استودیو
داستان یک استودیوی فیلمسازی قدیمی در هالیوود را دنبال میکند که در دنیایی که همزیستی هنر و تجارت در آن روزبهروز دشوارتر میشود، برای بقا تلاش میکند.
سال انتشار: 2025– کارگردان: ژانر: Comedy، Drama نویسندگان: Evan Goldberg، Alex Gregory، Peter Huyck امتیاز: 8.1نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
چند هفته پیش شنیدم که توی بخش تلویزیونی رادیوی محلیمون (شبکه ABC استرالیا) داشتن درباره این سریال حرف میزدن و یه تیکه از صدای یکی از صحنهها رو پخش کردن که درباره ساخت فیلمی در مورد زامبیها بود؛ اونم با یه روش «جالب» برای پخش کردن ویروسشون! عجیبه که وقتی شروع به دیدن سریال کردم، اون اپیزود تا چند هفته بعدش پخش نشد، واسه همین نمیدونم رادیو چطوری به اون قسمت پخشنشده دسترسی داشت. به هر حال، به نظر میرسید سریال سرگرمکنندهای باشه و منم یه جوری اشتراک رایگان چند ماهه اپل تیوی (Apple TV) گیرم اومده بود، پس تصمیم گرفتم حتماً ببینمش.
از همون قسمت اول، سریال حس کمدیهای کلاسیک پرجنبوجوش (Screwball Comedy) رو داره (البته من خیلی با این ژانر آشنا نیستم و وقتی معنیش رو سرچ کردم، دیدم فقط بخشی از چیزیه که تو ذهنمه، مثلاً اون مدل حرف زدن خیلی خاص بین شخصیتها). سث روگن (Seth Rogen) نقش مت رمیک (Matt Remick) رو بازی میکنه، یکی از مدیرهای ارشد کمپانی خیالی «کانتیننتال استودیوز» در هالیوود... که از قضا یه مردِ بچهصفت هم هست. اون در شرف رئیس شدن استودیوئه و تازه میفهمه که واقعیتِ این ترفیع شغلی اصلاً با اون چیزی که تو ذهنش ساخته بود، یکی نیست. به نظر میرسه اون بین عشقش به سینما به عنوان یک هنر و فشار شرکت برای پول درآوردنِ کلان، دچار تضاد درونی شده. بازیگرهای اصلی واقعاً فقط برای این هستن که جنبههای مختلف شخصیت «رمیک» رو نشون بدن؛ یعنی مثل سیتکامهای بزرگی مثل «ساینفلد» (Seinfeld)، «چیرز» (Cheers) یا «یس مینیستر» (Yes Minister)، شخصیتهای مستقلی ندارن که خودشون هویت داشته باشن. شاید این موضوع بازتابی از «تیپ» آدمهایی باشه که این پستها رو در این صنعت اشغال میکنن... یا شاید نویسندگی سریال وقتی نوبت به شخصیتهای غیر از رمیک میرسه، اونقدرها قوی نیست؟ اونا پرانرژی و هایپر هستن اما عمق ندارن.
مثل سریال «آفیس» (The Office) ریکی جرویز، این کار هم یه جور کمدیِ معذبکننده (Cringe Comedy) است که رمیک مرکز ثقل اونه. و خب، جواب هم میده. توی یادداشتهام چندتا از دیالوگهای سریال رو که دوست داشتم نوشتم، مثلاً جایی که رمیک میگه: «من وارد این کار شدم چون عاشق فیلم بودم، اما حالا میترسم که شغلم نابود کردنِ فیلما باشه» (قسمت ۱). توی قسمت ۲، یکی از شخصیتها با گفتن این جمله که «نعوظ سینماییش در بالاترین حد ممکنه»، یکی از ابعاد شخصیتی رمیک رو توصیف میکنه. زبان سریال در ادامه تندتر میشه، پس اگه با حرفهای رکیک مشکل دارید، بهتره بیخیال این سریال بشید (توی فصل اول یه صحنه جنسی بیپرده هم وجود داره). توی همون قسمت، وقتی رمیک میگه «من دارم سعی میکنم از زنها حمایت کنم»، واقعاً خندهام گرفت؛ چون طنز ماجرا از روش عجیبوغریبش برای نشون دادن این حمایت میاد.
یکی از ویژگیهای این سریال حضور چهرههای مشهور صنعت سینماست. خب، من با بعضی اسمها آشنا بودم اما اگه میخواستن توی اداره پلیس شناساییشون کنن، به مشکل میخوردم! مگر اینکه گزینهای بود... مثلاً کسی مثل مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese). با این حال، خیلی از چهرههای صنعت رو نمیشناختم چون مدتیه که دیگه با فیلما زندگی نمیکنم. شخصاً برام جالبتر میشد اگه شوخی این بود که از بازیگرها برای نقش چهرههای واقعی صنعت استفاده میکردن، چون من که در هر صورت نمیفهمیدم! به هر حال، شناختن ران هاوارد (Ron Howard) وقتی ظاهر شد اصلاً سخت نبود. همه این آدمهای معروف/«معروف» نسخهای از خودشون رو برای ایجاد حس طنز بازی میکنن.
