Halt and Catch Fire

Halt and Catch Fire

این سریال که در دهه ۱۹۸۰ جریان دارد، رونق رایانه‌های شخصی را از دریچه نگاه یک رویاپرداز، یک مهندس و یک نابغه به تصویر می‌کشد که نوآوری‌هایشان مستقیماً با غول‌های شرکتی آن زمان مقابله می‌کند. شراکت شخصی و حرفه‌ای آن‌ها در حین ترسیم فرهنگ در حال تغییر «سیلیکون پریری» تگزاس، توسط طمع و خودخواهی به چالش کشیده خواهد شد.

سال انتشار: 2014–2017 کارگردان: ژانر: Drama نویسندگان: Christopher Cantwell، Christopher C. Rogers امتیاز: 8.4

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

**شاید بهترین سریال تلویزیون.** من برای خودم یه محبوب جدید بین سریال‌ها پیدا کردم. بازی‌های فوق‌العاده قوی از کل تیم، یه داستان گیرا و پویا، و فیلم‌نامه و کارگردانی‌ای که باعث می‌شه یه لحظه بلند بخندید و لحظه‌ی بعد از شدت هیجان روی لبه‌ی صندلی‌تون نیم‌خیز بشید. به نظرم توی دنیای تلویزیون، چیزی بهتر از این پیدا نمی‌شه. شخصیت «جو مک‌میلان» از نظر پیچیدگی و عمق واقعاً بی‌رقیبه. لی پیس (Lee Pace) در این نقش فراتر از مگنتیزه کردنه، اون واقعاً الکتریکیه! نویسنده‌ها هم این رو فهمیدن و به زیبایی ازش استفاده کردن. خطوط داستانی گسترده، عمیق و قدرتمند هستن و به جای مسائل پیش‌پاافتاده، سراغ موضوعات سنگینی می‌رن که دنیای کامپیوتر و دنیایی که امروز در اون زندگی می‌کنیم رو شکل دادن. انتخاب بازیگرها عالی و بازی‌ها حیرت‌انگیزه. فقط امیدوارم مدیران AMC بفهمن که این سریال داره به یکی از بهترین آثار تاریخ تلویزیون تبدیل می‌شه. تماشاش کنید؛ بخندید، گریه کنید و هیجان‌زده بشید. این سریال لنگه نداره.

