مرد پرنده ای یا (فضیلت غیرمنتظره جهل)

مرد پرنده ای یا (فضیلت غیرمنتظره جهل)

Riggan Thomson (ریگان تامسون) بازیگری است که بیش از همه برای بازی در نقش ابرقهرمانی به نام Birdman (بردمن) در فیلمی پرفروش به همین نام و دو دنباله محبوب آن در بیست سال پیش شناخته می‌شود. این نقش چنان با زندگی او گره خورده که بردمن از خودِ ریگان مشهورتر شده است. حالا ریگان که میانسالی را پشت سر گذاشته، سعی دارد با نویسندگی، کارگردانی و بازی در یک نمایش برادوی، خود را به عنوان یک هنرمند واقعی ثابت کند. این نمایش اقتباسی از داستان Raymond Carver (ریموند کارور) به نام «وقتی از عشق حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم» است که ریگان با همکاری بهترین دوستش Jake (جیک) آن را تهیه می‌کند. او تمام اعتبار هنری و پس‌انداز زندگی‌اش را روی این پروژه قمار کرده و حاضر است برای موفقیت آن دست به هر کاری بزند. در حالی که او و جیک مراحل پیش‌نمایش را تا شب افتتاحیه طی می‌کنند، ریگان با مشکلات متعددی روبرو می‌شود: پیدا کردن جایگزین برای یکی از نقش‌های اصلی مرد در شب قبل از اولین پیش‌نمایش؛ استخدام Mike Shiner (مایک شاینر)، بازیگر بااستعداد اما بدقلق برادوی که ممکن است بازی ریگان را تحت‌الشعاع قرار دهد؛ احتمال مواجهه با یک شکایت حقوقی؛ تلاش برای برقراری ارتباط با دخترش Sam (سم) که به تازگی از مرکز ترک اعتیاد خارج شده و به عنوان دستیار او کار می‌کند؛ و راضی نگه داشتن Tabitha Dickinson (تابیتا دیکینسون)، منتقد سخت‌گیر نیویورک تایمز که به دنبال بهانه‌ای برای نابود کردن نمایش است. اما بزرگترین مشکل ریگان شاید درونیات خودش باشد؛ او مدام صدای شخصیت بردمن را در سرش می‌شنود که به او طعنه می‌زند و ریگان همواره در حال نبرد درونی و بیرونی با این هویت قدیمی است.

سال انتشار: 2014 کارگردان: Alejandro G. Iñárritu ژانر: Comedy، Drama نویسندگان: Alejandro G. Iñárritu، Nicolás Giacobone، Alexander Dinelaris امتیاز: 7.7

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

**خودجوشیِ فزاینده** یا (شانسِ کور)
انصاف نیست. من عاشق ریموند کارور، پلان‌سکانس‌های طولانی، تئاتر، بتمن، پشت‌بام‌ها و کوچه‌های نیویورک، لایه‌های درهم‌تنیده داستان‌های خودارجاع، فانتزی‌های هذیان‌آور، فرآیند خلق کردن، لجستیک دیوانه‌وار فیلم‌برداری ممتد، چیدمان بی‌نقص محیط‌های در حال تغییر، قدم گذاشتن در فضاهای ذهنی حل‌نشده، نمایش جنون انفرادی و انتظار طاقت‌فرسایِ «بودن»، قضاوت شدن، هو شدن، «نبودن»، از کوره در رفتن، توهم‌های سرخوشانه، یأس‌های وجودی، رئالیسم جادویی، خشم دورجنبی، رویای پرواز، قشقرق به پا کردن، ایگوی شکننده اما شکست‌ناپذیر، آشوبِ مهندسی‌شده و اوجِ تکرار‌شونده‌ی پایان دادن به همه چیز هستم -- آخه اون صدای درام‌نوازی بداهه از کدوم گوری میاد؟ -- آهان اونجا، و اونجا، چقدر پوچ، متوقف نشو، پلان باید ادامه پیدا کنه، نمایش باید ادامه پیدا کنه، دختره بهش گفت: «تو مهم نیستی، بهش عادت کن»، اما اونقدر اضطراب بهش غلبه کرده که به یک فانتزیِ پَرپَر شده زنجیر شده، یادآوریِ آزاردهنده‌ای از چیزی که زمانی بود، یا می‌توانست باشد، و نمی‌خواد باور کنه که برای اوج گرفتن دوباره خیلی دیر شده، اما زمان و جاذبه زمین‌گیرش کردن، گیر افتاده در یک روایت، قفس شده در یک جعل، اون یکی می‌گه: «عزیزم تو بازیگری، تو عزت نفس نداری» و همه بازیگرها پایه‌ان، کیتون و استون توی نقش غرق شدن، درد رو می‌شناسن، تظاهر می‌کنن که براشون مهم نیست یا تظاهر می‌کنن که مهم هستن، در اصیل بودن شکست می‌خورن، بازی روی بازی، متا-بازیگری، متا-فیکشن، متا-فیلم‌برداری با یک پیام متا-منتقدانه: آره، همه ما داغون و متا-فاکد هستیم، اما بعد از اینکه برای رو کم کنی به دماغ خودت شلیک کردی، با برداشتن نقابِ فضیلت غیرمنتظره‌ی جهل، با کندن لایه‌های تظاهر و خودبزرگ‌بینی، شاید فقط برای یک لحظه، رگه‌هایی از معصومیت خالص و بی‌غل‌وغش پیدا کنی. انصاف نیست. من عاشق این لعنتی‌ام!

