست برده بر سر ناظران سفیدپوست سادیستی و ناآگاه اوست. اگر تارانتینو را دوست دارید، احتمالاً «جانگو آزاد شده» را دوست خواهید داشت. اگر وسترنها را دوست دارید (و به خصوص وسترنهای اسپاگتی خونین اواخر دهه شصت)، احتمالاً «جانگو آزاد شده» را دوست خواهید داشت. اگر، مانند من، شما از طرفداران تارانتینو و وسترنها هستید، این یک انتخاب بدیهی است. آن را بگیرید و ببینید، یک انفجار است. با این حال، دوست داشتم او یک مسلسل گاتلینگ از تابوت بیرون بکشد.
2013-08-11
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یک فیلم بسیار سرگرمکننده و در عین حال ناراحتکننده با بازیگران و اجراهای فوقالعاده برای مخاطبی که احتمالاً هرگز به تماشای فیلمی که اساساً درباره بردهداری است فکر نمیکند، جایی که تارانتینو استادانه و قاطعانه لایههای پیچیده سیستم خشن و غیرانسانی بردهداری را آشکار میکند.
2017-02-09
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**از ابتدا تا انتها سرگرمکننده!!** با توجه به اینکه من طرفدار پر و پا قرص آثار **کوئنتین** هستم، میدانستم که این فیلم لذتبخش خواهد بود. اما چیزی که نمیدانستم این بود که خشونت میتواند اینقدر **باحال** باشد... فیلم از ابتدا تا انتها (شامل خون و خونریزی) لذتبخش است. بازیگری فوقالعاده است. و سینماتوگرافی فقط عالی است! کل بازیگران نقش خود را به کمال اجرا کردند... به خصوص **ساموئل ال. جکسون** و **جیمی فاکس**... **لئو و کریستوفر والتز** نیز فوقالعاده بودند... و همانطور که کریستوفر در فیلم گفت - "مقاومت سخت بود". برای همه کسانی که سینمای با کیفیت را دوست دارند، تماشای آن ضروری است.. حتی کسانی که نمیتوانند "بوم" و "بنگ" را تحمل کنند، از گذراندن حدود ۳ ساعت برای تماشای این فیلم خوشنوشته، خوشکارگردانی شده و خوشبازی پشیمان نخواهید شد!!
2017-05-04
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
این یکی از بهترین فیلمهایی است که مدتهاست دیدهام. این یک انفجار خالص تارانتینویی است. شروع نسبتاً غیرمنتظره و بسیار خندهدار فیلم از ابتدا توجه شما را جلب میکند و از آن به بعد، تقریباً ۳ ساعت لذت خالص است. بازیگران اصلی نقشهای خود را بسیار خوب بازی میکنند. شخصیت دکتر کینگ شولتز (کریستوف والتز) به طرز باورنکردنی خندهدار است بدون اینکه مضحک باشد، جیمی فاکس در نقش جانگو عالی است و لئوناردو دیکاپریو نقش خود را به عنوان صاحب مزرعه و تاجر برده به خوبی ایفا میکند. هیچکدام از بقیه گروه برجسته نبودند، مگر شاید خود تارانتینو که در حضور معمول خود در فیلم ظاهر شد، به سبک هیچکاک. نه اینکه او به خصوص بد باشد، اما او هم بازیگر نیست. فیلم با آزادی جانگو توسط دکتر شولتز شروع میشود و به شهری کوچک میرود و به جانگو نشان میدهد که او در این تجارت چه میکند. این دقایق اول فیلم تا حدودی غیرمنتظره و تماشای آن بسیار خندهدار است. پس از آن، فیلم جدیتر میشود زیرا جانگو یاد میگیرد که یک جایزهبگیر باشد و سرانجام به دنبال نجات "بانوی دردمند" خود میرود. با این حال، هنوز هم مقداری "طنز تارانتینویی" در آن وجود دارد. در طول فیلم، ما با مجموعهای طولانی از افراد کلیشهای روبرو میشویم که، بگذارید بگوییم، "نگرشی" نسبت به مردم آفریقایی دارند. وسوسهانگیز است که بگوییم "نفرتکنندگان نیگر"، اما این درست نیست زیرا بسیاری از این افراد آنها را انسان نمیدانستند، بلکه بیشتر دام تلقی میکردند که میتوانند هر طور که میخواهند از آنها استفاده کنند. برخلاف بسیاری از فیلمهایی که این وقایع را به تصویر میکشند، این فیلم هرگز به شکلی خستهکننده انگشت اتهام را نشانه نمیرود یا بیش از حد اخلاقی درس نمیدهد. همچنین به هیچ وجه از روشهای آن زمان حمایت یا آن را تجلیل نمیکند. این فیلمی است که برای سرگرمی ساخته شده و در دورانی اتفاق میافتد که اتفاقات بدی رخ داده است و از آن برای داستان استفاده میکند. چیزی بیشتر و نه کمتر. مثل همیشه با یک فیلم تارانتینویی، بخشهای خشونتآمیزی وجود دارد، برخی بخشهای خشونتآمیزتر و برخی بخشهای خشونتآمیز خونی. مبارزات پایانی نمایش باشکوهی از تخریب و پاشیدن خون است. مطمئنم برخی از مردم از "خشونت غیرضروری" شکایت میکنند. من یکی از آن افراد نیستم. بدون این بخشها، این یک فیلم واقعی تارانتینویی نبود. مثل همیشه با اغراق معمول که تارانتینو در آن خوب است و به شما یادآوری میکند که "فقط یک فیلم" است، ساخته شده است. این یکی از معدود فیلمهایی است که من در مدت زمان بسیار طولانی به آن ۱۰ از ۱۰ ستاره دادهام. من از آن بسیار لذت بردم.
