Orphan Black
هشدار لو رفتن داستان: سریال «یتیم سیاه» (Orphan Black) داستان سارا را روایت میکند؛ دختری یتیم، خیابانی و بسیار باهوش که مثل آفتابپرست میتواند خودش را با هر شرایطی وفق دهد. سارا پس از مشاهده خودکشی زنی که شباهت ظاهری عجیبی به او دارد، تصمیم میگیرد هویت آن زن را بدزدد. او که فکر میکرد با خالی کردن حساب بانکی آن زن مرده تمام مشکلاتش حل میشود، ناگهان به درون یک معمای پیچیده و سرگیجهآور پرتاب میشود و به حقیقتی هولناک پی میبرد: او و آن زن مرده، در واقع کلون (همسان ژنتیکی) هستند. در حالی که سارا به دنبال جواب میگردد، متوجه میشود که افراد بیشتری مثل او وجود دارند؛ انسانهایی با ژنتیک کاملاً یکسان که در رحم مادرانی بیخبر کاشته شده و در شرایطی کاملاً متفاوت بزرگ شدهاند. سارا که نمیداند چه کسی این کلونها را ساخته، باید هرچه سریعتر دلیل این اتفاق را بفهمد، چرا که یک قاتل سایه به سایه به دنبال آنهاست و یکییکی آنها را از پا درمیآورد.
سال انتشار: 2013–2017 کارگردان: ژانر: Drama، Sci-Fi، Thriller نویسندگان: Kim Coghill، Andrew De Angelis، Jeff Detsky امتیاز: 8.3نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
### **نقد سریال: *Orphan Black (2013)***
**امتیاز: ۱۰/۱۰ — شاهکاری تلویزیونی در بازیگری و داستانهای توطئهآمیز**
*Orphan Black* فقط یک سریال خوب نیست؛ بلکه یک نقطه عطف در بازیگری، روایت داستان و خلاقیت در ترکیب ژانرهاست. از همان سکانس افتتاحیه نمادین — زنی که شاهد خودکشی خودش در ایستگاه قطار است — یک تریلر پارانوئیک، پرشتاب و عمیقاً انسانی آغاز میشود که تعریف جدیدی از تواناییهای یک بازیگر ارائه داد. این یک سریال بینقص است که ذرهذره امتیاز کاملش را با شایستگی به دست آورده.
#### **جادوی بینظیر تاتیانا مازلانی**
ستون اصلی و افتخار این سریال، **تاتیانا مازلانی** (Tatiana Maslany) است. دستاورد او فراتر از صرفاً «بازی در چند نقش» است. او دنیایی از انسانهای متمایز و کاملاً ملموس خلق کرد که فقط چهرهشان مشترک بود. جادو فقط در تفاوت بین سرسختی خیابانی سارا، وحشتزدگی آلیسون در حومه شهر یا کنجکاوی علمی کوزیما نبود. درخشش واقعی و خیرهکننده زمانی بود که **او موفق میشد ما را متقاعد کند که هر کلون یک آدم متفاوت است... حتی وقتی داشت نقش یکی از کلونها را بازی میکرد که تظاهر به کلون دیگری میکرد!**
وقتی سارا خودش را به جای ریچلِ سرد و خشک جا میزد، شما شاهد «بدجنسی بازی کردن» تاتیانا مازلانی نبودید؛ شما داشتید تماشا میکردید که *سارا* دارد یک ادایِ ترسناک اما با ظرافتهای ناقص از *ریچل* درمیآورد. این لایههای بازی در بازی، یک کلاس درس بیرقیب در تاریخ تلویزیون بود. این فقط یک تکنیک بازیگری نبود؛ یک تسخیر هنری تمامعیار بود.
#### **قلب تپنده و پرآشوب «کلون کلاب»**
در حالی که تکتک کلونها حیاتی بودند، روح سریال در غیرقابلپیشبینیترین و زیباترین شخصیت آسیبدیده آن یعنی **هلنا** (Helena) نهفته بود. او که در ابتدا یک قاتل وحشی و تراژیک بود، یکی از فوقالعادهترین و باورپذیرترین مسیرهای رستگاری در تلویزیون را طی کرد. تلاش او برای پیدا کردن خانواده، ترکیب معصومیت کودکانهاش با مهارتهای مرگبار و وفاداری عمیق و تزلزلناپذیرش، او را نه تنها به ستاره صحنهها، بلکه به قلب تپنده احساسی سریال تبدیل کرد. تماشای تکامل او از یک سلاح زخمی به یک مادر و شخصیت عاشق و محافظ، واقعاً الهامبخش بود.
#### **کلاس درسی در ریتم و پارانویا**
فراتر از بازیگری، سریال مثل یک موتورِ تعلیقِ دقیق طراحی شده بود. این اثر به زیبایی توطئههای علمی-تخیلی، کمدی سیاه، وحشت شرکتی و درام خانوادگی را با هم ترکیب میکرد و با همان ظرافت بازیگر نقش اولش، لحن داستان را تغییر میداد. سریال به هوش مخاطب احترام میگذاشت و اسطورهشناسی پیچیدهای را میبافت که همیشه در خدمت شخصیتها بود. «کلون کلاب» (Clone Club) — آن خانوادهای که سارا دور خودش جمع کرد — به یکی از محبوبترین گروههای تلویزیونی تبدیل شد و ثابت کرد که مبارزه برای استقلال فردی و حق مالکیت بر بدن، در کنار هم بهتر به نتیجه میرسد.
#### **کلام آخر**
سریال *Orphan Black* یک ۱۰ از ۱۰ تمامعیار است. این اثر تلاقی نادری از یک بازیگری تکرارنشدنی، نویسندگی جسورانه و هوشمندانه، و داستانی است که بین علمی-تخیلی پرمخاطره و انسانیت عمیق تعادل برقرار کرده. سریال سوالات عمیقی درباره هویت، ذات، تربیت و اخلاق میپرسد و در عین حال، تعلیق نفسگیر و طنز خندهداری را ارائه میدهد. این سریال به ما قهرمانی مثل سارا منینگ، خانوادهای مثل کلون کلاب و اسطورهای به نام تاتیانا مازلانی را هدیه داد. اما بالاتر از همه، هلنا را به ما داد؛ یک ستاره، یک بازمانده و مادری درخشان و مهربان که به ما یاد داد حتی از تاریکترین ریشهها هم میتوان یک زندگی زیبا و منحصربهفرد ساخت. یک شاهکار واقعی و دستنیافتنی.