2017-03-02


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 10

تحلیلی از پایان‌بندی + معنای کل سریال
* * * خطر لو رفتن داستان (اسپویل) * * *

همه چیز از اول هم درباره «جو» بود. یک پایان عمیق برای یک تجربه ماورایی. امتیاز ۱۰ از ۱۰.
در نگاه اول، این سریال درباره دنیای تکنولوژیه. در زمان هیجان‌انگیزی از تکامل این حوزه اتفاق می‌افته و نگاهی به پس‌زمینه‌ی اون دوران می‌ندازه، حتی اگه روایتش تخیلی باشه. اما در واقع، این داستانِ تکامل جو مک‌میلان است. نیروی طبیعتی که زندگی هر کسی رو که لمس می‌کنه، زیر و رو می‌کنه. اراده‌ی عظیم اون، همه‌ی شخصیت‌های اصلی رو از مسیرشون خارج کرده و به مدار خودش می‌کشونه. (او همچنین رازی داره که خودش هم در ابتدا نمی‌دونه و بقیه هم واقعاً درکش نمی‌کنن. او مردیه که با هر قدم رشد می‌کنه و به عقب برنمی‌گرده، فقط رو به جلو می‌ره).
ما با جو به عنوان مردی با گذشته‌ای بحث‌برانگیز و مرموز آشنا می‌شیم که به دنبال آینده است. در ابتدای سریال، او مظهر نگرش آمریکاییِ «ما می‌توانیم» است. او اول به گوردون انگیزه می‌ده تا از خودش فراتر بره. یک شرکت کامل رو گروگان می‌گیره تا مستقیماً با IBM مقابله کنه. بعد کامرون، اون نابغه‌ی بی‌هدف رو استخدام می‌کنه. همه این‌ها با هدف ساخت بهترین کامپیوتر قابل‌حملی که تا به حال ساخته شده. بازورث و دونا هم در این مسیر آسیب می‌بینن، اما در نهایت در مدار جو قرار می‌گیرن.
بعد از اتمام کامپیوتر «جاینت»، جو که ناراضیه، گوردون رو رها می‌کنه و می‌ره. جو حس می‌کنه برای یک نتیجه‌ی متوسط، بیش از حد سازش کرده و همچنین نمی‌تونه فکرِ تقسیم رهبری شرکت رو تحمل کنه. علاوه بر این، به خاطر کارهاش نمی‌تونه از این تجربه سود مالی ببره. نامزدش هم در همین زمان ترکش می‌کنه. جو نیاز داره مکث کنه و فکر کنه. او هنوز تشنه‌ی موفقیته. بعد از خرابکاری ویروسیِ کامرون در پروژه‌ی سرورش، او یک امپراتوری فاسد بر اساس ایده‌ی آنتی‌ویروسِ دزدیده شده از گوردون می‌سازه و مشهور می‌شه. مظهر رویای آمریکایی. با این حال، او در قفس طلاییِ بندگی و گناه گرفتار شده. این رو می‌فهمه و با بخشیدن همه چیز به گوردون، خودش رو آزاد می‌کنه. با این کار خودش رو رستگار می‌کنه. بعد می‌ره تا با گوردون یک شرکت میزبانی سرور بسازه و دوباره او رو از مسیرش خارج می‌کنه.
نزدیکان جو هنوز کاملاً بهش اعتماد ندارن، اما او در حال تغییره. شرکت خوب پیش می‌ره اما او رویای بزرگتری داره. او می‌خواد «خلق» کنه. کامرون همیشه بهش می‌گفت انگل (جو هم گوش می‌ده و یاد می‌گیره). پس می‌ره و با کمک هیلی یک مرورگر می‌سازه. اسمش رو می‌ذارن «کامت» (دنباله‌دارِ هیلی). از طرف دیگه، دونا این بار ایده‌ی او رو می‌دزده و با کپی کردن ایده‌ی مرورگر به ثروت و شهرت می‌رسه. در همین حال، گوردون نیاز داره سرعتش رو کم کنه. مواجهه با مرگ، او رو عاقل‌تر می‌کنه. او نیازی نداره دنبال آینده بدوئه، بلکه فقط می‌خواد از لحظه لذت ببره. اما این حکمتِ پایانِ عمره، نه حکمتِ به دست اومده. او با تماشای بقیه که دنبال اهداف شخصی و توهمات هستن، احساس تنهایی می‌کنه.
جو از طرف دیگه شروع به ساختن زندگی شخصی‌اش می‌کنه. نحوه‌ی ارائه خودش تکامل یافته. در گفتار و رفتار مهربان و کمک‌حاله. با کامرون رابطه می‌سازه. با دخترهای گوردون، مخصوصاً هیلی، و با خود گوردون که تبدیل به یک دوست صمیمی می‌شه. بعد آرزو می‌کنه خانواده خودش رو داشته باشه. کامرون با روحیه بی‌ثباتش با او مخالفت می‌کنه و جو می‌فهمه که بچه‌دار شدن با او ممکن نیست. بعد از مرگ گوردون و پایان «کامت»، او دچار بحران ایمان لحظه‌ای می‌شه و پیش یک فالگیر می‌ره تا ببینه آینده چی براش داره، اما در نهایت به یک بینش متعالی می‌رسه.
