Da Vinci's Demons
این سریال که توسط دیوید اس. گویر (David S. Goyer) نوشته شده، داستان «ناگفته» لئوناردو داوینچی را روایت میکند: نابغهای در سالهای جوانیاش در فلورانسِ دوران رنسانس. او در ۲۵ سالگی به عنوان یک هنرمند، مخترع، شمشیرزن، عاشق، رویاپرداز و آرمانگرا، در تلاش است تا در محدودیتهای واقعیت و زمانه خود زندگی کند؛ در حالی که نه تنها شروع به دیدن آینده کرده، بلکه در حال اختراع آن است.
سال انتشار: 2013–2015 کارگردان: ژانر: Adventure، Biography، Drama نویسندگان: David S. Goyer امتیاز: 7.9نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
به نظرم تام رایلی (Tom Riley) اینجا واقعاً توی نقش خودش جا افتاده و با شور و اشتیاق، یه نابغهی نقصدار اما الهامبخش رو به شکلی کاملاً سرگرمکننده به تصویر میکشه. دو تا همراه وفادارش یعنی «نیکو» (اروس ولاهوس) و «زرتشت» (گرگ چیلین) هم حسابی کمکش میکنن. جلوههای بصری خیلی خوبی هم داره که ریاضیات و علمِ پشت اختراعاتش رو نشون میده. چاشنی طنز کنایهآمیز و حتی تند و تیزش هم عالیه؛ مخصوصاً وقتی اول باید اعتماد خاندان مدیچی (Medici) رو جلب کنه و بعد هم این اعتماد رو حفظ کنه، اونم در حالی که مدام با پاپ سیکستوس چهارم (با بازی اغراقآمیز جیمز فالکنر) و دستراستش «ریاریو» (بلیک ریتسون) درگیره.
سریال سه فصل طول کشید، اما واقعاً فصل اول بود که یه ترکیب اورجینال و قوی از شهوت، ماجراجویی و دسیسههای سیاسی رو بهمون داد. لورنزو با بازی الیوت کوان، بین همسرش کلاریس (لارا پولور) و معشوقهاش «لوکرتیا» (لورا هادوک) گیر کرده؛ لوکرتیایی که خودش هم به این صنعتگر جوان و جاهطلب ما چشم داره. در همین حال، لئوناردو سعی میکنه با «جولیانو» (تام بیتمن) بدخلق، «دراگونتی» (ایان پیری) کاپیتان بدذات گارد و حتی پدر خودش (دیوید اسکوفیلد) سرشاخ نشه.
داستانها قرص و محکم هستن و (با کمی تغییر) بر اساس تاریخ واقعی نوشته شدن و با ریتمی زنده روایت میشن، چون لئوناردو همیشه باید با تکیه بر هوشش روی لبه تیغ زندگی کنه. رایلی به خوبی تونسته حالتهای شیدایی رو با جادو ترکیب کنه تا بهمون بفهمونه این آدم خلاق چقدر تحت فشار و شکنجه روحی بوده. در اصل این یه سریال خانوادگیه، پس با اینکه خشونت و مسائل جنسی همیشه در پسزمینه هستن، اما هیچوقت خیلی عریان و گرافیکی نشون داده نمیشن تا تمرکز بیشتر روی محتوای نوشتههای خاکی و طنزآمیز بمونه.
فصل اول به معرفی شخصیتها و درگیری با پاپ میگذره؛ فصل دوم تمرکز بیشتر میره سمت عناصر ماورایی مثل «چشمه حافظه» و جستجوی لئوناردو برای پیدا کردن مادر گمشدهاش. اما فصل آخر، اون پویایی قبلی جاش رو به چیزی میده که بیشتر ویترینی برای رایلی و ریتسون (که دیگه بیش از حد ازش استفاده شده) هست. به نظر من، اون تمرکز عجیب و غریب داستانی که اول کار خیلی خوب جواب میداد، از دست رفت و جاش رو به یه فضای توهمزا و داستانهای ضعیفتر حول محور آرشیوهای مخفی پاپ داد. سریال در نهایت از نفس میافته، اما اگه از درامهای خوشساخت با ریتم تند و دیالوگهای قوی خوشتون میآد، فصل اولش واقعاً ارزش چند ساعت وقت گذاشتن رو داره.