Σε μια άγνωστη χώρα
یک پناهجوی فلسطینی که در حاشیه جامعه آتن زندگی میکند، طعمه یک قاچاقچی شده و کلاهش برداشته میشود؛ سپس او برای انتقامجویی دست به کار میشود.
سال انتشار: 2024 کارگردان: Mahdi Fleifel ژانر: Crime، Thriller نویسندگان: Mahdi Fleifel، Fyzal Boulifa، Jason McColgan امتیاز: 7.3راهنمای والدین Σε μια άγνωστη χώρα
نقدها و نظرات
CinemaSerf (منتقد)
«چاتیلا» (با بازی محمود بکری) و پسرعموش «رضا» (آرام صبّاح) دو تا پناهجوی فلسطینی هستن که تو آتن به خلاف و رو انداختن مشغولن تا پول خرید پاسپورتهای جعلی برای رفتن به آلمان رو جور کنن؛ جایی که امیدوارن بتونن یه کافه خانوادگی بزنن. اونها دست به دزدیهای کوچک میزنن و رضا هم تو پارک محل تنفروشی میکنه. با این حال، در حالی که به هدفشون نزدیک شدن، رضا بخشی از پساندازشون رو صرف خرید مواد از «ابو لَو» (معتز الشلتوح) میکنه؛ آدمی که اصلاً قابل اعتماد نیست. این کار باعث اختلاف بینشون میشه، اما در عین حال فکری به سر چاتیلا میندازه تا یه نقشه خیلی زیرکانه بکشه. اونها با پسربچهای به اسم «مالک» (محمد السورطة) دوست شدن که عمهاش تو ایتالیا زندگی میکنه. حالا به کمک دوست تازهیافتهشون «تاتیانا» (آنجلیکی پاپولیا) - که کارت شناسایی معتبر داره - امیدوارن خودشون یه خدمات قاچاق انسان راه بندازن تا هزینه سفر خودشون تامین بشه. این نقشه خیلی طبق پیشبینی پیش نمیره، اما یه راه دیگه - و مستقیمتر - رو جلوی پاشون میذاره.
با افزایش فشار روی این دو مرد و دستوپا زدن رضا زیر بار اعتیادش، آیا راهی هست که این دو به سرزمین آرزوهاشون برسن؟ در ابتدا، یه حس شیطنتِ دوستداشتنی درباره این دو مرد وجود داره وقتی دارن پول جور میکنه. اونها هوای هم رو دارن و حتی هوای اون پسربچه رو هم دارن. اما وقتی حس استیصالشون پررنگتر میشه، همهچیز تغییر میکنه. فشار خانوادهها از کشور خودشون روز به روز بیشتر میشه؛ هر دو میفهمن که این مسیر پر از کلاهبرداری و آدمهای نامرده و دیر یا زود سر و کله پلیس پیدا میشه.
همین حس تعلیق و تنشه که با بازی جذاب دو بازیگر اصلی بهزیبایی به تصویر کشیده شده. اونها شخصیتهای نقایصی رو بازی میکنه که حتی تو خلافترین لحظات هم نمیشه باهاشون همذاتپنداری نکرد. این فیلم گواهی بر اینه که شرایط سخت، آدم رو به کارهای سخت وامیداره و با ناراتیو و روایتی خلاقانه، مصائب مهاجران غیرقانونی، هوشمندی اونها تو دور زدن سیستمهای امنیتی و خطرات مرگبار این مسیر رو نشون میده. فیلم چاله چولههای فیلمنامهای داره و بعضی جاهای قصه خیلی منطقی درنمیاد، اما حرف اصلیش رو خیلی خوب و رسا میزنه و یه داستان انسانی و برادرانه رو روایت میکنه که خالی از تراژدیهای باورپذیر هم نیست.
Brent Marchant (منتقد)
برای کسانی که دنبال پناهگاه و فرصتی برای زندگی بهتر هستند، امید رسیدن به یک سرزمین موعود همواره جاذبهای عمیق داره. این موضوع بهویژه برای کسانی صدق میکنه که برای تغییر سرنوشتشون به سیم آخر زدن، و شاید هیچکس به اندازه پناهجویانی که از شرایطشون فرار میکنن این رو درک نکنه. متأسفانه این وعده اغلب فقط در حد یک وعده باقی میمونه؛ وعدهای که مدام و همیشگی دور از دسترسه. این دقیقاً همون شرایطیه که مهدی فلیفل، نویسنده و کارگردان، در نخستین فیلم بلند داستانیاش بهش پرداخته؛ داستان دو پسرعموی فلسطینی به نامهای چاتیلا (محمود بکری) و رضا (آرام صبّاح) که مثل خیلی از مهاجران خاورمیانه، زندگی در اردوگاههای پناهندگان لبنان رو به امید آیندهای بهتر در اروپا رها کردن. هدف اونها رفتن به آلمانه، اما مثل خیلی از همتایانشون، سفرشون در یونان - دروازه ورود به قلب قاره اروپا - متوقف شده.
این دو پسرعمو پول کافی برای پرداخت به قاچاقچیها جهت تهیه مدارک جعلی و عبور رو ندارن، بنابراین در خیابانهای آتن زندگی میکنن و با دزدی، کاسبی و سوءاستفاده از دیگران دستوپا میزنن تا روزگار بگذرونن. شرایط اونها بسیار کلافهکننده است، کما اینکه اعتیادِ گاهوبیگاه رضا به مواد مخدر اوضاع رو پیچیدهتر هم میکنه؛ موضوعی که مدام باعث زیان مالی و استرس شدیدتر از درجا زدن میشه. همین مسئله اونها رو وارد نقشههای بهشدت خطرناکتری برای رسیدن به هدفشون میکنه، اما آیا این نقشههای پرریسک جواب میده؟
فیلم به این ترتیب درماندگی و استیصالی رو میکاوه که اونها، مثل بسیاری از پناهجویان، بارها و بارها بهویژه در شرایط امروزی تجربه میکنن. فیلم با انجام این کار، همدلی عمیقی رو برای شرایط طاقتفرسای شخصیتها بدون قضاوت جلب میکنه؛ اتفاقی که بخش زیادی از اون مدیون بازیهای درخشان و گیرای دو بازیگر اصلیه. فضای حاکم بر داستان با فیلمبرداری ۱۶ میلیمتری و بافتدار (گرینی) به خوبی تقویت شده و زندگی روزمره و پرتنش این قهرمانان رنجدیده رو به تصویر میکشه. علاوه بر این، این اثر ادای دین پررنگی به فیلمهای کلاسیکی مثل «کابوی نیمهشب» (۱۹۶۹) و «کازابلانکا» (۱۹۴۲) داره.
با وجود همه این نقاط قوت، فیلم گاهی دچار زیادهگویی و سردرگمی میشه؛ برخی سکانسها بیسرانجام رها میشن و برخی دیگر کمی پیچیده و مبهم به نظر میرسن. علاوه بر این، گویی کارگردان تردید داشته که آیا یک اثر کاملاً اورجینال خلق کنه یا ادای دینی به کلاسیکهای سینما داشته باشه، که باعث شده خروجی کار تا حدی متناقض باشه. اما با فاکتور گرفتن از این نقاط ضعف کوچک، فیلم «به سرزمینی ناشناخته» بهزیبایی گوشهای از دنیایی رو به ما نشون میده که اکثر ما هرگز ندیدیم، اما واقعاً نیاز داریم چشمهامون رو به رویش باز کنیم.