2015-02-04


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 1

اول از همه بگم که من اکثر فیلم‌هایی که نائومی واتس توشون بازی می‌کنه رو دوست دارم و فکر می‌کردم این یکی هم خوب باشه، مخصوصاً با این امتیازهای بالا. اما گول بازیگرهای معروف فیلم رو نخورید. فکر نکنید چون این‌ها هستن فیلم خوبیه. اصلاً! این فیلم یه زباله تمام‌عیاره. مثلاً قرار بود کمدی باشه ولی من حتی یه ذره هم بهش نخندیدم. فقط یه آشفتگی بزرگه. شروع کردم به دیدنش و حتی ۳۰ دقیقه هم دووم نیاوردم، اونقدر خسته‌کننده و بی‌جذابیت بود که خوابم برد. باورم نمی‌شه مردم انقدر به این فیلم امتیاز بالا دادن و بدتر از اون - این فیلم اسکار برده! این باز هم ثابت می‌کنه که امتیازها و اسکار همیشه دقیق نیستن.

2016-06-09


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 9

این فیلم داستان بازیگری از دور خارج شده به نام Riggan Thomson (با بازی درخشان مایکل کیتون) رو روایت می‌کنه که زمانی ستاره یک فرنچایز ابرقهرمانی به نام «بردمن» بوده. ما شاهد تلاش او برای اجرای یک نمایش در برادوی هستیم، از تمرینات اولیه گرفته تا روخوانی‌ها. چیزی که می‌بینیم، یک کاوش فوق‌العاده در فرهنگ سلبریتی‌ها به شکلی جذاب و طنزآمیزه.

«بردمن» رو اساساً می‌شه مثل یک پلان‌سکانس طولانی و بدون قطع دید. دوربین مدام دور بازیگران و صحنه‌ها می‌چرخه و مخاطب کاملاً در پرسپکتیو شخصیت‌های مختلف (بیشتر ریگان) غرق می‌شه. سکانس افتتاحیه مثل صحنه‌ای از فیلم «شب‌های بوگی» پل توماس اندرسون عمل می‌کنه و با سبکی روان و صیقل‌خورده، روایت رو پایه‌گذاری می‌کنه و بازیگران و روابط سرگرم‌کننده‌شون رو در طول تمرین معرفی می‌کنه. تدوین فیلم در انتقال از صحنه‌ای به صحنه دیگه تقریباً بی‌نقصه و حالتی سرگیجه‌آور داره، شبیه به فیلم «برگشت‌ناپذیر» گاسپار نوئه.

فیلم جلوه‌های ویژه فوق‌العاده‌ای هم داره، مثلاً وقت‌هایی که ریگان تنهاست و توسط نیمه دومِ خودشیفته‌اش (بردمن) تحقیر می‌شه. فیلم با پرسیدن اینکه مخاطب واقعاً چی می‌خواد و دادن همون هیجان و ابعاد حماسی به اون‌ها، در حالی که هم‌زمان کلیشه‌های این ژانر رو مسخره می‌کنه، به فیلم‌های بلاک‌باستری طعنه می‌زنه. موسیقی فیلم در خیلی جاها کمه تا روی دیالوگ‌ها تاکید بشه، اما در برخی موارد، یک ریف درام بداهه و نامنظم شنیده می‌شه که کاملاً به فضای عجیب و غریب و خودجوش فیلم اضافه می‌کنه.

