اربابان آسمان

اربابان آسمان

در طول جنگ جهانی دوم، در ارتفاع پنج مایلی از زمین و پشت خطوط دشمن، ده مرد در یک بمب‌افکن آلومینیومی معروف به «قلعه پرنده» با آتش پدافند هوایی و دسته‌های بی‌امان جنگنده‌های آلمانی مبارزه می‌کنند.

سال انتشار: 2024 کارگردان: ژانر: Action، Drama، History نویسندگان: John Orloff امتیاز: 7.8

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 6

سریال «اربابان آسمان» خیلی زود توی باتلاق احساسات‌گرایی کلیشه‌ای خودش غرق می‌شه. شخصیت‌پردازی‌های لوده‌وار و رفیق‌بازی‌های الکی توی سریال به یه روال عادی تبدیل شده. خلبان‌هایی که در عین اعتمادبه‌نفس بیش از حد، به طرز عجیبی دانا و عاقل هستن. اصلاً باورپذیر نیست، درست مثل اون حس دلتنگی کلی سریال برای یه تصویر رویایی و گل‌وبلبل از دوران جنگ که هیچ‌وقت وجود نداشته. من با مردی بزرگ شدم که توی جنگ جهانی دوم جنگیده بود و مدتی شغل سخت تمیز کردن بمب‌افکن‌ها بعد از عملیات رو داشت. چیزهایی که اون از باقی‌مونده‌های داخل هواپیما بعد از یه ماموریت بد تعریف می‌کرد، واقعاً وحشتناک بود. در واقع، خیلی بدتر از چیزی که اینجا به تصویر کشیده شده. البته منصفانه بگم، این سریال حداقل تلاش می‌کنه تا حدی زشتی جنگ رو نشون بده. با این حال، سریال در بیشتر موارد بیشتر شبیه به یه تبلیغ برای افتخارآفرینیه تا واقعیت تلخ و افسرده‌کننده‌ی جنگ، و به نظر من این رویکرد اصلاً مناسب نیست؛ مخصوصاً با توجه به جنگ‌های جدی که امروز توی دنیا جریان داره. نکته مثبتش اینه که سطح بازیگری بالاست، هرچند گاهی اوقات شخصیت‌پردازی‌های کلیشه‌ای و روایت داستان دست و پای بازیگرها رو می‌بنده. ستاره واقعی این سریال جلوه‌های ویژه‌شه که فقط می‌شه با کلمه «خیره‌کننده» توصیفش کرد. معلومه که پول خیلی زیادی خرج شده و نتیجه‌اش هم کاملاً مشخصه. در مجموع، اگه نگاه سریال زمینی‌تر و واقع‌گرایانه‌تر بود و از قهرمان‌سازی‌های الکی فاصله می‌گرفت، می‌تونست اثر ماندگارتر و جذاب‌تری باشه. در حال حاضر، از نظر من این سریال فقط یه پوستر تبلیغاتی دیگه برای ارتشه؛ چیزی که دنیای جنگ‌زده‌ی امروز واقعاً بهش نیازی نداره.

