لاک
ایوان لاک، مدیر پروژه ساختوساز، در شبِ پیش از آغاز یک پروژه بزرگ، کارگاه را ترک میکند. او خبری دریافت کرده که باعث میشود مسیر دو ساعته بیرمنگام تا لندن را رانندگی کند، اما این سفر او را از زندگیای که میشناخت بسیار دورتر میبرد. او با تصمیمی که باید بگیرد، با همسر، پسران، همکاران و رئیسش تماس میگیرد تا رازی را که در سینه دارد فاش کند و در عین حال سعی میکند شغل و خانوادهاش را حفظ کند. اما مهمتر از همه، او باید با خودش و انتخابهایی که کرده روبرو شود.
سال انتشار: 2013 کارگردان: Steven Knight ژانر: Drama نویسندگان: Steven Knight امتیاز: 7.1نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم «لاک» با ظرافت تمام، مسیر تنهایی خردکننده را طی میکند. بتن؛ یک مصالح ساختمانی بسیار تطبیقپذیر که قدرت و دوام از ویژگیهای اصلی آن است. مقاوم در برابر ضربه و آتش. عنصری رایج در معماری بروتالیست. و درست مثل این سرکارگر ساختمانی، تنها یک اشتباه کافی است. کوچکترین خطا، قبل از اینکه یک ساختمانِ برافراشته فرو بریزد. ناتوان در تحمل اشتباه در محاسبات پیریزی. لاک، در حالی که بامو X5 پر از دستمال کاغذیاش را از بیرمنگام به لندن میراند، باید با حوادث ناخواستهای روبرو شود که باعث شده ذهنش ناخودآگاه از کنترل خارج شود. یک رابطه یکشبه با کولمن که حالا منجر به تولد فرزندی شده که حاصل یک بیدقتی بوده است. در نتیجه، لاک ناگهان به سمت بیمارستان حرکت میکند، که منجر به اخراج او از کار و ضرر میلیونی شرکت ساختمانی برای ساختمانی میشود که هنوز به ثمر نرسیده است. او با خانوادهاش روبرو میشود و در ناامیدکنندهترین شرایط، صداقت به خرج میدهد. یک رانندگی یک ساعت و نیمه («با حداکثر سرعتی که ترافیک اجازه بده»). سی و شش تماس تلفنی. زندگیای که در محدودهی یک مکان در حال فروپاشی است. او همه چیز داشت. امنیت. خانواده. سرپناه. اما همه آنها با تماسهای تلفنی در لوکسترین حالت بامواش از بین رفتند. نایت قدرت سادگی را به تصویر میکشد. بدون حواسپرتیهای بصری پرزرقوبرق. بدون تدوینهای ناگهانی. بدون اکشن. هیجان، تنش و درام از فیلمنامهای نشات میگیرد که با فیلمبرداری مداوم در زمان واقعی (Real-time)، محدودیتهایش تست میشود. اجازه میدهد دیالوگ تنها عنصر پیشرو باشد. ما شاهد فردی هستیم که با استرسهای زندگی دست و پنجه نرم میکند؛ هم حرفهای و هم شخصی. بررسی اخلاقیات مردی که تلاش میکند با پدر بیمسئولیتش متفاوت باشد. اما مخالفت همسرش، حسی مبهم است که بخشش را به چالش میکشد: «تفاوت بین هرگز و یکبار، تفاوت بین خوب و بده». پیامی که برای همیشه ماندگار است و این سفر ماشینی را به قلمرو استادی میبرد. انتخاب هدفمند نایت برای تقویت محیط کلاستروفوبیک (تنگنا هراسی)، تصویر دنیای لاک را که در حال فروپاشی است، تکمیل میکند. مرزهای فضای تنفس او را کاهش میدهد. استرس و اضطراب او با هر تماسی که دریافت میکند بیشتر میشود. با این حال، هیچکدام از اینها بدون بازی استثنایی و خیرهکننده تام هاردی (Tom Hardy) موثر نبود. او موفق میشود تمرکز را روی خودش نگه دارد، در حالی که دوربین به ندرت از چشمهای خونگرفته یا صورت خستهاش دور میشود. درماندگی و پاسخهای او، تنهایی را در موجی همدلانهتر به تصویر میکشد. با وجود خیانت، شما هرگز به لاک به عنوان یک موجود شرور نگاه نمیکنید. او تمام تلاشش را میکند تا «قدم عملی بعدی» را پیدا کند و در عین حال به فکر افرادی باشد که پشت خط هستند. این فیلم در سطحی قابل درک است که تمام صداهای پسزمینه را حذف میکند. و این، یک تلاش دراماتیک قدرتمند است. البته چند دستانداز هم در این بزرگراه وجود دارد. صحنههای مختلفی که لاک با خودش حرف میزند، انگار که با پدرش صحبت میکند، تکنیکهای تا حدی سنگین برای رساندن تضاد او با پدرش بود که هنوز او را آزار میدهد. خیلی ظریف نیست و با تماسهای دراماتیک تضاد زیادی دارد. تلاشی ناامیدانه برای نشان دادن حس طردشدگی که میشد با یک مکالمه تلفنی ساده حلش کرد. فیلم در یک برداشت (One-take) ضبط نشده، بنابراین تدوینگر صحنههایی از ترافیک و نور جادهها را برای جدا کردن جریان روایت قرار داده است. اینها بیش از حد تکرار میشوند و گاهی ریتم فیلم را نامنظم میکنند. و پرستار بخش زایمان هم با مدام گفتن «اون میترسه» در حالی که لاک واضح گفته بود در راهه، خیلی کمککننده نبود. بابا بیخیال! با وجود این دستاندازها، «لاک» یک رانندگی نرم با بار دراماتیک و تجربهگرایی سینمایی است. طنز تلخ ماجرا اینجاست که زندگی یک کارگر ساختمانی در عرض چند دقیقه تخریب میشود. آزمایش اخلاقیات یک فرد در موقعیتهای استرسزا که به تصویری از همبستگی ختم میشود. هاردی با اطمینان، داستان را به مقصد مورد نظر میرساند، با رعایت تمام «محدودیتهای سرعت».
2020-01-16
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
چطور این فیلم اینقدر خوبه؟ «لاک» واقعاً نباید اینقدر آدم رو درگیر خودش میکرد. قبل از تماشا هیچچیزی دربارهاش نمیدونستم (جز بازیگر نقش اول). اگه اون موقع داستان و روند فیلم رو بهم میگفتید، تضمین میکردم که با یک فیلم به شدت خستهکننده طرفم. اما این اثر محصول ۲۰۱۳ واقعاً باکیفیته. تام هاردی قطعاً در لیست بازیگرهای محبوب من در ردههای بالاست، پس کارهای او همیشه برای من جذابن. هاردی در این فیلم عالیه؛ اینکه بتونی در چنین محدودیتهایی اینهمه حس رو منتقل کنی، واقعاً تحسینبرانگیزه. لهجه ولزی او هم عالی از آب دراومده و به وقایع روی پرده پویایی خاصی میده. نباید از نویسندگی فوقالعاده استیون نایت تعجب میکردم، چون کارهای دیگهاش مثل «پیکی بلایندرز» و «تابو» رو هم دوست داشتم. این آدم کارش رو بلده. اوه، و استفاده از نامهای شناختهشده به عنوان صداپیشه در کنار هاردی هم یک انتخاب هوشمندانه بود. رانندگی، زایمان، فوتبال، بتن... و با این حال یک فیلم فوقالعاده. واقعاً عجیبه، نه؟
2024-08-26