فیلم‌نامه بسیار دقیق نوشته شده و شامل سخنرانی‌های فلسفی عمیقی درباره هنر، شهرت و نقده. مونولوگ‌ها و بحث‌هایی بین شخصیت‌ها شکل می‌گیره که باورهای اصلی فیلم رو به چالش می‌کشه. مایکل کیتون در نقش قهرمان داستان فوق‌العاده است و بازی‌ای ارائه میده که انگار به حرفه خودش هم جانی دوباره بخشیده. شباهت‌های بین مسیر شغلی شخصیت و خودِ کیتون نمی‌تونه اتفاقی باشه و به بازی او لبه‌ی تیزتری داده. ادوارد نورتون نقش مایک شاینر رو بازی می‌کنه، بازیگری که کار کردن باهاش جهنمه؛ رو اعصاب، متکبر و خودپسند که نورتون به زیبایی از پسش براومده. این فیلم واقعاً درباره بازیگرهاست. ماهیت خودشیفته‌وار بازیگری کاملاً در دو نقش اصلی مشهوده، اما بقیه کست مثل اما استون، زک گالیفیناکیس و نائومی واتس هم عالی به انتقال معنای فیلم کمک می‌کنن. در کل، «بردمن» یک فیلم فوق‌العاده است؛ پر از احساس و تصاویر عمیق که بیننده رو تا آخر سرگرم نگه می‌داره. ★★★★½

2017-03-09


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 10

«من هیچی نیستم. من حتی اینجا نیستم.» داستان بردمن درباره یک بازیگر از دور خارج شده (مایکل کیتون) است که برای بازی در نقش یک ابرقهرمان نمادین مشهور بوده و حالا در تلاش است تا یک نمایش برادوی را روی صحنه ببرد. در روزهای منتهی به شب افتتاحیه، او با ایگوی (منِ درونی) خود می‌جنگد و سعی می‌کند خانواده، حرفه و خودش را بازیابی کند.

خب، من توی نقد فیلم «ویپلش» وسطاش به این فیلم اشاره کردم تا بگم کی می‌خوام ببینمش، چون بردمن موردانتظارترین فیلم من در سال ۲۰۱۴ بود. اما مثل همیشه که خیلی دلم می‌خواد یه فیلم رو ببینم، باید کلی صبر می‌کردم تا بالاخره فرصتش پیش بیاد؛ داستان زندگی من همینه دیگه. ولی به هر حال، از سپتامبر منتظر این فیلم بودم و حالا که دیدمش، با اطمینان می‌تونم بگم بردمن یکی از بهترین فیلم‌های ۲۰۱۴ است.

همیشه می‌دونستم مایکل کیتون از اون ستاره‌هایی بود که هر نقشی رو قبول می‌کرد چون... خب، فکر کنم می‌خواست مهم باشه و به همه نشون بده هنوز هم بلده بازی کنه. اوایل پارسال توی دو تا فیلم بود که خیلی معمولی بودن، یعنی «روبوکاپ» و «جنون سرعت»، و اون فیلما فقط باعث شدن کیتون جوری به نظر بیاد که انگار فقط برای پول بازی می‌کنه. تا اینکه این فیلم رو دیدم و بازی مایکل کیتون رو تماشا کردم و با خودم گفتم: «صبر کن، نکنه کیتون داره بهترین بازی عمرش رو ارائه میده؟ فکر کنم همین‌طوره»، چون کیتون توی این فیلم واقعاً بهترین بازی کل دوران حرفه‌ایش رو به نمایش می‌ذاره. شخصیت او در این فیلم مثل بازیگری است که همه چیز داشت: عشق منتقدان و طرفدارانش. آره، هنوز هم اون استایل خاص کیتون رو داره، اما صحنه‌هایی که نقشش رو بازی می‌کنه (که اگه دقت کنید در واقع نقش خودشه) بازی قوی و باورپذیری ارائه میده که گاهی من رو به یاد روزهای خوب قدیم می‌اندازه. کلی زمزمه اسکار برای بازیش شنیدم و اگه ببره اصلاً تعجب نمی‌کنم چون واقعاً حقشه. کار عالی بود کیتون!