2024-01-28


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 1

واقعاً امیدوار بودم یه تصویر دقیق و واقعی از نبردهای هوایی جنگ جهانی دوم ببینم، اما چیزی که تحویلم دادن (البته منصفانه بگم فقط ۲ قسمت دیدم و شاید بهتر بشه) یه مشت اراجیف تحریف‌شده، طرفدار آمریکا و ضد انگلیسیه که بیشتر وقتش رو صرف نشون دادن «وقت‌گذرونی‌های الکی» اسکادران‌ها می‌کنه تا پرواز واقعی. بازی اکثر بازیگرها افتضاحه، مخصوصاً دو شخصیت اصلی. آستین باتلر (Austin Butler) انگار یادش رفته دیگه نقش الویس رو بازی نمی‌کنه و همون حرکات و بازی بی‌روح رو داره. بدتر از اون هم بازی اغراق‌آمیز و رو اعصاب کالوم ترنر (Callum Turner) هستش. تنها کسی که بازی نسبتاً قابل‌قبولی ارائه می‌ده بری کیوگن (Barry Keoghan) هست. داستان هم اصلاً وقتی برای شخصیت‌پردازی مهره‌های اصلی در طول دوران آموزشی (مثل سریال جوخه برادران) یا حتی زندگی قبل از جنگشون نمی‌ذاره. در نتیجه، من هیچ وابستگی عاطفی به هیچ‌کدومشون ندارم و اصلاً برام مهم نیستن. نویسنده‌ها هم توی تله‌ی خلق شخصیت‌های مدرن افتادن؛ یعنی شخصیت‌هایی که زیادی باحال، با اعتمادبه‌نفس، همه‌فن‌حریف و بی‌نقص هستن که هیچ اشتباهی نمی‌کنن و توی هر کاری برنده می‌شن. نویسنده‌ها آدم‌هایی رو خلق کردن که «فکر می‌کنن» مخاطب دوست داره ببینه، اما همین باعث شده اصلاً نشه باهاشون ارتباط برقرار کرد. یه مثالش صحنه‌ی دعوا توی کافه با انگلیسی‌هاست. خلبان انگلیسی دعوا رو شروع می‌کنه (طبق معمول!). خلبان‌های آمریکایی که تا قبل از این صحنه خیلی مغرور و گستاخ بودن و زیادی سعی می‌کردن باحال به نظر بیان، یهو شخصیتشون با انگلیسی‌ها عوض می‌شه. انگلیسی‌هایی که تا اون لحظه تودار و خجالتی بودن و انگار از آمریکایی‌ها حساب می‌بردن، یهو می‌شن آدم‌های وقیح و متکبر، و آمریکایی‌ها می‌شن آدم‌های آروم و متینی که سرشون به کار خودشونه! طبیعتاً خلبان آمریکایی هم با یه رقص و چند تا حرکت، خلبان انگلیسی رو تحقیر می‌کنه و باعث می‌شه زمین بخوره. نتیجه این شده که شخصیت‌های اصلی به شدت نچسب و خسته‌کننده هستن. دقیقاً نقطه‌ی مقابل دیک وینترز و بقیه توی سریال بی‌نظیر «جوخه برادران». همچنین این موضوع که انگلیسی‌ها رو بدتر از دشمن واقعی نشون می‌دن، آدم رو دلزده می‌کنه. علاوه بر این، توجیهی که برای بمباران‌های روزانه‌ی آمریکا میارن اینه که می‌خواستن دقیق‌تر باشن (به قیمت ریسک بیشتر) و این چالشی بوده که خلبان‌ها با غرور و شجاعت باهاش روبرو می‌شدن، چون خیلی شجاع‌تر از «ترسوهای انگلیسی» بودن که فقط شب‌ها شهرها رو بمباران می‌کردن! اما در واقعیت، این موضوع بیشتر به خاطر غرور و اشتباهات فرماندهی آمریکا بود که حاضر نبودن از تجربه‌های نیروی هوایی انگلیس و آلمان درس بگیرن که بمباران در روز نتیجه‌ی عکس می‌ده. درسته که شاید در اولین پرواز دقیق‌تر بزنید، اما در نهایت اونقدر هواپیما و خدمه از دست می‌دادید که دیگه کسی نمی‌موند که بخواد هدفی رو بزنه. این موضوع وقتی ثابت شد که در اکتبر ۱۹۴۳، ارتش هشتم بمباران‌های روزانه بدون اسکورت رو متوقف کرد چون فهمیدن تلفاتش غیرقابل‌تحمله. در اون زمان آمریکایی‌ها سعی کردن مثل انگلیسی‌ها شبانه بمباران کنن، اما فهمیدن هواپیماهای B-17 تواناییش رو ندارن و خدمه هم مهارت کافی برای بمباران دقیق در شب رو ندارن. تنها دلیلی که بمباران روزانه تونست ادامه پیدا کنه، نصب موتورهای مرلین انگلیسی روی هواپیماهای P51 بود که باعث شد بتونن بمب‌افکن‌ها رو تا مقصد و برگشت اسکورت کنن. تازه اون دستگاه نشانه‌روی «نوردن» که توی سریال اینقدر بهش می‌نازن، اصلاً اونقدرها که می‌گن دقیق نبود. توی شرایط تست عالی بود، اما توی جنگ که هواپیما باید برای فرار از پدافند زیگزاگ می‌رفت و هوای اروپا هم همیشه ابری بود، دقتش از بمباران شبانه‌ی انگلیسی‌ها هم کمتر می‌شد! نتیجه‌ی این اشتباهات، مرگ کلی سرباز آمریکایی بود که می‌شد جلوش رو گرفت، اما شرط می‌بندم توی این سریال حرفی ازش نمی‌زنن. بهترین چیزی که می‌تونم بگم اینه که جلوه‌های بصری بد نیست، هرچند اون‌ها هم بیش از حد کامپیوتری هستن. ماموریت‌ها خسته‌کننده‌ان و کلاً ۱۰ تا ۱۵ دقیقه طول می‌کشن، احتمالاً چون هزینه‌ی جلوه‌های ویژه زیاد بوده و بودجه‌شون نرسیده. متأسفانه چیزی که اینجا می‌بینیم تحریف کامل تاریخه که توسط یه مشت شخصیت نچسب اجرا می‌شه؛ شخصیت‌هایی که بدترین کلیشه‌های سربازهای آمریکایی رو دارن. سریال توی یه دنیای کاملاً کامپیوتری می‌گذره که شخصیت‌ها کار جالبی انجام نمی‌دن و صحنه‌های نبرد هم خیلی کوتاهه. واقعاً خسته‌کننده است و متأسفم که همچین چیزی پخش شده.

2024-02-04