2018-04-18
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
وقتی جانگو آزاد میشود (تلفظ میشود جانگو، نه دو-جانگو) در سال ۲۰۱۲ منتشر شد و توسط کوئنتین تارانتینو کارگردانی و نوشته شد، "جانگو آزاد شده" با بازی کریستوف والتز در نقش یک دندانپزشک سابق که با جانگو (جیمی فاکس) یک برده سابق در غرب تگزاس، چند سال قبل از جنگ داخلی دوست میشود؛ آنها به عنوان جایزهبگیر تیم میشوند وقتی متوجه میشوند چقدر خوب با هم هماهنگ هستند. نیمه دوم بر تلاش آنها برای نفوذ به یک مزرعه در میسیسیپی که متعلق به "آقا" کندی جنوبی متکبر (لئوناردو دیکاپریو) است، تمرکز دارد تا همسر جانگو (کری واشنگتن) را نجات دهند. ساموئل ال. جکسون نقش برده خانگی بیش از حد وفادار کندی را بازی میکند. این یک وسترن آمریکایی عالی با عناصر وسترن اسپاگتی است که دارای ویژگیهای هنری معمول تارانتینو است. این فیلم در غرب و جنوب اتفاق میافتد، که یادآور "نوادا اسمیت" (۱۹۶۶) کمتر شناخته شده، یکی از وسترنهای مورد علاقه من است. والتز به عنوان شخصیت اصلی بیخیال، مغناطیسی است و او و فاکس شیمی خوبی دارند. ترکیبی خوب از دیالوگهای جالب، لحظات سرگرمکننده و اکشن اغراقآمیز وجود دارد. متأسفانه، اما قابل انتظار است، تارانتینو در استفاده از کلمه "n" و خونریزی زیادهروی میکند، دومی تا حد کارتونی بودن. با این حال، این یک وسترن اصیل است که با خلاقیت زنده است، از جمله مناظر خیرهکننده، سینماتوگرافی و موسیقی متن/امتیاز عالی ترکیبی، که شامل قطعاتی از انیو موریکونه، مانند "شاخههای لانه زنبور" عالی، "موش زوزه کش" تخیلی و "آنکورا کی" تأثیرگذار است. این فیلم به طور کلی برتر از "هشت نفرتانگیز" (۲۰۱۵) است زیرا به یک طرح داستانی تکاتاقی محدود نمیشود (اگرچه "نفرتانگیز" نکات جالب منحصر به فرد خود را دارد). فیلم ۱۶۵ دقیقه است و در جکسون هول، وایومینگ؛ مزرعه اورگرین و نیواورلئان، لوئیزیانا؛ و چندین مکان در کالیفرنیا (لون پاین، آلاباما هیلز، سیمی ولی، مزرعه ملودی، سانتا کلاریتا، ایندپندنس و لس آنجلس) فیلمبرداری شده است. بازیگران شامل تعداد زیادی از افراد برجسته حاشیهای هستند، به عنوان مثال، آتو اساندوه، دون استرود، جیمز رمار، بروس درن، آتو اساندوه، فرانکو نرو، دون جانسون، امبر تامبلین و چندین نفر دیگر. درجه: A
2018-08-14
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«جانگو آزاد شده» مرا سرگرم کرد، قطعاً، با داستان پرتنش و عدم پیشبینیپذیریاش، اما به سطح چند فیلم مورد علاقه من از تارانتینو نمیرسد. خشونت امضاش وجود دارد، گاهی اوقات تا حدی که به نظر من کارتونی است. ارائه بسیاری از شخصیتها به صورت کلیشهای آسان بود، اما فیلمنامه از آن اجتناب کرد. صاحب مزرعه دیکاپریو وحشی و بیرحم است، اما لحظاتی از انعطافپذیری در مورد وضعیت موجود با بردگانش وجود دارد. و برده ارشد خانهاش بیشتر شبیه صاحب مزرعه عمل میکند تا خودش. شیمی بین دو شخصیت اصلی در حین کار به عنوان جایزهبگیر ایجاد میشود و دیدن آن رضایتبخش است. اشارات معمول گاهی ظریف به فیلمهای دیگر وجود دارد و من تأثیر وسترنهای اسپاگتی را در اینجا و آنجا احساس کردم. همانطور که گفتم، از فیلم لذت بردم، اگرچه آن را مانند فیلمهای دیگر تارانتینو بارها تماشا نخواهم کرد. اگر تحمل خشونت و نژادپرستی افراطی و ظاهراً تاریخی را دارید، نگاهی به آن بیندازید.
2020-08-18
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
ماندینگو. دارتانیا. آزار و اذیت بردگان. تکنیک تارانتینو در به تصویر کشیدن تبعیض دردناک علیه سیاهپوستان به طور مستقیم و برعکس، تبدیل آن به یک تجربه تسکیندهنده در صحنه پایانی، درخشان است. با شروع با آهنگ تم تأثیرگذار، خشونت بیوقفه جای آن را میگیرد و نگاهی اجمالی به منشور جامعه وحشتناک آمریکا به ما میدهد. اجرای هیولایی لئوناردو دیکاپریو و نقش مکمل تقریباً بینقص کریستوف والتز دلایل اصلی جذابیت فیلم هستند، اما فیلمنامه کوئنتین تارانتینو، که عمداً انتقام و نژادپرستی سیاهپوستان را به هم پیوند میدهد و در نهایت باعث میشود ما به کسانی که به بردگان تحقیر میکردند، پوزخند بزنیم، چیزی کمتر از درخشان نیست. در کنار «داستان عامهپسند» بهترین فیلم کوئنتین اوست.
2022-10-02