Colette
آرنوشت لوستیگ یکی از نامدارترین چهرههای ادبی جهان در دوران معاصر بود. رمان او با نام «دختری از آنتورپ» که فیلم کولت بر اساس آن ساخته شده، بر پایهی تجربیات شخصی نویسنده در اردوگاههای کار اجباری نازیها و خاطرات خودش از چند اقدام فرار از جهنم آشویتس شکل گرفته است. داستان لوستیگ، نامزد جایزه پولیتزر، روایتی است از قدرت عشق در دشوارترین شرایط زیستی؛ داستان دلدادگانی جوان و ارادهی استوارشان برای گریختن از وضعیتی سراسر ناامیدی، و شهامتشان برای رویارویی با مرگ.
سال انتشار: 2013 کارگردان: Milan Cieslar ژانر: Biography، Drama، History نویسندگان: Geraldine Blecker، Milan Cieslar، Arnost Lustig امتیاز: 6.2نقدها و نظرات
Reno (منتقد)
> رمقی نمانده، و تنها به امید عشق سرپا ماندهاند.
داستان فیلم از زبان یک یهودیِ فراری از اردوگاه کار اجباری آشویتس روایت میشود که در طول جنگ جهانی دوم در دست نازیهای آلمان بود. واضح است که فیلم بر اساس تاریخ ساخته شده و قاعدتاً داستان باید واقعی باشد، اما احساس میکنم بخشهای داستانی و ساختگی هم در آن وجود دارد. علتش این است که کتاب اول این مجموعه سهجلدی درباره سه زن یهودی، «کولت: دختری از آنتورپ» نام داشت. خود نویسنده، آرنوشت لوستیگ، قربانی جنایات جنگی بوده و این داستان خود اوست؛ اما گیجکنندگی ماجرا اینجاست که شخصیت اول مرد داستان «ویلی فلد» نام دارد، نه آرنوشت لوستیگ.
بهعنوان یک فیلم اثر قابل احترامی بود و بهعنوان یک داستان، یکی از هولناکترین فجایع جنگ جهانی دوم را به تصویر کشید. بازماندگان آن فجایع زنده ماندند تا این خاطرات را تعریف کنند، حالا حسابش را بکنید چقدر داستان دیگر وجود دارد که هرگز مجالی برای بازگو شدن پیدا نکردهاند. با اینکه ماجرا حول محور زنی جوان به نام کولت کوهن میچرخد، اما روایت از زاویه دید ویلی فلد و از طریق مرور خاطراتش در اردوگاه بازگو میشود. کولت همان دختری است که ویلی دلباختهاش شده؛ او از یک شغل راحت میگذرد فقط برای اینکه بتواند هر روز او را ببیند. عشق پنهانیاش، رنج اسارت و مرگهایی که همهجا را فراگرفته، مایههای اصلی این داستان هستند که روی مرز باریک بین خیر و شر روایت میشوند.
ویلی تمام عمرش را به دنبال پاسخ پرسشهایی بیجواب سپری کرده بود. اسارت در اردوگاه و تجربه یک رابطهی عاشقانه درست مثل یک بازی شطرنج بود. داستان هم دقیقاً شبیه شطرنج پیش میرود؛ مثل مهرههای پیادهای که از هر دو سو حرکت میکنند و عدهای قربانی میشوند تا بازی برنده داشته باشد. در نهایت، پیش از آنکه خط زمانی اصلی رخ دهد، چینش بازی برای پایان باشکوه به شکلی کاملاً سرسری تمام میشود. هدف اصلی، بقا بود؛ بهویژه برای شاه و وزیرِ این صفحه شطرنج. به همین خاطر است که مرگهای اطرافیان، یا بهتر بگویم قربانی شدن پیادهها، آنقدرها که انتظار میرود و در طول فیلم بارها میبینیم، دردناک و تأثیرگذار درنیامده است.
> بزرگترین کاری که یک آدم میتواند در زندگیاش انجام دهد...
> این است که جان انسانی دیگر را نجات دهد.
از نظر فنی همهچیز عالی به نظر میرسید؛ فیلمبرداری، تدوین و موسیقی، همگی دهه ۱۹۴۰ را با همان تصویری که ما در ذهن داریم بهدقت بازسازی کرده بودند. بازیها هم اصلاً بد نبود، اما این پایانبندی خط داستانی فرعی بود که واقعاً احمقانه به نظر میرسید. اگر داستان عیناً منطبق بر واقعیت بوده باشد گلایهای نیست، هرچند شواهد کافی برای اثباتش وجود ندارد و فیلم هم در انتها توضیحات زیادی ارائه نمیدهد. در موضوعی با این حجم از بیرحمی، باورم نمیشود فیلم تا این حد از نظر بار عاطفی و فضای خام و بیپرده کم آورده باشد. فیلمنامه با آن پیشزمینهی جنگی خشن و بیرحمانهاش، حتی به کمدی سیاه پهلو میزد! روی صحنههای تعلیقآمیز و هیجانی زیادی مانور داده شده، اما صحنههای آرامشبخشِ متناسبی هم دارد که فضا را تلطیف میکند. در نتیجه، به نظر میرسد فیلم خیلی به رمان وفادار نمانده، بلکه فقط تکههایی از کتاب را گلچین کرده و دست روی بخشهای رمانتیک گذاشته و بقیه چیزها را نادیده گرفته است.
بعد از دیدن کل فیلم، باز هم در برخی از قسمتهای روایت برایم ابهاماتی ماند. شاید باید یک بار دیگر نگاهش کنم؛ به نظر میرسد نکتهای را از قلم انداختهام. این فیلم برای کشوری مثل جمهوری چک یک دستاورد بسیار چشمگیر است، خصوصاً از این بابت که به زبان انگلیسی ساخته شده تا نگاه جهان را به خود بکشد. در استانداردهای بینالمللی فیلم شکی نیست، اما چیزی که کم دارد یک امضای اورجینال و خلاقانه است، چون حس کردم خیلی از صحنهها مستقیماً با الهام از بقیهی فیلمهای جنگ جهانی دوم ساخته شدهاند. گذشته از این موارد، شباهت زیادی به فیلم «زندگی زیباست» داشت، منهای جنبههای کمدیاش. برای یکبار دیدن ارزش دارد؛ مثل هر داستان دیگری که به این جنگ شوم مربوط میشود، جنگی که بشریت تا همیشه از آن پشیمان خواهد بود.
نمره: ۶.۵ از ۱۰