شکار
لوکاس (Lucas) معلم مهدکودکی است که بسیار مراقب دانشآموزانش است. متأسفانه، کلارای (Klara) کوچک که تخیل فعالی دارد، دروغی درباره معلمش سرهم میکند. پیش از آنکه لوکاس حتی فرصت کند عواقب این اتفاق را درک کند، به طردشدهی شهر تبدیل میشود. حالا او باید برای اثبات بیگناهیاش بجنگد، پیش از آنکه همه چیزش را برای همیشه از دست بدهد.
سال انتشار: 2012 کارگردان: Thomas Vinterberg ژانر: Drama نویسندگان: Thomas Vinterberg، Tobias Lindholm امتیاز: 8.3نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلمنامه عالی، بازیهای درخشان و کارگردانی بینقص. یک فیلم تمامعیار با بازی فوقالعاده مدس میکلسن (Mads Mikkelsen). راستش فکر میکنم اگر فیلم چند دقیقه طولانیتر بود تا داستان را بیشتر بسط دهد، حتی بهتر هم میشد. کارگردانی واقعاً خیرهکننده بود.
2016-04-15
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
بینندگان عزیز حواستان باشد: این فیلم اصلاً تماشای راحت یا سبکی نیست. مدس میکلسن (Mads Mikkelsen) در نقش مرد مجرد و تا حدی تنهایی که ناگهان عشق را پیدا میکند و پسرش را برای زندگی پیش خود میآورد، بینظیر بازی کرده است. بیشتر از این چیزی از داستان نمیگویم تا لو نرود. اما باز هم میگویم، این یک فیلم سبک نیست و نباید هم باشد. فیلم با وقاری که شایسته موضوع است به آن میپردازد و بازیهای مدس و بقیه بازیگران مکمل واقعاً خیرهکننده است. فیلمنامه و فیلمبرداری کاملاً در خدمت هدف فیلم هستند و تصویری دقیق از عشق، دوستی و فروپاشی ارائه میدهند. عالی بود.
2021-04-15
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
خوشحالم که این فیلم را در دسته «فیلمهایی که ظاهراً من نفهمیدمشان» قرار میدهم. [اصلاحیه: دروغ چرا، پایینتر دارم کلی آسمان و ریسمان میبافم. پیشاپیش عذرخواهی میکنم و راحت باشید اگر خواستید نادیدهاش بگیرید؛ فقط هر چه به ذهنم رسید را تایپ کردم چون واقعاً درباره این فیلم مطمئن نیستم. قطعاً بد بیان کردم، پاراگرافها خیلی زیاد شده و از این حرفها، اما خب دیگر پیش میآید.]
اصلاً نمیدانم نقد «The Hunt» را از کجا شروع کنم، جدا کردن افکارم از هم برایم سخت است. از یک طرف، از خیلی چیزهایش بدم میآید، از نویسندگی و ریتم گرفته تا پیامی که ظاهراً میخواهد بدهد؛ و از طرف دیگر بازیگریها واقعاً فوقالعاده است. من معمولاً فقط روی نظر خودم تمرکز میکنم و قبل از خواندن نظرات بقیه، نقد خودم را مینویسم، اما هر از گاهی فیلمی میآید که من درکش نمیکنم و وقتی میبینم (به نظر من) خیلی تحسین شده، مجبور میشوم نقدهای دیگر را بخوانم تا ببینم آیا چیز خیلی واضحی را از قلم انداختهام یا نه - که هنوز هم کاملاً ممکن است، اشتباه نکنید. با این حال، حس و حال چند تا از نقدهایی که اینجا دیدم این بود که یا از بچهها متنفر باشیم یا از مردمی که حرف بچهها را باور کردند... واقعاً هدف فیلم این است؟
شاید این ارجاع خیلی بریتانیایی باشد، اما اگر اینطور باشد، حس و حال جریانهای سیاسی راستگرا (Tory/Brexit) را میدهد. انگار که میخواهد بگوید اینها یک جور «روشنفکربازی» (Wokery) است و باید از شر فرهنگ کنسل کردن (Cancel Culture) و این حرفهای احمقانه خلاص شویم. قبل از خواندن نقدها، اصلاً نمیفهمیدم فیلم میخواهد چه بگوید... و حتی با وجود گفتن هر چیزی، چرا دو ساعت لفتش داد و آخرش هم قضیه را جمع نکرد. شخصاً تماشایش برایم خستهکننده بود؛ اعتراف میکنم که معمولاً از فیلمهایی که سعی میکنند اینطور پایانهای بازِ «هوشمندانه» داشته باشند، لذت نمیبرم.
اگر تمام حرف فیلم این است که مردم گاهی ممکن است به اشتباه متهم شوند و زندگیشان با جوگیری تودهها نابود شود، خب قبول... اما مطمئن نیستم استفاده از موضوع آزار جنسی کودکان راه درستی برای نشان دادن این ایده باشد. مگر در دنیای واقعی چقدر پیش میآید که بچهها (آن هم بچههای خیلی کوچک) با ادعاهای آزار جنسی زندگی مردان بالغ را نابود کنند؟ منظورم همان چیزی است که سه پاراگراف قبل گفتم؛ مثل چیزی است که در شبکههای اجتماعی میبینید، وقتی یک آدم معروف متهم به کار سنگینی میشود و بخشی از مردم بلافاصله بدون هیچ دلیلی از قربانی احتمالی متنفر میشوند.