صحنه‌ای در پایان در دفترش هست که دستاوردهای مادی و عکس‌های همه‌ی دوستاش رو نشون می‌ده. اون‌ها یادآورهای عزیزِ مسیرش هستن. اما بین اون‌ها یک نشونه نهفته است: یک مجسمه بودا. جو بالاخره می‌فهمه که هیچ چیزی از طریق «چیزها» به دست نمیاد. کل ماجرا اینه که در «اکنون» زندگی کنی. از دویدن دنبال آینده دست برداری. از دنبال «اتفاق بزرگ بعدی» بودن. همچنین در برابر اینرسی در زندگی و شغل مقاومت کنی که تو رو بدون اینکه بفهمی با خودش می‌کشه (یک تمایز مهم: ما شغل‌مون نیستیم و شغل‌ها در حالت ایده‌آل باید در فرآیند رشد شخصی ما معنادار باشن).
معلوم می‌شه که این خودِ جو بود که تمام مدت در حال «توقف و اشتعال» (Halt and Catch Fire) بود. پس از رقابت موش‌وار دست می‌کشه، به شهر خودش برمی‌گرده و معلم علوم انسانی می‌شه (یک عمل فداکارانه). چه شغلی شریف‌تر از این؟ و چقدر دورتر از دنیای پرهیاهوی تکنولوژی سرمایه‌داری. او به دنیا رفته بود و بازی اجتماعی رو انجام داده بود. جاده‌های زیادی رو سفر کرده بود. اراده‌اش رو بر جهان تحمیل کرده بود (عمل تهاجمی خودمحور). تقلب کرده بود (عمل بد). برده بود و باخته بود و دوباره برده بود (سامسارا = چرخش به سمت به دست آوردن که با میل تداوم می‌یابد) و در این فرآیند چیزی رو به دست آورده بود که آموزش دادنش غیرممکنه: حکمت (نیروانا = رهایی از هوس‌ها). از این رو می‌تونست رو به جلو حرکت کنه. نه در جهت شغلی، بلکه در جهت سفر شخصی. این نشون‌دهنده تحول بسیار عمیق جوئه که فقط در اون صحنه آخر سریال برای بیننده کاملاً قابل درکه.
در حالی که جو به همه این‌ها می‌رسه و چنین تحول مثبت عمیقی رو پشت سر می‌ذاره، دو دختر رو پشت سر می‌ذاره؛ بی‌هدف. اون‌ها متعاقباً تصمیم می‌گیرن به جای جلو، به عقب برگردن. کامرون تردید داره و مثل همیشه فاقد جهته (افتادن در استخر دونا نمادی از تسلیم ناخودآگاه و به رسمیت شناختن وضعیت «آلفا»ی دونا در رابطه‌شونه. دونا کاملاً از این موضوع آگاهه. این یک تصویرسازی استادانه از ارتباط غیرکلامی بدوی است). دونا از طرف دیگه سعی داره چیزی رو که با غرور خودش از دست داده، بازپس بگیره. بدون جو، او هم جهت شمالِ قطب‌نمای خودش رو گم می‌کنه، چون مدت زیادی در رقابت با مرورگر کامت با او درگیر بود. پس دو دختر به یک احیای ولرم و راضی‌کننده از گذشته تن می‌دن و دوباره شروع به کار با هم می‌کنن. اون‌ها در توهم گرفتار می‌مونن. مایا. (صحنه‌ای هست که دونا هم توسط دخترش جونی که به تایلند سفر کرده، نگاهی به دیدگاه بودایی پیدا می‌کنه، اما افسوس که او آماده‌ی دنبال کردن نشانه‌ها نیست).
بازورث در بیشتر موارد دوست خوبیه، اما در تمام مدتِ این هیاهو، خارج از محیط امن خودش بود و فقط بعد از بازنشستگی به آرامش می‌رسه. دنیای تکنولوژی اینجا فقط یک بهانه است. می‌شد اون رو با هر پس‌زمینه اجتماعی یا دوره‌ی زمانی دیگه‌ای جایگزین کرد. جوهر داستان درباره نگاه به زندگی و چیزیه که هر کس با توجه به سطح درک خودش می‌تونه از اون به دست بیاره. جو نگاهش رو به معنای زندگی تغییر می‌ده. او از «ایگو»ی خودش فراتر می‌ره. به همین دلیله که در پایان همون سوالی رو از کلاس می‌پرسه که در ابتدای سفرش از همکارانش می‌پرسید: «خب، بذارید یه سوال ازتون بپرسم. کجا می‌خواید برید؟» اون سوال معنای خیلی عمیق‌تری از چیزی که به نظر می‌رسه داره. بیش از یک دهه طول کشید تا جو بهش جواب بده. این یک پایان بسیار قدرتمند برای سریال و برای قوس شخصیتیِ کسیه که به یکی از شخصیت‌های محبوب من تبدیل شده: مطالعه‌ای تاثیرگذار از تغییر شخصی مثبت در مسیر «راه میانه»ی جو مک‌میلان. همچنین یادآوری اینه که برخی افراد فقط همسفرهای موقتی هستن و باید اون‌ها رو پشت سر گذاشت، چون مسیر یا ظرفیت رسیدن به سطوح دیگه از درک رو ندارن.
«اگر جوینده‌ای همراهی بهتر یا برابر با خود نیافت، بگذار با قاطعیت مسیری انفرادی را دنبال کند.» - بودا

2021-11-24