با نگاهی به یادداشتهام، اینا نظراتم درباره بعضی قسمتهاست:
قسمت ۱، «ترفیع» - خیلی خوب ساخته شده و پایانبندی قشنگی داره. مارتین اسکورسیزی هم توشه. رمیک مدام برای خودش چاله میکنه و سعی میکنه ازشون بیاد بیرون. جالبه بدونیم چقدر از سریال بر اساس واقعیتهای این صنعته و چقدرش از اتفاقات دنیای واقعی الهام گرفته شده. مثلاً بخشی از این قسمت من رو یاد ماجرای دونالد ترامپ انداخت که مجلاتی مثل «نشنال انکوایرر» داستانهای افشاگرانه علیه اون رو میخریدن تا دفنشون کنن... اصطلاح «بگیر و بکش» (catch-and-kill) اونجا استفاده میشد. به عبارتی، مجلات به ترامپ لطف میکردن تا رئیسجمهور بشه.
قسمت ۲، «تکبرداشت» - قبلاً چندتا دیالوگ ازش گفتم، اما یادداشت کردم که مبلغ ۸۰۰ هزار دلار برای استفاده از آهنگ رولینگ استونز در یک فیلم ذکر شد. واقعاً قیمتش همینه؟
قسمت ۳، «یادداشت» - وقتی یکی از شخصیتها درباره فیلم ران هاوارد گفت: «اون نباید مخاطب رو با تخلیه روانی خودش اذیت کنه. برو تراپی، ۴۵ دقیقه از زمان لعنتی فیلم رو کم کن»، واقعاً برام خندهدار بود. صحنهای که هاوارد سر جلسه پوستر فیلم از کوره در رفت... فکر کردم یه نقشه است تا فیلم رو به جای کانتیننتال به پتی بده. به هر حال، با شوخی میگم که شاید بهتر بود اپیزود همونجا تموم میشد!
قسمت ۴، «حلقه مفقوده» - با سبک فیلم نوآر فیلمبرداری شده. اون موقع حس کردم ضعیفترین قسمته، اما وقتی معما حل شد، خندهدارتر شد.
قسمت ۶، «متخصص انکولوژی کودکان» - به نظرم بدترین قسمت فصل اوله. تصویر پزشکها به اون شکلِ حقیرانه اصلاً باورپذیر نبود... اونا دکترهای سیتکامی بودن و من اصلاً باهاشون حال نکردم.
قسمت ۸، «گلدن گلوب» - وقتی شخصیت زوئی کراویتز (Zoë Kravitz) -در نقش خودش- پشت صحنه سراغ رمیک رفت تا برای فیلمش اعتبار بگیره، حسابی معذب شدم. اما سریع ورق رو برگردوندن و صحنه بامزهای شد. این لحظات بیشباهت به سیتکام «آفیس» ریکی جرویز نیست.
قسمت ۹ و ۱۰ - اصلاً نتونستم با این کنار بیام که شخصیتهایی که مثلاً «بنگ» زده بودن، اصلاً شبیه آدمهای نشئه نبودن... شاید هم این چیز خوبیه... انتظار داشتم برای نقششون برن تو «متد»؟
به هر حال، تا جایی که یادمه این اولین تجربه واقعی من از تلویزیون «استریمینگ» بود. یه چیزی که واقعاً رو اعصابم رفت این بود که تیتراژ پایانی رو کوچیک میکردن و میبردن گوشه تصویر تا تبلیغ یه چیز دیگه رو توی اپل تیوی بکنن. مدام با صفحه میجنگیدم تا تیتراژ رو بزرگ نگه دارم که بتونم بخونمش! اول هر قسمت هم با تبلیغ یه برنامه دیگه شروع میشه که خوشبختانه میشه ردش کرد. پول دادن برای تلویزیون کار من نیست، پس قطعاً قبل از تموم شدن مهلت رایگان، اشتراکم رو لغو میکنم. نمیتونم بگم برای دیدن فصلهای بعدی «استودیو» خیلی مشتاقم. امیدوارم از اون سریالهای سنتی شبکهای نباشه که همینطور کشش میدن و کشش میدن... تا وقتی که دیگه بیات بشه و بمیره... مثل نسخه آمریکایی «آفیس»؟ جرویز بهتر میدونست که یه سریال رو کی تموم کنه. برای نمره، به فکر ۷۵٪ بودم که یعنی ۸ ستاره. اما فکر کنم اون مثبت رو بردارم و چون گرد نمیکنم، همون ۷ ستاره از ۱۰ رو بهش میدم. سریال سرگرمم کرد و اگه اخبار هالیوود رو دنبال کنید، قطعاً لذت بیشتری میبرید چون میبینید آدمهای واقعی که میشناسید، دارن نسخههای عجیبی از خودشون رو بازی میکنن.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
اگه این سریال یه بوکسور بود، حتی یه مشت هم نمیتونست بزنه. راستش اصلاً نمرههای بالای این سریال رو درک نمیکنم؛ مگه اینکه ملت بعد از شنیدن مسابقههای رادیویی، اشتراک رایگان اپل تیوی گرفته باشن و همینطوری نمره داده باشن. این سریال شوخیهاش رو از فرسخها داد میزنه، انگار نگرانن که مردم نفهمن چقدر نویسندهها باهوشن! این همه اسم بزرگ توی سریال هست که یا به کسی بدهکار بودن یا فکر کردن این پروژه تمرین خوبی برای خودشیفتگیه. سریال فقط به قدرت ستارههاش تکیه کرده تا نویسندگی تنبل، سناریوهای قابل پیشبینی که کل اپیزود طول میکشه تا به نتیجه برسن و دوربینِ لرزونش رو بپوشونه؛ همهاش برای اینه که مخاطب رو گیج کنن تا یه وقت به این فکر نکنه که داره چی تماشا میکنه، مبادا که اون شوخیهای بیمزه و لوسی که به زور به خوردش میدن رو تشخیص بده.
2025-12-08