ادوارد نورتون هم توی این فیلم هست و نقشی شبیه به شخصیت واقعی خودش بازی می‌کنه؛ بازیگری که کار باهاش سخته و گاهی از دیالوگ‌ها یا کارگردانی پیروی نمی‌کنه. می‌دونیم نورتون بازیگر فوق‌العاده‌ایه، اما بازی او در این فیلم رو فقط می‌شه با کلمه «خیره‌کننده» توصیف کرد. اما استون هم که مثل بقیه بازیگرایی که گفتم عالی بود. بازیش واقعاً تماشایی بود. خوب بود که یه بازی متفاوت و جدی ازش دیدیم. دمت گرم اما! بقیه بازیگرا مثل نائومی واتس و زک گالیفیناکیس هم خوب بودن.

کل فیلم جوری فیلم‌برداری شده که انگار یک پلان‌سکانس ممتد است و این موضوع مغز من رو منفجر کرد. صحنه‌هایی بود که با خودم می‌گفتم «یا خدا، یعنی واقعاً کات نداره؟». می‌تونم استرس و کار سخت و تعداد برداشت‌هایی که باید می‌گرفتن رو تصور کنم، و پسر، چقدر خوب جواب داده! چون نمی‌تونستم چشم از صفحه بردارم. فیلم پیام درخشانی درباره منتقدان فیلم امروزی داره که اصلاً توی ذوق نمی‌زنه. یه صحنه توی فیلم هست (اسپویل نیست ولی باید بگم) که شخصیت مایکل کیتون شروع می‌کنه به داد و بیداد سر اون منتقد تئاتر که می‌خواد به نمایشش نقد بد بده، در حالی که هنوز حتی نمایش رو ندیده. کیتون می‌گه اون فقط از کلمات قلمبه‌سلمبه‌ای استفاده می‌کنه که هیچ‌کس در واقعیت نمی‌گه و اونقدر تنبله که نمی‌تونه نظر واقعی خودش رو بنویسه، برای همین جملاتش رو با کلمات بزرگ پر می‌کنه. این صحنه احتمالاً بهترین «رانت» (داد و بیداد) تاریخ سینماست و کیتون اونجا نشون میده چه بازیگر بزرگیه.

در مورد مشکلات فیلم: راستش هیچ مشکلی ندارم. عاشق این فیلم شدم. این فقط بهترین فیلم سال نیست، این خودِ فیلم‌سازیِ بی‌نقصه. بردمن و ویپلش دو تا فیلمی هستن که به همه پیشنهاد می‌کنم، چون این دو تا فیلم‌های محبوب من در سال ۲۰۱۴ هستن.

2020-01-27


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 6

به چند دلیل جذب این فیلم شدم. یکی‌اش مایکل کیتون بود؛ کلاً فکر می‌کنم فیلم‌هایی که او تویشان بازی می‌کند ارزش دیدن دارند. دلیل دیگر، فضای «نمایش در نمایش» بود؛ یعنی همان تئاتری که شخصیت او اجرا می‌کند و بر اساس داستان کوتاهی از ریموند کارور است. دهه‌ها پیش که شروع به نوشتن داستان کوتاه و رمان کردم، تحت تاثیر سبک نوشتاری موجز و دیالوگ‌های واقع‌گرایانه کارور بودم. فکر کنم از این داستان خاص چند فیلم کوتاه هم ساخته شده است.

فکر نمی‌کنم این فیلم یک «فیلم مستقل» محسوب شود، اما برای من آن حس و حال را داشت؛ روشی که هم‌زمان به رئالیسم خشن و فانتزی‌های کمیک‌بوکی می‌چسبد، تاملات فلسفی اکثر شخصیت‌ها و نبودِ یک پایان‌بندی مشخص، همگی برای من یادآور فیلم‌های مستقل بود. بعد از تماشای فیلم، فکر نکردم که با یک فیلم «عالی» روبرو هستم، بلکه فقط در بعضی جاها جالب بود و بازی‌های خوبی داشت. متأسفانه، از بیشتر شخصیت‌ها خوشم نیامد، به جز چند استثنا مثل همسر سابقش. با این حال، هر چقدر هم که استانداردهای تولید و بازیگری ماهرانه باشد، این فیلم به من ثابت کرد که همدلی با شخصیت‌ها و کیفیت نویسندگی هنوز هم خیلی مهم است. و به عنوان یک نویسنده (البته با کیفیت پایین‌تر) از درک این موضوع خیالم راحت شد.

2020-12-16