شاید چون دارم با نگاه سال ۲۰۲۳ به این فیلم محصول ۲۰۱۲ نگاه میکنم، در موردش تردید دارم؛ انگار جو آنلاین این روزها باعث شده نفهمم فیلم واقعاً چه میخواهد بگوید. امروزه این حرفها خیلی به کسانی نزدیک شده که از کلماتی مثل «Woke» یا «Snowflake» استفاده میکنند و این موضوع، دروغ چرا، به من حس ناخوشایندی میدهد. حالا حتی همه اینها را هم کنار بگذاریم، صرفاً به عنوان یک فیلم هم واقعاً از آن لذت نبردم. طرز نوشتن بعضی بخشها و رفتار شخصیتها روی اعصابم بود، مثلاً صحنه فروشگاه. از اینکه یک لحظه همه میخواستند با لوکاس بجنگند و لحظه بعد چون او به کسی کله زد همه ترسیدند؛ و اینکه چطور پیشبینی نمیکردند، یا خود لوکاس مشت اول را ندید. میدانم مثال پراکندهای است، اما نشاندهنده این است که فیلم در بیشتر لحظات چقدر برایم عجیب بود.
همانطور که گفتم، یک نکته مثبت دارم و آن هم بازیگری است - که واقعاً درجه یک است، آنقدر خوب که حتی حرص آدم را درمیآورد چون امتیاز دادن به فیلم را سخت میکند. مدس میکلسن (Mads Mikkelsen) واقعاً استثنایی است، یکی از بهترین بازیهایی که تا به حال از او دیدهام. توماس بو لارسن (Thomas Bo Larsen) هم عالی است. در واقع هیچکس در کادر بازیگری اشتباه نمیکند، حتی آنیکا ودرکوپ (Annika Wedderkopp) کوچک یا آن لوئیز هاسینگ (Anne Louise Hassing) باتجربه. وقتی به فیلمی خیلی کمتر از بقیه امتیاز میدهم خیلی معذب میشوم، زیاد پیش نمیآید اما وقتی میشود حس بدی دارم. ولی خب دارم با خودم صادق هستم، حتی اگر کاملاً ممکن باشد که کلاً موضوع را اشتباه فهمیده باشم. اگر اینطور است، بگذار باشد.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از بسیاری از گمانها بپرهیزید که پارهای از گمانها گناه است» - قرآن کریم
2024-03-02
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
اگرچه داستان در یک جامعه روستایی کوچک میگذرد، اما به راحتی میتواند در هر جامعهای اتفاق بیفتد؛ جایی که یک دروغ مصلحتی کوچک میتواند به سوءتفاهمی ختم شود که حس انتقامجویی را در هر کسی بیدار کند. این همان وضعیتی است که «لوکاس» (Mads Mikkelsen)، معلم مدرسه ابتدایی، در آن گرفتار میشود؛ وقتی دختر کوچک دوست دوران کودکیاش «تئو» (Thomas Bo Larsen) حرفی میزند که این جامعه آرام را به محیطی به شدت خصمانه تبدیل میکند.
احتمالاً میتوانید ماهیت اتهام را حدس بزنید و شاید درک کنید که چرا مردم جبهه گرفتند و فرصت کمی به لوکاس دادند تا به موضوع بپردازد؛ مخصوصاً چون هیچ راه واضحی برای تایید حرفهای هیچکدام از طرفین وجود نداشت و بدترین برداشت ممکن درباره این مرد که تا پیش از این محبوب و محترم بود، صورت گرفت. بدبختیهای این معلم زمانی بیشتر میشود که او همزمان سعی دارد رابطهاش را با پسر نوجوانش «مارکوس» (Lasse Fogelstrøm) بازسازی کند، پسری که خودش با خانواده متهمکننده دوست است.
در طول نزدیک به دو ساعت، میبینیم که فرآیند طرد شدن چقدر میتواند موثر و ویرانگر باشد. امتناع از برقراری ارتباط، محرومیت از خدمات و امکانات، و فشار خردکننده گناهکار شناخته شدن - بدون توجه به تحقیقات مقامات یا فرصتی برای توضیح و تبرئه. او چطور میتواند دوباره به جامعه برگردد؟ میکلسن در اینجا بازی خیرهکنندهای ارائه میدهد و داستان و دیالوگها با نزدیک شدن به پایان تنشزا و غیرقابل پیشبینی، ناامیدکنندهتر و حتی دردناکتر میشوند. لارسن نقش یک دوست/پدر مستأصل را به خوبی ایفا میکند و فوگلستروم نیز در نقش پسری که میان دو جبهه گیر کرده، عالی است. توماس وینتربرگ (Thomas Vinterberg) موفق شده با ریتمی دقیق، کیفرخواستی تکاندهنده از اثرات این طردشدگی را، هم به شکل خشونتآمیز و هم عمدتاً روانی، به تصویر بکشد. تماشای این فیلم سخت است، اما واقعاً ارزشش را دارد و این سوال را در ذهن ایجاد میکند که رفتار خود ما در شرایط مشابه چگونه خواهد بود.